برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1289 100 1

remainder

/rəˈmeɪndər/ /rɪˈmeɪndə/

معنی: باقی، باقی مانده، پس مانده، فضله، سایرین، با تخفیف فروختن
معانی دیگر: باقی ماندگان، بازماندگان، به جامانده، بقیه، تتمه، کتاب های ته انباری، کتاب های فروش نرفته (و مانده در انبار)، (کتاب های ته انباری را) با تخفیف بسیار فروختن، (حقوق) حالت تعلیق

بررسی کلمه remainder

اسم ( noun )
(1) تعریف: something that remains after other things have been taken away.
مترادف: balance, remains, remnant, rest
مشابه: butt, leftover, odd, residue

(2) تعریف: a copy of a book that no longer sells well, usu. sold at a reduced price.
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: remainders, remaindering, remaindered
• : تعریف: to sell (books) as remainders.
مشابه: discount, reduce

واژه remainder در جمله های نمونه

1. the remainder of her life
باقیمانده‌ی عمر او

2. the remainder of the meal
پس‌مانده‌ی خوراک

3. the remainder of the money
بقیه‌ی پول

4. he lounged away the remainder of his life
او بقیه‌ی عمر خود را به بطالت گذراند.

5. they killed half of the captives and imprisoned the remainder
نصف اسیران را کشتند و بقیه را زندانی کردند.

6. The remainder must be paid by the end of June.
[ترجمه ترگمان]بقیه باید تا آخر ماه ژوئن پرداخت شود
[ترجمه گوگل]باقیمانده باید تا پایان ماه ژوئن پرداخت شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. He gulped down the remainder of his coffee.
[ترجمه ترگمان]بقیه قهوه‌اش را آب دهانش را قورت داد
[ترجمه گوگل]او باقی مانده از قهوه خود را gulped
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. Ten people came but the remainder stayed away.
[ترجمه ترگمان]ده نفر آمدند، اما بقیه باقی ماندند
...

مترادف remainder

باقی (اسم)
rest , residuum , remainder , gleanings , remains , leftovers , leavings
باقی مانده (اسم)
rest , surplus , residue , fragment , debris , odds and ends , residuum , remainder , remnant , dregs , leavings , loose end , survivor
پس مانده (اسم)
excrement , tailing , residue , scum , refuse , picking , residuum , remainder , dreg , leftover , leavings
فضله (اسم)
excrement , residue , remainder
سایرین (اسم)
rest , remainder
با تخفیف فروختن (فعل)
remainder

معنی remainder در دیکشنری تخصصی

remainder
[کامپیوتر] باقی مانده
[مهندسی گاز] باقیمانه ، پسمانده
[حقوق] (حق) ما لم یجب، مابقی، مازاد
[ریاضیات] باقی مانده، مانده
[ریاضیات] فرمول باقیمانده
[ریاضیات] تابع باقیمانده
[ریاضیات] کوچکترین باقیمانده ی مطلق
[ریاضیات] باقیمانده ی یک سری
[ریاضیات] باقیمانده ی یک سری نامحدود
[ریاضیات] باقیمانده ی اصلی، مانده
[ریاضیات] جمله ی باقیمانده، جلمه ی متمم
[ریاضیات] قضیه ی باقیمانده
[ریاضیات] باقی مانده ی کوشی
[ریاضیات] کوچکترین باقیمانده ی مطلق
[ریاضیات] باقیمانده ی اصلی

معنی کلمه remainder به انگلیسی

remainder
• something which remains, remnant, balance
• sell items as remainders, sell leftover items
• the remainder of something is the part of it that remains after the other parts have gone or been dealt with.

remainder را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

حسین
یادآوری
صادق جباری
ادامه (در مورد متن کتاب و مقاله)
alirezaps
noun
the rest , what is left

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی remainder
کلمه : remainder
املای فارسی : رمیندر
اشتباه تایپی : قثئشهدیثق
عکس remainder : در گوگل

آیا معنی remainder مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )