برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1317 100 1

reluctant

/rəˈləktənt/ /rɪˈlʌktənt/

معنی: مخالف، بی میل
معانی دیگر: روی گردان، بیزار، ناخواه، ناخواستار، از روی بی میلی، با بیزاری، ناخواهانه، با ناخواستگی

بررسی کلمه reluctant

صفت ( adjective )
مشتقات: reluctantly (adv.)
(1) تعریف: unenthusiastic or unwilling; disinclined.
مترادف: disinclined, indisposed, unwilling
متضاد: eager, glad, ready, willing
مشابه: averse, loath

- He was always reluctant to play an instrument when he was young, but now he wishes he had.
[ترجمه ساناز] وقتی جوان بود همیشه نسبت به نواختن یک آلت موسیقی بی علاقه(بی اشتیاق) بود ولی الان آرزو می کرد کاش می توانست(سازی بنوازد)
|
[ترجمه ترگمان] او همیشه مایل بود که وقتی جوان بود پیانو بنوازد، اما حالا آرزو می‌کند که داشته باشد
[ترجمه گوگل] او همیشه تمایل به بازی کردن یک ابزار را داشت وقتی که او جوان بود، اما اکنون او آرزو دارد که او داشته باشد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- She was reluctant to sign the documents without consulting a lawyer.
[ترجمه ترگمان] او مایل نبود مدارک را بدون مشورت با وکیل امضا کند
[ترجمه گوگل] او تمایلی به امضای اسناد بدون مشاوره با وکیل نداشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

واژه reluctant در جمله های نمونه

1. It was easy to see that Herman was reluctant to go out and find a job.
به آسانی می توان فهمید که هرمن از بیرون رفتن برای یافتن شغل بی میل بود

2. The patient was reluctant to tell the nurse the whole gloomy truth.
بیمار تمایل نداشت تمام حقیقت غم انگیز را به پرستار بازگو کند

3. I was reluctant to give up the security of family life.
میل نداشتم امنیت زندگی خانوادگی ام را از دست بدهم

4. reluctant to go to that party
بی‌میل به رفتن به آن مهمانی

5. a reluctant answer
پاسخ از روی بی‌میلی

6. i am reluctant to meet her
از ملاقات با او روی گردانم.

7. to send a reluctant child to school
کودک بی میل را به مدرسه فرستادن

8. Being reluctant to think, unwilling to study intensively and under-stand deeply and being complacentand satisfied at negligible knowledgeall are the cause of poor intelligence, which can be germed as "foolish".
[ترجمه ترگمان]بی‌میل بودن برای فکر کردن، بی‌میل به مطالعه عمیق و تحت پوشش عمیق و راضی بودن در مورد knowledgeall ناچیز، دلیل هوش ضعیف هستند، که می‌تواند به عنوان \"احمقانه\" توصیف شود
[ترجمه گوگل]با تمایلی به فکر کردن، تمایلی به مطالعه به شدت و عمیق نادیده گرفتن و درک صحیح و در عین حال ناقص، علت ضعف هوش، که می تواند به عنوان 'احمق' شناخته شود
[ترجمه شما] ...

مترادف reluctant

مخالف (صفت)
contrary , contradictory , adverse , averse , dissident , antagonistic , defiant , opposing , dissenting , converse , antipodal , repugnant , reluctant
بی میل (صفت)
stomachy , squeamish , loathsome , disinclined , reluctant , unwilling , resentful , listless

معنی کلمه reluctant به انگلیسی

reluctant
• hesitant, unwilling, disinclined, averse
• if you are reluctant to do something, you are unwilling to do it.

reluctant را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

محمد پیرحیاتی
ناراضی
سلطان
مخالف، بی میل
پیمان
مردد، بی میل
مهسا امینی
بر خلافِ میل
دکتر محمدرضا ایوبی صانع
hesitating before doing something because you do not want to do it or because you are not sure that it is the right thing to do.Ox
دکتر محمدرضا ایوبی صانع
feeling or showing aversion, hesitation, or unwillingness .Mer

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی reluctant
کلمه : reluctant
املای فارسی : رلوکتنت
اشتباه تایپی : قثمعزفشدف
عکس reluctant : در گوگل

آیا معنی reluctant مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )