rumble

/ˈrəmbl̩//ˈrʌmbl̩/

معنی: شکایت، چغلی، غرولند، چیز پر سر و صدا، سر و صدا، غریدن، فهمیدن، صدای ریز و سنگین دراوردن
معانی دیگر: (صدای تندر یا توپ و غیره) غرنبه، (آسمان) غره، غرش، توف، غرنبیدن، توفیدن، با صدای بلند حرکت کردن یا به حرکت درآوردن، (با صدای بلند) غر زدن، نعره زدن، شکایت (همراه با هیاهو)، (کالسکه های قدیم) صندوق عقب و صندلی مستخدمان، رجوع شود به: tumbling box

بررسی کلمه

فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: rumbles, rumbling, rumbled
(1) تعریف: to make or emit a low, heavy, continuous sound, as of distant thunder.
مشابه: growl, grumble, roar, roll

- The thunder rumbled in the distance.
[ترجمه گوگل] رعد و برق در دوردست غوغا کرد
[ترجمه ترگمان] رعد از دور می غرید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- Is that your stomach rumbling?
[ترجمه ANA] شکم شماست که قار و قور می کند؟!
|
[ترجمه گوگل] آیا این شکم شما غرغر می کند؟
[ترجمه ترگمان] این صدای stomach؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to move or advance with such a sound.

- The huge truck rumbled over the train tracks.
[ترجمه گوگل] کامیون بزرگ روی ریل قطار غوغایی کرد
[ترجمه ترگمان] کامیون بزرگ از روی ریل قطار به گوش رسید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The traffic rumbled through the tunnel.
[ترجمه گوگل] ترافیک از طریق تونل غوغا کرد
[ترجمه ترگمان] ترافیک از تونل خارج شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: (slang) of street gangs, to engage in a fight.
مشابه: fight

- The police found out they were going to rumble that night.
[ترجمه گوگل] پلیس متوجه شد که آن شب قرار است غر بزنند
[ترجمه ترگمان] پلیس فهمید که اون شب میخوان دعوا کنن
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
فعل گذرا ( transitive verb )
(1) تعریف: to utter with a low, heavy, rolling sound.
مشابه: growl

(2) تعریف: to cause to emit such a sound.
اسم ( noun )
مشتقات: rumblingly (adv.), rumbler (n.)
(1) تعریف: a low, heavy, continuous sound, as of distant thunder.
مشابه: boom, growl, grumble, roar, roll

- At night, we could still hear the rumble of artillery fire.
[ترجمه گوگل] در شب هنوز صدای شلیک توپ را می شنیدیم
[ترجمه ترگمان] شب ها هنوز صدای غرش توپ ها را می شنیدیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: a rear seat or compartment in a carriage, for servants or baggage.

(3) تعریف: (slang) a fight between street gangs.

جمله های نمونه

1. the rumble of the enemy's cannons echoed in the mountains
صدای غرش توپ های دشمن در کوه ها می پیچید.

2. the distant rumble of a drum
آواز دهل از راه دور

3. We could tell from the rumble of the thunder that rain was coming.
[ترجمه گوگل]از صدای رعد و برق می‌توانستیم بفهمیم که باران می‌آید
[ترجمه ترگمان]از غرش رعد که باران می بارید، می توانستیم بگوییم که باران می بارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. The door slid shut with a rumble.
[ترجمه گوگل]در با صدای بلندی بسته شد
[ترجمه ترگمان]در با صدای خفه ای بسته شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. A rumble came from the bowels of the earth .
[ترجمه گوگل]غوغایی از دل زمین آمد
[ترجمه ترگمان]صدای غرشی از اعماق زمین شنیده شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. We could hear the rumble of distant thunder.
[ترجمه گوگل]می توانستیم صدای رعد و برق دوردست را بشنویم
[ترجمه ترگمان]صدای غرش رعد از دوردست به گوش می رسید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. Discussions rumble on over the siting of the new airport.
[ترجمه گوگل]بحث ها بر سر مکان فرودگاه جدید در جریان است
[ترجمه ترگمان]بحث بر سر نشست فرودگاه جدید ادامه دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. We could hear the rumble of distant guns/thunder.
[ترجمه گوگل]صدای غرش تفنگ های دوردست/رعد را می شنیدیم
[ترجمه ترگمان]ما می توانستیم صدای غرش توپ ها را بشنویم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. The dull rumble of traffic woke her.
[ترجمه گوگل]صدای کسل کننده ترافیک او را بیدار کرد
[ترجمه ترگمان]صدای غرش ترافیک هوایی او را از خواب بیدار کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. Suddenly, they heard the rumble of thunder overhead.
[ترجمه گوگل]ناگهان صدای رعد و برق را از بالای سرشان شنیدند
[ترجمه ترگمان]ناگهان صدای غرش رعد از بالای سرشان شنیدند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. How did you rumble them?
[ترجمه گوگل]چگونه آنها را غرغر کردی؟
[ترجمه ترگمان]چه جوری rumble؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. Soon the tunnels echoed to the rumble of many booted feet.
[ترجمه گوگل]به زودی طنین تونل ها به صدای غرش بسیاری از پاهای چکمه زده رسید
[ترجمه ترگمان]طولی نکشید که تونل ها به صدای پای بسیاری از چکمه های booted طنین انداخت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. Only a rumble like distant thunder and a microscopic clink of bricks reached him.
[ترجمه گوگل]فقط صدایی مانند رعد و برق از راه دور و صدای آجرهای میکروسکوپی به او رسید
[ترجمه ترگمان]فقط صدای غرش رعد از دوردست و صدای برخورد دو آجر میکروسکوپی به او می رسید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. The rumble of the taiko drum resonated through the air.
[ترجمه گوگل]صدای غرش طبل تایکو در هوا طنین انداز شد
[ترجمه ترگمان]غرش طبل ها در فضا طنین می افکند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. Upriver came a rumble and boom like the dynamite explosions that broke up the log jams.
[ترجمه گوگل]اوپریور مانند انفجارهای دینامیتی که جمجمه‌های چوب را از بین می‌برد، غوغایی و رونق آمد
[ترجمه ترگمان]upriver صدای غرش و صدای انفجار دینامیت که باعث شکستن jams شد، به گوش رسید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

شکایت (اسم)
denunciation, murmur, protest, moan, gripe, groan, rumble, complaint, grievance, discontent

چغلی (اسم)
tale, denunciation, delation, rumble, rumor, rumour

غرولند (اسم)
murmur, rumble, mutter, gnarl

چیز پر سر و صدا (اسم)
rumble

سر و صدا (اسم)
smash, bruit, clamor, noise, racket, brabble, fuss, explosion, blatancy, roar, rattle, rumble, crash, hullabaloo, stramash, dust-up, vociferance, kick-up, noisiness, swash

غریدن (فعل)
roar, boom, fulminate, thunder, rave, peal, rumble

فهمیدن (فعل)
comprehend, sense, get, realize, savor, understand, perceive, see, fathom, grasp, figure out, discern, catch, rumble, follow, savvy, conceive, penetrate, plug in

صدای ریز و سنگین دراوردن (فعل)
rumble

تخصصی

[سینما] نوفه فرکانس پایین

انگلیسی به انگلیسی

• deep loud sound, thundering sound; rumble seat, back section of a roadster or coupe which opens to form a seat; street fight, brawl, scuffle (slang)
make a deep loud sound like that of thunder; take part in a street fight, brawl (slang); understand, discover (slang)
if something rumbles, it makes a low, continuous noise, often while moving slowly. verb here but can also be used an a count noun. e.g. ...a menacing rumble of distant thunder.
if an argument, a discussion, or a process rumbles on, it continues happening for a long time in a way that does not attract a lot of attention.
if someone rumbles on, they continue speaking in a boring way for a long time.

پیشنهاد کاربران

A rumble refers to a physical fight or brawl, often involving multiple people. The term is commonly used to describe an intense and chaotic confrontation.
دعوا یا نزاع فیزیکی که اغلب شامل چندین نفر می شود.
...
[مشاهده متن کامل]

این اصطلاح معمولاً برای توصیف یک رویارویی شدید و آشفته استفاده می شود.
***************************************************************************************************
مثال؛
“The two gangs had a rumble in the alley last night. ”
In a sports context, one might say, “The hockey game turned into a rumble after a controversial call. ”
A person reminiscing about their youth might say, “Back in my day, we settled our differences with a good old - fashioned rumble. ”

منابع• https://fluentslang.com/slang-for-battle/
قار و قور شکم
Rumbling in the guts
غرش
۱. صدای قار و قور شکم
۲. جنگیدن با کسی
به نظر من اینو نباید غرش معنی کرد ، چرا؟ چون غرش یعنی roar و اصلا با این rumble هم معنی نیست ، یعنی باهاش synonym نیست .
roar یعنی
make a deep, very loud noise ⇒ growl:
We heard a lion roar.
...
[مشاهده متن کامل]

اما، rumble مثل قار و قور صدای شکم که از داخل بدن هست ، مثل خط و نشون های که دو تا گربه برای هم میکشند ( وقتی که دهنشون بسته هست و سرو صدا میکنند )
شاید بشه اینجوری معنیشون کرد : roar غرش آزاد
rumble : غرش نهان

غرغر کردن. سر و صدای معده. غرش
دعوای فیزیکی ( بین اوباش ها، هر چند دیکشنری کمبریج، کلا به عنوان دعوای فیزیکی هم نام برده و اشاره ای به گنگ ها نکرده )
چیز سر و صدا دار و ادامه دار ( مثل غار و فور کردن شکم )
rumble
واژه ای ایرانی - اوروپایی و همریشه با :
آلمانی : rumpeln
پارسی : رُمبیدن ، رُنبیدن ، گُرُمبیدن ، گُرُنبیدن ، غُرُمبیدن ، غُرُنبیدن
رُمبیدَن یا رُمبیدن : فروریختن یا فروریزش دیوار ، سقف یا آسمانه ست ، در اسل چون این فروریزی با سدای مَهیب همراه بوده آن را به مینه فروریزندگی گرفته اند در هالی که مینش بنیادین آن همان :
...
[مشاهده متن کامل]

گُرُمب : گُ - رُمب
غُرُنب : غُ - رُنب
می باشد که بانگ بلند مینه می دهد .
گُ - و غُ - پیشوند اند که شاید همتراز - co انگلیسی یا - ge آلمانی باشند.

Suddenly, the ground rumbled and began to shake.
ناگهان زمین با غرشی شروع به لرزیدن کرد.
اینجا رامبل به معنی صدایی که در اثر لرزیدن بسیارزیاد زمین ایجاد میشه، میده.
توپیدن
rumbles Jamie
جیمی به ما توپید
خروش، غوغا
سرو صدای شکم
درگیری
چیز پر سر و صدا
صدای لرزش زمین صدای زلزله که شبیه رعده
زمین قرمبه؟
به یه مترادف فارسی درست و حسابی احتیاج داره
roar
[Bad Weather]
[Collocation]
thunder rolls/​rumbles/​sounds
صدای توفان
نویز - سروصدا
گرومپ صدا دادن ( رعد و برق، بمب، . . . )
قار و قور کردن ( شکم )
بین اوباش و خلافکارهای قدیمی آمریکا به معنی دعوا و درگیر شدن هم رواج داشته. هنوز هم استفاده میشه اما یه نمه کهنه ست.
هم اسم است و هم فعل. . . در نقش اسم به معنای غرش، تلق تلق اما در نقش فعل به معنای غرش کردن و تلق تلق کردن است
سروصدا، غاروقور کردن معده
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ٢٢)

بپرس