برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1282 100 1

rival

/ˈraɪvəl/ /ˈraɪvəl/

معنی: رقیب، حریف، هم چشمی، سبقت گیر، هم چشمی کننده، هماورد، هم چشم، شبیه، نظیر، رقابت کردن
معانی دیگر: همداو، ناوردگر، وابسته به رقابت، رقابت آمیز، رقیبانه، هماوردانه، همچشمی کردن، هماوردی کردن، برتری خواستن، برابری کردن، (قدیمی) همکار، همقطار

بررسی کلمه rival

اسم ( noun )
(1) تعریف: the person with whom one is competing; competitor.
مترادف: competitor, contestant, opposition, the competition
متضاد: ally
مشابه: adversary, competition, foe, match

- He studied his rival in hope of finding a weakness.
[ترجمه ترگمان] او رقیب خود را به امید یافتن یک نقطه‌ضعف مطالعه کرد
[ترجمه گوگل] او امیدوار بود تا رقیب خود را در معرض ضعف قرار دهد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: a person or thing that is capable of being a competitor.
مترادف: challenger, equal, peer
مشابه: competitor

- As a pianist he has few rivals.
[ترجمه حاج عماد] او بعنوان یک پیانیست چند رقیب دارد.
|
[ترجمه ترگمان] او به عنوان نوازنده پیانو تعداد کمی از رقبای خود را دارد
[ترجمه گوگل] او به عنوان یک پیانیست چند رقمی دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
...

واژه rival در جمله های نمونه

1. The boxer devised an attack which would help him to be victorious over his young rival.
بوکسور حمله ای را طراحی کرد که به او کمک کند تا بر حریف جوان خود، پیروز شود

2. Sherry didn't like to compete because she always thought her rival would win.
شری دوست نداشت که در مسابقه شرکت نماید چون همیشه فکر می کرد حریفش برنده خواهد بود

3. Seidman and Son decided to migrate to an area where they would have fewer rivals.
سیدمن و "سان" تصمیم گرفتند تا به منطقه ای بروند که رقبای کمتری داشته باشند

4. no rival could stay with him
هیچ رقیبی نمی‌توانست با او برابری کند.

5. the rival claims of the two sides
ادعاهای رقابت‌آمیز دو طرف

6. friends who rival each other in good deeds
دوستانی که در امور نیک باهم رقابت می‌کنند

7. he flopped his rival on the head
او دنگی زد تو سر رقیب خودش.

8. trains can not rival airplans in speed
از نظر سرعت ترن نمی‌تواند با هواپیما برابری کند.

9. who is her rival in the upcoming elections?
هماورد او در انتخابات آینده کیست‌؟

10. our runner outdistanced his rival by ten meters
دونده‌ی ما ده متر از رقیب خود جلو بود.

11. the death of his rival further ...

مترادف rival

رقیب (اسم)
adversary , antagonist , rival , competitor , corrival
حریف (اسم)
opponent , match , adversary , foe , rival , competitor
هم چشمی (اسم)
rival , competition , rivalry , emulation
سبقت گیر (اسم)
rival
هم چشمی کننده (اسم)
rival
هماورد (صفت)
rival
هم چشم (صفت)
rival
شبیه (صفت)
similar , equal , alike , rival , like , same , analogous , quasi , papilionaceous , semblable
نظیر (صفت)
rival , analogous , comparable
رقابت کردن (فعل)
contend , rival , corrival , challenge , compete , vie

معنی عبارات مرتبط با rival به فارسی

بررقیبان خود پیشی یا سبقت جستن la
بی مانند، بی نظیر

معنی کلمه rival به انگلیسی

rival
• being in competition, contending
• competitor, opponent, contender
• compete with, challenge, oppose, contest
• your rival is someone who you are competing with. count noun here but can also be used as an attributive adjective. e.g. fighting broke out between rival groups. he was beaten up by supporters of a rival candidate.
• if one thing rivals another, they are both of the same standard or quality.
rival someone's contribution
• donate an amount that equals another donation
matching rival
• equal opponent
without a rival
• with no competition

rival را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

مسعود
competitor
فرشاد
رقیب
يار دلواري
رقيب
Fear of rival
Now it sounds like you're in pain
ترس از رقيب
الان صدات در میاد كه درد داري
Rakip korkusu
Şimdi sanki acı ekiyor gibisin
محمد جواد حبیبی پور
در حد برابری بودن
محمد جواد حبیبی پور
در حد یکسان بودن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی rival
کلمه : rival
املای فارسی : ریول
اشتباه تایپی : قهرشم
عکس rival : در گوگل

آیا معنی rival مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )