انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

94 898 100 1

بررسی کلمه rightful

صفت ( adjective )
مشتقات: rightfully (adv.), rightfulness (n.)
(1) تعریف: having a legal or legitimate claim.
مترادف: lawful, legal, legitimate
متضاد: unrightful
مشابه: de jure, true

- As he is the rightful owner of the property, he can do with it as he pleases.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] چون او مالک حقیقی ملک است می‌تواند هر کاری دلش می‌خواهد با آن بکند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] همانطور که صاحب حق مالکیت اموال است، می تواند با این کار را به همان اندازه که دوست دارد انجام دهد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- She was judged the rightful heir to the throne.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] او وارث قانونی تاج و تخت بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او به وکیل قانونی تاج و تخت محکوم شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: being owned or held under a legal or legitimate claim.
مترادف: legal, legitimate, valid
مشابه: authentic, de jure, licit

- The house is part of her rightful inheritance.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] خونه قسمتی از میراث اونه
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] خانه بخشی از وراث حقوقی او است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: just, proper, or right, as a course of action.
مترادف: authorized, just, lawful, proper, right, sanctioned
متضاد: unrightful, wrongful
مشابه: allowable, condign, legit, permissible, valid

- The government's seizure of the weapons was deemed a rightful act.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] توقیف این سلاح‌ها به عنوان یک اقدام قانونی تلقی می‌شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] تصرف حکومت این سلاح ها یک عمل قانونی محسوب می شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه rightful در جمله های نمونه

1. a rightful decision
ترجمه تصمیم منصفانه

2. the rightful owner of this house
ترجمه مالک قانونی این خانه

3. the rightful rank
ترجمه مقام (یارتبه‌ی) سزاوار

4. they entered the hall in the rightful order
ترجمه به ترتیب شایسته وارد تالار شدند.

5. The stolen car was returned to its rightful owner .
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ماشین دزدی به صاحب اصلیش برگشته
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ماشین به سرقت رفته به صاحب قانونی خود بازگشت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. Who is the rightful owner of this?
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]صاحب اصلیش کیه؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این صاحب قانونی چه کسی است؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. Every book and ornament was returned to its rightful place when we had finished painting the room.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]وقتی نقاشی را تمام کردیم، هر کتاب و زیور به جای واقعی آن برگشته بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]وقتی نقاشی اتاق را تمام کردیم، هر کتاب و زیورآلات به محل قانونی خود بازگشت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. The painting was restored to its rightful owner.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]نقاشی به صاحب اصلیش بازگردانده شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]نقاشی به صاحب قانونی خود بازگشته است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. Amy protested she was being cheated of her rightful share.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ای می با اعتراض گفت که دارد به سهم خود او را فریب می‌دهد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]امی اعتراض کرد که او از سهم قانونی خود فریب خورده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. The property was adjudged to the rightful owner.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این ملک به مالک حقیقی تعلق داشت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ملک به صاحب قانونی اعتراف شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. He has been restored to his rightful place in the community.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او به جایگاه حقیقی خود در جامعه بازگشته است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او به محل قانونی خود در جامعه بازگشته است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. She has no rightful claim to the title.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او حق مالکیت خود را ندارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او ادعای قانونی برای عنوان ندارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. Don't forget that I am the rightful owner of this house.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]فراموش نکنید که من مالک حقیقی این خانه هستم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]فراموش نکنید که من صاحب قانونی این خانه هستم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. He was cheated out of his rightful inheritance.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او از میراث قانونی خود خیانت کرده بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او از وراث حقوقی او فریب خورده بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. He protested he was being cheated of his rightful share.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او به اعتراض گفت که او از سهم خود به او خیانت کرده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او اعتراض کرد که از سهم قانونی او فریب خورده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف rightful

حقیقی (صفت)
true , genuine , actual , real , rightful , substantive , regular , intrinsic , unfeigned , veritable
ذیحق (صفت)
right , rightful , beneficiary
قانونی (صفت)
valid , rightful , lawful , standard , canonical , legal , juridical , legitimate , statutory , forensic , normative , licit
محق (صفت)
rightful , entitled
مشروع (صفت)
just , rightful , lawful , loyal , legal , legitimate , licit
دارای استحقاق (صفت)
rightful

معنی عبارات مرتبط با rightful به فارسی

معنی rightful در دیکشنری تخصصی

rightful
[حقوق] ذیحق، مشروع، قانونی، صحیح

معنی کلمه rightful به انگلیسی

rightful
• lawful, legitimate; based on a legitimate claim; equitable, just; appropriate, proper
• someone's rightful possession, place, or role is one which they have a legal or moral right to have; a formal word.
rightful heir
• person who is lawfully the inheritor

rightful را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی rightful

ebitaheri@gmail.com ١٢:٠٩ - ١٣٩٧/٠٥/٠٥
راستین
|

پیشنهاد شما درباره معنی rightful



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

SsMoein > آرتوش
هادی ملک > Hellishly hot
sara > clean the stable
آرنیکا > Case
HENGAME > فصل
HENGAME > گل
علی شیرزادی > کاید
آرنیکا > markers

فهرست پیشنهادها | نگارش واژه نو

توضیحات دیگر

معنی rightful
کلمه : rightful
املای فارسی : ریقتفول
اشتباه تایپی : قهلافبعم
عکس rightful : در گوگل


آیا معنی rightful مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 94% )