برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1329 100 1

righteous

/ˈraɪt͡ʃəs/ /ˈraɪt͡ʃəs/

معنی: نیکو کار، درست کار، عادل، صالح
معانی دیگر: پارسا، نیکوکارانه، مصلحانه، خیر، خیراندیشانه، پارسایانه، بحق، صلاح، بجا، پرهیزکار

بررسی کلمه righteous

صفت ( adjective )
مشتقات: righteously (adv.)
(1) تعریف: morally upright.
مترادف: good, honorable, upright, virtuous
متضاد: corrupt, evil, sinful, unrighteous

- They believed their leaders to be righteous men who were above corruption.
[ترجمه ترگمان] آن‌ها معتقد بودند که رهبران آن‌ها انسان‌های درستکار هستند که بالاتر از فساد هستند
[ترجمه گوگل] آنها معتقد بودند رهبرانشان مردان صالح هستند که بالاتر از فساد بودند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: justifiable or morally right.
مترادف: good, just, justifiable, moral, virtuous
متضاد: foul, hideous, unrighteous
مشابه: defensible, equitable, ethical, fair, legitimate, right, rightful, upright

- The strikers acted out of righteous anger.
[ترجمه ترگمان] اعتصاب کنندگان از خشم درست بیرون آمدند
[ترجمه گوگل] مهاجمان از خشم عادلانه برخوردار بودند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- It was an act of disobedience, but a righteous one.
[ترجمه ترگمان] این عمل نافرمانی بود، اما درستکار بود
[تر ...

واژه righteous در جمله های نمونه

1. a righteous act
کار خیر

2. a righteous man
مرد نیکوکار

3. full of righteous anger
آکنده از خشم بجا

4. the only righteous in a world perverse
(میلتون) یگانه (آدم) پارسا در یک دنیای فاسد

5. The unrighteous penny corrupts the righteous pound.
[ترجمه ترگمان]اون پنی رو فاسد می کنه و حق righteous رو به فساد می بره
[ترجمه گوگل]پنی غیر متعارف پوند صالح را فاسد می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. Catherine appeared in the doorway, shaking with righteous anger.
[ترجمه ترگمان]کاترین در آستانه در ظاهر شد و از خشم و غضب می‌لرزید
[ترجمه گوگل]کاترین در خیمه ظاهر شد و با خشم شایسته تکان داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. He was full of righteous indignation about the attack.
[ترجمه ترگمان]او از حمله قلبی سرشار از نفرت بود
[ترجمه گوگل]او پر از خشم عادلانه در مورد حمله بود
[ترجمه شما] ترجمه صح ...

مترادف righteous

نیکو کار (صفت)
upright , benefic , beneficent , righteous
درست کار (صفت)
right , upright , honest , righteous
عادل (صفت)
just , righteous , impartial
صالح (صفت)
righteous

معنی عبارات مرتبط با righteous به فارسی

معتقد بعدالت وتقوی خود

معنی کلمه righteous به انگلیسی

righteous
• virtuous, moral; honest, just, fair; wonderful, excellent, great (slang)
• righteous people behave in a way that is morally good and admirable; a formal word.
righteous among the nations
• non-jews who saved the lives of jews during the holocaust
righteous gentile
• term used to identify people who helped jews during the holocaust (wwii)
righteous gentiles
• non-jews who saved the lives of jews during the holocaust
righteous of the nations
• title of respect for a non-jew that helped jews survive during the holocaust, name for non-jews who protected jews from the nazis
over righteous
• hypocritical, sanctimonious
self righteous
• being overly confident that one acts properly (especially in comparison with others); overly virtuous
• someone who is self-righteous is convinced that they are right in their beliefs and attitudes and that other people are wrong.

righteous را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

شبنم اقبال زاده
جانماز آب کش
jahanaks.blog.ir
درست کار، عادل

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی righteous
کلمه : righteous
املای فارسی : ریقتئووس
اشتباه تایپی : قهلافثخعس
عکس righteous : در گوگل

آیا معنی righteous مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )