برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1325 100 1

rising

/ˈraɪzɪŋ/ /ˈraɪzɪŋ/

معنی: خیز، طلوع، برخاستگی، در حال ترقی یا صعود، طالع، بالا رونده، متصاعد
معانی دیگر: در حال رشد، بالغ شونده، (عامیانه) نزدیک به، رجوع شود به: rise، خیزگر، خیزنده، سربالا، (نجوم) رجوع شود به: ascendant، شورش، قیام، طغیان، برجستگی، بلندی، (محلی) کورک، دمل

بررسی کلمه rising

صفت ( adjective )
(1) تعریف: ascending, increasing, or advancing.
متضاد: falling

- the rising cost of entertainment
[ترجمه ترگمان] هزینه رو به افزایش سرگرمی
[ترجمه گوگل] افزایش هزینه سرگرمی
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- the rising sun
[ترجمه Fati] خورشید در حال صعود کردن است
|
[ترجمه ترگمان] خورشید در حال طلوع است
[ترجمه گوگل] خورشید در حال افزایش است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: emerging into adulthood.

- the rising generation
[ترجمه ترگمان] نسل رو به ترقی،
[ترجمه گوگل] نسل رو به رشد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

واژه rising در جمله های نمونه

1. rising prices
قیمت‌های فزاینده

2. a rising sentiment for reducing the taxes
گرایش فزاینده برای کاهش مالیات‌ها

3. a rising star
ستاره‌ی طالع

4. hills rising steeply
تپه‌هایی که شیب تند داشتند

5. land rising ahead of the ship
خشکی که در جلو کشتی به چشم می‌خورد

6. smoke rising from the chimney
دودی که از دودکش سربه آسمان می‌کشد

7. the rising curtain revealed a street scene
پرده در حال بالا رفتن منظره‌ی یک خیابان را ظاهر کرد.

8. the rising generation
نسل آینده

9. the rising of the sea level will drown many of the world's cities
بالا رفتن آب دریا موجب زیر آب رفتن بسیاری از شهرهای جهان خواهد شد.

10. a house rising on the hill
خانه‌ی در حال ساخته شدن بر روی تپه

11. a man rising fifty
مردی که پا به پنجاه سالگی گذاشته است

12. a tower rising above the trees
برجی که از درختان بلندتر بود

13. the smoke rising from the horse's buttocks
...

مترادف rising

خیز (اسم)
bound , rush , rising , wave , billow , edema , jump , leap , dropsy , swelling , tumor , lunge , stud , uprising , water wave
طلوع (اسم)
blooming , rise , rising , flourishing
برخاستگی (اسم)
lift , rising , upheaval , uprising , getting up
در حال ترقی یا صعود (اسم)
rising
طالع (صفت)
appearing , rising
بالا رونده (صفت)
rising , ascendant , ascending , ascendent , climbing , ascensive , exhalant , exhalent , uprising
متصاعد (صفت)
rising , ascending , evaporable

معنی عبارات مرتبط با rising به فارسی

زودخیزی، سحرخیزی
شورش عید پاک (قیام مردم ایرلند علیه انگلیس در سال 1922 که منجر به پایه گذاری دولت ایرلند شد)
مشق یا عادت سحر خیزی
خود بخود بلند شونده، بخودی خود ترقی کننده

معنی rising در دیکشنری تخصصی

rising
[بهداشت] روند فزاینده
[آب و خاک] هوای فرازنده، هوای در حال صعود
[آب و خاک] منحنی بالارونده
[عمران و معماری] شاخه برخاست - شاخه صعودی
[زمین شناسی] بارخیزان
[عمران و معماری] مجرای عمودی
[نساجی] دستگاه تعویض جعبه ماکو - عمل تعویض جعبه ماکو
[عمران و معماری] لوله بالابرنده
[برق و الکترونیک] آند مگنترون خورشیدی آند مگنترون چند کاواکی که تشدیگرهای آن دو بسامد تشدید مختلف دارند که به طور متناوب برای جداسازی مدها تنظیم می شوند. این کاواکها به صورت شیارهای شعاعی بلند و کوتاه در اطراف مرکز ساختار آن به نظر می آید و شبیه به پرتوهای خورشید هستند.
[عمران و معماری] مد
[زمین شناسی] کشند خیزان - بخشی از یک چرخه کشندی بین جزر و مد بعدی که توسط حرکت رو به خشکی یا پیشرونده تشخیص داده می شود. همچنین، یک رود کشندی درون روانگی. متضاد: کشند افتان. - مترادف: کشند سیلابی.
[عمران و معماری] دیوار عمودی

معنی کلمه rising به انگلیسی

rising
• getting up, ascending; increasing, growing; growing older, maturing
• act of ascending; process of increasing, growth; waking up
rising curve
• curve that slopes upward
rising damp
• if a building has rising damp, moisture is getting into the bricks from the outside and is moving upwards, causing damage to the wall.
rising generation
• young generation, young people
rising of the sun
• procedure during which the sun rises in the morning
rising prices
• making more expensive, making prices higher
rising star
• newly discovered star, person who is on their way to being a great success
• you can refer to someone who is good at their job and who is expected to become successful and well-known in the future as a rising star.
rising up
• billowing, heaving, going up
early rising
• getting up early in the morning

rising را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Sarah
بالاامدن
kamy
رو به افزایش
خدابخش تبريزي من

A few years with Tabriz relationship and memories
Now I am thinking of this swelling with the worries of our age rising to the future
چند سال با ارتباط رابطه و خاطرات تبريز
حالا باز از اين ورم با نگراني هاي بالا رفتن سنمون به آينده بفكر فرو رفته ام
Sajad
خیزان یا بالا رونده
Abolfazl
صعودي هم معني ميده
jahanaks.blog.ir
بالا رونده
در حال رشد/طلوع/صعود
حاجی
روزافزون
rising costs of production
هزینه‌های روزافزون تولید

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی rising
کلمه : rising
املای فارسی : ریسینگ
اشتباه تایپی : قهسهدل
عکس rising : در گوگل

آیا معنی rising مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )