برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1353 100 1

read

/ˈred/ /riːd/

معنی: خواندن، تعبیر کردن، قرائت کردن، باز خواندن
معانی دیگر: سر هربرت رید (شاعر و سخن شناس انگلیسی)، خوانده شدن، بلند خواندن، (دستگاه های مدرج و غیره) نشان دادن، (انگلیس) در دانشگاه مطالعه کردن، رشته ای را خواندن، درک کردن، پی بردن، فهمیدن، (از انبار کامپیوتر اخذ کردن و به کاربردن) جابجا کردن، منتقل کردن، معنی دادن، قابل خواندن (به معنی خاص) بودن، طرز خواندن، (انگلیس) مطلب خواندنی، غیبگویی کردن، پیشگویی کردن، آینده نمایی کردن، (معمولا با هایفن) - خوانده، زمان گذشته و اسم مفعول: read

بررسی کلمه read

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: reads, reading, read
(1) تعریف: to examine and comprehend the meaning of (something written).

- I usually read magazines during my commute on the train.
[ترجمه سمانه] من در سفرم در قطار معمولا مجلات می خوانم
|
[ترجمه مهدی فیروزی] در رفت‌وآمدهایم با قطار، معمولاً مجله می‌خوانم.
|
[ترجمه miss _ amin] من معمولا مجلات را در حین سفرم در قطار میخوانم.
|
[ترجمه ترگمان] من معمولا توی commute توی قطار، مجله‌ها رو میخوندم
[ترجمه گوگل] من در طول سفر رفتم در قطار معمولا مجلات را میخواندم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- I read that n ...

واژه read در جمله های نمونه

1. read a book when you feel lonely
وقتی‌که احساس دلتنگی می‌کنی کتاب بخوان.

2. read books to keep your mind from rust
برای حفظ مغز خودتان از زنگ خوردگی کتاب بخوانید.

3. read carefully and do not skip pages
با دقت بخوان و صفحه جا نیانداز.

4. read the instructions on the bottle carefully
آگهدادهای روی بطری را دقیقا بخوانید.

5. read (something) into (something)
معنی خاصی به چیزی نسبت دادن

6. read between the lines
معنی نهفته‌ی چیزی را دریافتن

7. read between the lines
معانی پنهان یا ژرف چیزی را درک کردن

8. read for (something)
رشته‌ای را در دانشگاه خواندن

9. read law
درس حقوق خواندن

10. read out
1- بلند خواندن 2- (کامپیوتر) بازخوانی

11. read out of
از حزب یا انجمن اخراج کردن

12. read someone a lesson (or lecture)
کسی را سرزنش کردن

13. read someone the riot act
(انگلیس) در مورد رفتار بد هشدار دادن،هند تمام کردن

...

مترادف read

خواندن (فعل)
learn , study , call , invite , sing , name , weigh , read , intone , declaim , orate
تعبیر کردن (فعل)
put , explain , comment , read , phrase , construe
قرائت کردن (فعل)
read
باز خواندن (فعل)
read

معنی عبارات مرتبط با read به فارسی

معنی نهفته ی چیزی را دریافتن، معانی پنهان یا ژرف چیزی را درک کردن
رشته ای را در دانشگاه خواندن
نوک خواندن، نوک خواننده
معنی خاصی به چیزی نسبت دادن
درس حقوق خواندن
رجوع شود به: rom، حافظه فقط خواندنی
انباره فقط خواندنی
1- بلند خواندن 2- (کامپیوتر) بازخوانی، بازخوانی
از حزب یا انجمن اخراج کردن
تپش خواندن
چرخه خواندن و ترمیم
کسی را سرزنش کردن
(انگلیس) در مورد رفتار بد هشدار دادن، هند تمام کردن
از آغاز تا پایان چیزی را خواندن
بارقه خواندن
...

معنی read در دیکشنری تخصصی

read
[کامپیوتر] باز خواندن ، خواندن . - خواندن - انتقال اطلاعات از یک رسانه ی بیرونی، مانند یک دیسکت به درون کامپیوتر .
[برق و الکترونیک] خواندن 1. کسب اطلاعات ، معمولاً از شکلی از حافظه در کامپیوتر . 2. تولید خروجی متناظر با الگوی ذخیره شده در لامپ ذخیره بار .3. فهمیدن واضح ، در مخابرات رادیویی.
[ریاضیات] مدرج بودن، به دست آوردن، قرائت کردن
[کامپیوتر] راس خواندن ، هد خواندن ، نوک خواندن .
[برق و الکترونیک] خواندن حس کردن شکلی از اطلاعات و ارسال این اطلاعات به حافظه داخلی کامپیوتر .
[کامپیوتر] حافظه بیشتر خواندنی .
[برق و الکترونیک] تعداد قرائت تعداد دفعاتی که عنصر ذخیره کننده بدون بازنویسی در لامپ ذخیره بار ، خوانده می شود.
[ریاضیات] خواندن
[کامپیوتر] فقط خواندنی ، تنها خواندنی .
[کامپیوتر] حافظه فقط خواندنی . - حافظه ی فقط خواندنی - حافظه ی کامپیوتر که اطلاعات درون آن دائمی بوده و نمی تواند تغییر کند. نگاه کنید به ROM.
[برق و الکترونیک] حافظه فقط خواندنی حافظه نیمرسانای غیر فراری که اطلاعات دودویی در آن ، هرکدام در نشانی ثابتی قرار گرفته اند و قابل تغییر نیستند . این حافظه ، ذخیره دایمی اطلاعاتی است که به طور رتب مورد استفاده قرار می گیرد . مانند جداول داده و نویسه های صفحه های نمایش الکترونکی . ROMهای برنامه ریزی شده درکارخانه از موازییکی از سلولهای غیرقابل تغییرساخته می شوند که برای وظایف خاصی ( کار ...

معنی کلمه read به انگلیسی

read
• act of reading, act of converting written letters into words which have meaning
• view written letters and convert them into words which have meaning; convert written letters into spoken words; understand, comprehend; learn; interpret
• when you read something that is written down, you look at written words or symbols and understand them.
• to read something that is written down also means to say it aloud.
• if you refer to how a piece of writing reads, you are referring to its style.
• you can use read to say what is written somewhere. for example, if a notice reads `exit', the word `exit' is written on it.
• if you read someone's moods or mind, you succeed in guessing their feelings or thoughts.
• when you read a meter or gauge, you look at it and record the figure on it.
• if a measuring device reads a particular amount, it shows that amount.
• if you read a subject at university, you study it.
• see also reading.
• if you read between the lines, you understand what someone really means, or what is really happening in a situation, even though it is not said openly.
• if a book or magazine is a good read, it is very enjoyable to read.
• if you read a meaning into something, you think the meaning is there although it may not be.
• if you read a piece of writing out, you say it aloud.
• if you read up on a subject, you read as much as you can about it so that you get to know more about it.
read a passage from
• read a small part of -, read a portion of -
read a thon
• fund-raising event in which participants read as many books as they can and donations are pledged per book
read aloud
• read out loud
read between the lines
• detect the underlying or hidden meaning
...

read را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

a.r
n. inf. something that is read; an interpretation or assessment
فرانک زارع
- ظاهر ، نما

مثال:
-the read of the house
-ظاهر و نمای ساختمان
لبیک یا خامنه ای
خاندن
zahra
شیوه
میلاد علی پور
آمدن(درمعنای یادداشت یا ثبت شدن)، ذکر شدن
midia
Are you reading
sahar:)
خواندن
Ԋasti
خواندن
tinabailari
Last night, I read a funny story to the kids
دیشب داستان بامزه‌ای برای بچه‌ها خواندم 🐦🐦
M.r
read mean ghondan
Read به معنی خواندن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی read
کلمه : read
املای فارسی : رعد
اشتباه تایپی : قثشی
عکس read : در گوگل

آیا معنی read مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )