انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

95 1048 100 1

rectify

تلفظ rectify
تلفظ rectify به آمریکایی/ˈrektəˌfaɪ/ تلفظ rectify به انگلیسی/ˈrektɪfaɪ/

معنی: اصلاح کردن، برطرف کردن، جبران کردن، تصحیح کردن، یکسو کردن
معانی دیگر: درست کردن، راست داشت کردن، سهی کردن، ویراستن، سامان دادن، (شیمی) دو تقطیری کردن، دوباره تقطیر کردن، (برق) یکسو کردن، (برق متناوب را) مستقیم کردن، (ریاضی) راستیدن

بررسی کلمه rectify

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: rectifies, rectifying, rectified
مشتقات: rectifiable (adj.), rectification (n.)
(1) تعریف: to put right or correct (a bad situation, injustice, or the like); remedy.
مترادف: amend, remedy, repair, right
مشابه: adjust, ameliorate, correct, fix, improve, mend, redress, square, straighten

- She knew she'd made a bad decision, and she hoped to rectify it.
ترجمه کاربر [ترجمه الهام ابوالحسنی] او میدانست که تصمیم غلطی گرفته است و امیدوار بود برطرفش کند.
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] او می‌دانست که او تصمیم بدی گرفته‌است و او امیدوار بود که آن را جبران کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او می دانست که او تصمیم بدی گرفته است و امیدوار است که آن را اصلاح کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: to make a perfect adjustment or calibration of (something).
مشابه: adjust, align, balance, calibrate, correct, focus, regulate, square, tune

(3) تعریف: in chemistry, to purify (a substance) by carefully repeated distillations.

(4) تعریف: to convert (alternating electrical current) into direct current.

واژه rectify در جمله های نمونه

1. to be saved you must rectify your life
ترجمه برای رستگار شدن باید زندگی خودت را اصلاح کنی.

2. the armed forces were sent in to rectify the situation
ترجمه نیروی مسلح را برای سروسامان دادن به اوضاع گسیل داشتند.

3. You should rectify your error before it is too late.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]تو باید قبل از اینکه خیلی دیر بشه اشتباه تو رو جبران کنی
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]قبل از اینکه دیر شود، باید خطای خود را اصلاح کنید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

4. I did my best to rectify the situation, but the damage was already done.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بهترین کاری که کردم این بود که موقعیت را درست کنم، اما این آسیب تا حالا به پایان رسیده بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من بهترین کارم را برای اصلاح وضعیت انجام دادم، اما آسیب قبلا انجام شده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. Only an act of Congress could rectify the situation.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]تنها یک اقدام کنگره می‌تواند این وضعیت را اصلاح کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]فقط یک کنگره می تواند وضعیت را اصلاح کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. The local government was taking emergency measures to rectify the state of chaos.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]دولت محلی در حال انجام اقدامات اضطراری برای اصلاح وضعیت هرج و مرج است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]دولت محلی اقدامات اضطراری را برای اصلاح وضعیت هرج و مرج انجام داده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. Every effort is made to rectify any errors/mistakes before the book is printed.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]هر تلاش برای اصلاح هر گونه خطا \/ اشتباه قبل از چاپ کتاب انجام می‌شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]هر تلاش برای اصلاح خطاها / اشتباهات قبل از چاپ کتاب انجام شده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. Diodes are electronic devices which rectify alternating current to direct current.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]diodes ابزارهای الکترونیکی هستند که جریان متناوب را به جریان مستقیم اصلاح می‌کنند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]دیودها دستگاه های الکترونیکی هستند که جریان متناوب را به جریان مستقیم ترمیم می کنند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. The first is an attempt to rectify Realism's inability to deal with economic issues.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اولین تلاش، تلاش برای اصلاح عدم توانایی Realism در مقابله با مسائل اقتصادی است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اولین تلاش برای اصلاح ناتوانی رئالیسم برای مقابله با مسائل اقتصادی است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. Kindly rectify this as soon as possible and consult Betty Syrett if you have any doubts or queries on the subject.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]لطفا هر چه زودتر این را اصلاح کنید و اگر در مورد این موضوع شک یا پرس و جو دارید با بتی Syrett مشورت کنید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]لطفا این را در اسرع وقت تصحیح کنید و بتی سیرت را در صورت شک و تردید در مورد این موضوع بپرسید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. Its purpose was to rectify an accumulated error between the solar and calendar years since the modifications introduced by Augustus.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]هدف آن اصلاح یک خطای انباشته بین سال‌های شمسی و تقویم از زمان اعمال اصلاحات انجام‌شده توسط آوگوستوس بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]هدف آن اصلاح یک خطای انباشته بین سال های خورشیدی و سال های تقویم از زمان تغییرات ارائه شده توسط آگوستوس بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. Take action immediately to rectify the problem at source.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]فورا دست‌به‌کار شوید تا مشکل را به منبع حل کنید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بلافاصله اقدام کنید تا مشکل را در منبع حل کنید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. I hope that he will help to rectify that situation.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]امیدوارم او به اصلاح این وضعیت کمک کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]امیدوارم که او به بهبود این وضعیت کمک کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. You can manually rectify mistakes or ask the program to search the dictionary and list the probable corrections.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]شما می‌توانید به طور دستی اشتباه‌ات را اصلاح کنید و یا از برنامه بخواهید تا فرهنگ لغت را جستجو کرده و اشتباه‌ات احتمالی را فهرست کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]شما می توانید به صورت دستی تصحیح اشتباهات یا درخواست برنامه را برای جستجوی فرهنگ لغت و لیست اصلاحات احتمالی
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. A re-start appeared to rectify these problems.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]دوباره شروع به اصلاح این مشکلات شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]به نظر میرسد دوباره شروع به حل این مشکلات کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف rectify

اصلاح کردن (فعل)
right , accord , accommodate , improve , reclaim , modify , correct , rectify , meliorate , alter , remedy , ameliorate , amend , dulcify , emend , revise
برطرف کردن (فعل)
remove , rectify , acquit , dispel , eliminate , surmount , loose
جبران کردن (فعل)
rectify , repair , remedy , redress , atone , expiate , compensate , offset , gratify , make up , reimburse , requite , reciprocate , countervail , recoup
تصحیح کردن (فعل)
correct , rectify , refine , red-pencil , emend , emendate
یکسو کردن (فعل)
rectify

معنی rectify در دیکشنری تخصصی

rectify
[برق و الکترونیک] یکسو سازی تبدیل جریان متناوب (AC) به جریان تک جهته (DC). - یک سو کردن
[حقوق] اصلاح کردن، تصحیح کردن، ترمیم کردن، رفع کردن اشتباه
[ریاضیات] راست کردن، یک سو کردن، راستا کردن، راستیدن، اصلاح کردن
[برق و الکترونیک] یکسو سازی ژرمانیوم

معنی کلمه rectify به انگلیسی

rectify
• fix, repair, correct; calibrate, adjust
• if you rectify something that is damaged or that is causing problems, you change it so that it becomes correct or satisfactory.
rectify errors
• fix mistakes

rectify را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

عبدالرضا انصاری ٠٨:٢٩ - ١٣٩٨/٠٦/٢٥
[پردازش تصویر ماهواره ای] اِعمال تصحیحات هندسی به تصاویر رقومی (دیجیتالی)بدست آمده از طریق ماهواره ها به منظور تطابق تصویر با نقشه های استاندارد سطح زمین.پس از آن، می توان به تصویر ماهواره ای،مختصات اختصاص داد.
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

Morning glory > Indexicality
معصومه ع > exposed
ساره مفیدی > fate overtook
سعید > It's a safe bet!
سعید > I'm toast
سعید > toast
mahdi._vahedi > rell
خاک بر سرت > توفتدن

نگارش واژه نو   |   پیشنهادهای امروز

توضیحات دیگر

معنی rectify
کلمه : rectify
املای فارسی : رکتیفای
اشتباه تایپی : قثزفهبغ
عکس rectify : در گوگل


آیا معنی rectify مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 95% )