برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1184 100 1

represented

واژه represented در جمله های نمونه

1. he represented himself as a doctor
او خودش را به عنوان دکتر جا زد.

2. a cave represented home to them
برای آنها غار به منزله‌ی خانه بود.

3. the group represented a good cross section of the working class
آن گروه نمونه‌ی خوبی از قشرهای مختلف طبقه‌ی کارگر بود.

4. the people represented their grievances to him
مردم شکایات خود را به او ابراز می‌کردند.

5. the dangers were represented as small
مخاطرات را کوچک جلوه داده بودند.

6. the minister's statments represented a departure from stated government policy
اظهارات وزیر نشانگر عدول از سیاست اعلام شده‌ی دولت بود.

7. at the wedding, the president was represented by his wife
به جای رئیس جمهور همسر او در مراسم ازدواج شرکت کرد.

8. in the movie, the priest is represented as an evil man
در این فیلم کشیش به عنوان یک مرد خبیث تجسم شده است.

9. in english we usually aspirate the sounds represented by p and t
در انگلیسی معمولا صداهای پ و ت را به طور دمیده ادا می‌کنیم.

معنی represented در دیکشنری تخصصی

[سینما] باز نمایش شده

معنی کلمه represented به انگلیسی

properly represented
• correctly represented

represented را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Milan
نشان داده شده
مجتبی رضایی
نمایش دادن
محدثه فرومدی
نماینده (بودن)
متجلی، متجسم، نمایان، تجلی، نشانه، نمود
امیرچنانی
نشان داده میشود...‌نمایان میشود
sadat....
بازنمایی میشوند

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر


آیا معنی represented مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )