برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1313 100 1

requirement

/rɪˈkwaɪrmənt/ /rɪˈkwaɪəmənt/

معنی: الزام، تقاضا، نیاز، ایجاب، نیازمندی، احتیاج، التزام، مقرره، دربایست
معانی دیگر: بایستگی، (جمع) شرایط، پیش نیازها، مقتضیات، لازم

بررسی کلمه requirement

اسم ( noun )
(1) تعریف: something that is absolutely needed; necessity.
مترادف: desideratum, need, requisite
مشابه: condition, demand, imperative, indispensable, necessity, postulate

- Water is a requirement for all living things.
[ترجمه rasol] آب برای زندگی همه موجودات نیاز است
|
[ترجمه ترگمان] آب نیاز به همه چیزهای زنده است
[ترجمه گوگل] آب مورد نیاز برای تمام موجودات زنده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- My only requirement is a bed to sleep on.
[ترجمه Farzad] تنها نیاز من یک تخت خواب است که روی ان بخوابم|
[ترجمه ترگمان] تنها نیاز من بستری برای خوابیدن است
[ترجمه گوگل] تنها نیاز من یک تخت خواب است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

واژه requirement در جمله های نمونه

1. There's no absolute requirement to disclose your age.
[ترجمه ترگمان]هیچ الزام مطلقی برای فاش کردن سن شما وجود ندارد
[ترجمه گوگل]نیازی مطلق برای افشای سن شما وجود ندارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. Our immediate requirement is extra staff.
[ترجمه علی] نیاز فوری ما پرسنل بیشتر است
|
[ترجمه ترگمان]نیاز فوری ما پرسنل اضافی است
[ترجمه گوگل]نیاز فوری ما کارکنان اضافی است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. There is a residency requirement for obtaining citizenship.
[ترجمه ترگمان]یک الزام اقامت برای گرفتن شهروندی وجود دارد
[ترجمه گوگل]شرایط اقامت برای دریافت شهروندی وجود دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. What is the minimum entrance requirement for this course?
...

مترادف requirement

الزام (اسم)
commitment , tie , requirement , committal
تقاضا (اسم)
suit , solicitation , request , demand , plea , requisition , importance , requirement , postulate , prayer , rogation
نیاز (اسم)
demand , want , requirement , need , necessity
ایجاب (اسم)
exigency , requirement , need
نیازمندی (اسم)
requirement , need , necessity , indigence
احتیاج (اسم)
lack , requirement , need , necessity , penury , requisite
التزام (اسم)
obligation , requirement , recognizance
مقرره (اسم)
regulation , requirement
دربایست (اسم)
requirement

معنی requirement در دیکشنری تخصصی

requirement
[علوم دامی] نیاز ، احتیاج
[صنعت] نیازمندی، نیاز، احتیاج
[حقوق] نیاز، الزام، شرط مقرر، لازمه، اقتضاء
[ریاضیات] مورد نیاز، شرط، ایجاب، الزام، نیازمندی، اقتضا، لزوم، احتیاج، لازم، موازین، مقررات، شرایط لازم
[عمران و معماری] خواسته مربوط به سازه
[ریاضیات] فضای احتیاج
[خاک شناسی] نیاز غذایی گیاه
[آب و خاک] نیاز گیاهی زراعی
[خاک شناسی] نیازکودی
[خاک شناسی] نیاز گچی
[عمران و معماری] نیاز آبیاری
[آب و خاک] نیاز آبی
[آب و خاک] نیازهای نوع استفاده از اراضی
[خاک شناسی] نیاز آبشویی
[آب و خاک] آبشویی مورد نیاز
[عمران و معماری] نیاز آبی سودمند
[عمران و معماری] نیاز کلی آبی
...

معنی کلمه requirement به انگلیسی

requirement
• something that is demanded; necessity, something that is needed
• a requirement is something that you must have or do in order to do what you want.
• your requirements are the things that you need.
building upon requirement
• beginning a building project upon demand

requirement را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

amir
لازم
faezeh
ضروریت
کاربر آبادیس
نیاز، نیازمندی، الزام
فريبا
شرط
Masipakad
درخواست
سحر
ضرورت
محمد علی کریمی
چیزی که حتماً مورد نیاز است
Javad
دادخواست

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی requirement
کلمه : requirement
املای فارسی : رقویرمنت
اشتباه تایپی : قثضعهقثئثدف
عکس requirement : در گوگل

آیا معنی requirement مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )