انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

98 1096 100 1

requirement

تلفظ requirement
تلفظ requirement به آمریکایی/rɪˈkwaɪrmənt/ تلفظ requirement به انگلیسی/rɪˈkwaɪəmənt/

معنی: الزام، تقاضا، نیاز، ایجاب، نیازمندی، احتیاج، التزام، مقرره، دربایست
معانی دیگر: بایستگی، (جمع) شرایط، پیش نیازها، مقتضیات، لازم

بررسی کلمه requirement

اسم ( noun )
(1) تعریف: something that is absolutely needed; necessity.
مترادف: desideratum, need, requisite
مشابه: condition, demand, imperative, indispensable, necessity, postulate

- Water is a requirement for all living things.
ترجمه کاربر [ترجمه rasol] آب برای زندگی همه موجودات نیاز است
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] آب نیاز به همه چیزهای زنده است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] آب مورد نیاز برای تمام موجودات زنده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- My only requirement is a bed to sleep on.
ترجمه کاربر [ترجمه Farzad] تنها نیاز من یک تخت خواب است که روی ان بخوابم
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] تنها نیاز من بستری برای خوابیدن است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] تنها نیاز من یک تخت خواب است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: something that is demanded of one.
مترادف: demand, exigency
مشابه: duty, prerequisite

- Computer expertise is one of the requirements of the job.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] تخصص کامپیوتر یکی از الزامات کار است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] تخصص کامپیوتر یکی از الزامات کار است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- Passing physical education is a requirement for graduation.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] عبور از تحصیلات فیزیکی یک الزام برای فارغ‌التحصیلی است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] گذراندن تربیت بدنی ضروری برای فارغ التحصیلی است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه requirement در جمله های نمونه

1. There's no absolute requirement to disclose your age.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]هیچ الزام مطلقی برای فاش کردن سن شما وجود ندارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]نیازی مطلق برای افشای سن شما وجود ندارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

2. Our immediate requirement is extra staff.
ترجمه کاربر [ترجمه علی] نیاز فوری ما پرسنل بیشتر است
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]نیاز فوری ما پرسنل اضافی است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]نیاز فوری ما کارکنان اضافی است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

3. There is a residency requirement for obtaining citizenship.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]یک الزام اقامت برای گرفتن شهروندی وجود دارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]شرایط اقامت برای دریافت شهروندی وجود دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

4. What is the minimum entrance requirement for this course?
ترجمه کاربر [ترجمه علی] حداقل نیاز برای ورودبه این دوره درسی چیست
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]حداقل نیاز ورودی برای این درس چیست؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]حداقل مورد نیاز ورودی برای این دوره چیست؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. A second-class honours degree is the minimum requirement.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]درجه احترام کلاس دوم حداقل الزامات است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]درجه دوم افتخار حداقل مورد نیاز است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. The public sector borrowing requirement is expected to rise.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]انتظار می‌رود که میزان وام گرفتن در بخش دولتی افزایش یابد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]انتظار می رود که میزان بدهی بخش دولتی افزایش یابد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. The requirement for work permits violates the spirit of the 1950 treaty.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]الزام برای مجوزهای کار، روح پیمان ۱۹۵۰ را نقض می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]الزام مجوز کار، روحیه معاهده 1950 را نقض می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. Potatoes can provide one-third of our daily requirement of vitamin C.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]سیب‌زمینی می‌تواند یک سوم نیاز روزانه ویتامین C را تامین کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]سیب زمینی می تواند یک سوم از نیاز روزانه ما ویتامین C را فراهم کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. A good degree is a minimum requirement for many jobs.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]درجه خوبی حداقل نیاز برای بسیاری از کارها است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]درجه خوب حداقل حداقل برای بسیاری از مشاغل است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. Your requirement that she wait till next week is reasonable.
ترجمه کاربر [ترجمه علی] خواست شما مبنی بر اینکه او تا هفته آینده صبر کند، معقول است
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]الزام شما این است که تا هفته آینده صبر کند، منطقی است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]الزامات شما که تا هفته آینده صبر می کند منطقی است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. The minimum requirement for the post was a degree in engineering.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]حداقل نیاز برای پست، درجه مهندسی بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]حداقل مورد نیاز برای پست، مدرک مهندسی بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. The government estimates that its borrowing requirement this year could reach £150 billion, subject to a wide margin of error.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]دولت برآورد می‌کند که میزان وام گرفتن در سال جاری می‌تواند به ۱۵۰ میلیارد پوند برسد که در معرض حاشیه وسیعی از خطا قرار دارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]دولت برآورد می کند که میزان بدهی هایش در سال جاری می تواند به 150 میلیارد پوند برسد و در معرض خطای بزرگی است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. English 4 is a requirement for English majors.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]۴ انگلیسی یک الزام برای بازی‌های اصلی است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]انگلیسی 4 مورد نیاز برای رشته های انگلیسی است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. The only requirement regarding the software itself is that each file should contain a module header.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]تنها شرط مربوط به خود نرم‌افزار این است که هر فایل باید حاوی یک سرفصل ماژول باشد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]تنها نیازمندی در مورد نرم افزار به این معنی است که هر پرونده باید شامل هدر ماژول باشد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف requirement

الزام (اسم)
commitment , tie , requirement , committal
تقاضا (اسم)
suit , solicitation , request , demand , plea , requisition , importance , requirement , postulate , prayer , rogation
نیاز (اسم)
demand , want , requirement , need , necessity
ایجاب (اسم)
exigency , requirement , need
نیازمندی (اسم)
requirement , need , necessity , indigence
احتیاج (اسم)
lack , requirement , need , necessity , penury , requisite
التزام (اسم)
obligation , requirement , recognizance
مقرره (اسم)
regulation , requirement
دربایست (اسم)
requirement

معنی requirement در دیکشنری تخصصی

requirement
[علوم دامی] نیاز ، احتیاج
[صنعت] نیازمندی، نیاز، احتیاج
[حقوق] نیاز، الزام، شرط مقرر، لازمه، اقتضاء
[ریاضیات] مورد نیاز، شرط، ایجاب، الزام، نیازمندی، اقتضا، لزوم، احتیاج، لازم، موازین، مقررات، شرایط لازم
[عمران و معماری] خواسته مربوط به سازه
[ریاضیات] فضای احتیاج
[خاک شناسی] نیاز غذایی گیاه
[آب و خاک] نیاز گیاهی زراعی
[خاک شناسی] نیازکودی
[خاک شناسی] نیاز گچی
[عمران و معماری] نیاز آبیاری
[آب و خاک] نیاز آبی
[آب و خاک] نیازهای نوع استفاده از اراضی
[خاک شناسی] نیاز آبشویی
[آب و خاک] آبشویی مورد نیاز
[عمران و معماری] نیاز آبی سودمند
[عمران و معماری] نیاز کلی آبی
[عمران و معماری] نیاز آبی - آب مورد نیاز
[آب و خاک] نیاز آب

معنی کلمه requirement به انگلیسی

requirement
• something that is demanded; necessity, something that is needed
• a requirement is something that you must have or do in order to do what you want.
• your requirements are the things that you need.
building upon requirement
• beginning a building project upon demand

requirement را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

amir ١٥:٢٣ - ١٣٩٧/٠٥/٢٢
لازم
|

مقداد سلمانپور ٠٨:٢٦ - ١٣٩٧/٠٩/٢٨
مورد نیاز
|

faezeh ١٧:٠٦ - ١٣٩٧/١٠/٢٢
ضروریت
|

کاربر آبادیس ١٧:٤٠ - ١٣٩٧/١٢/١٨
نیاز، نیازمندی، الزام
|

فريبا ١٦:٠٨ - ١٣٩٨/٠٦/٠٤
شرط
|

Masipakad ١٦:٤٣ - ١٣٩٨/٠٨/٢٩
درخواست
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی requirement
کلمه : requirement
املای فارسی : رقویرمنت
اشتباه تایپی : قثضعهقثئثدف
عکس requirement : در گوگل


آیا معنی requirement مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 98% )