انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

96 1019 100 1

Schedule

تلفظ schedule
تلفظ schedule به آمریکایی/ˈskedʒʊl/ تلفظ schedule به انگلیسی/ˈʃedjuːl/

معنی: صورت، برنامه، فهرست، جدول، برنامه زمانی، جدول زمانی، فرانما، زمان بندی کردن، در برنامه گذاردن، برنامه ریزی کردن، صورت یا فهرستی ضمیمه کردن
معانی دیگر: (معمولا ضمیمه ی ورقه ی خرید یا وصیت نامه یا ورقه ی مالیات و غیره) فهرست، ریزاقلام، زمان بندی، برنامه ی زمان بندی شده، ترتیب زمانی، (آمریکا) برنامه ی حرکت قطار (یا اتوبوس و غیره)، در جدول زمانی وارد کردن، جزو برنامه کردن، برنامه (و غیره) تعیین کردن، (در اصل) کاغذ دست نویسی شده، سیاهه

بررسی کلمه Schedule

اسم ( noun )
(1) تعریف: a plan of activity organized by units of time.
مترادف: calendar, program, slate
مشابه: agenda, bill

- The doctor can't fit any more appointments into her schedule tomorrow.
ترجمه کاربر [ترجمه علی بنائی] دکتر نمی تواند وقت ملاقات دیگری را در برنامه فردای خود قرار دهد.
|

ترجمه کاربر [ترجمه N] دکتر نمی تواند وقت ملاقات دیگری را در برنامه فردای خود قرار دهد
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] دکتر نمی‌تواند فردا قرار ملاقات‌های بیشتری در برنامه خود داشته باشد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] دکتر نمیتواند فردا به برنامههای دیگرش برسد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- According to the tour schedule, we should be in Rome next Tuesday.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] طبق برنامه تور، سه‌شنبه آینده باید در رم باشیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] با توجه به برنامه تور، ما باید در روز سه شنبه در رم باشیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- She checked her class schedule to see if she had gym the next day.
ترجمه کاربر [ترجمه Englishliteraturestudent] او برنامه ی کلاسی اش را چک کرد تا ببیند که روز بعد باشگاه دارد یا خیر.
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] برنامه کلاسش را چک کرد تا ببیند آیا روز بعد باشگاه دارد یا نه
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او برنامه کلاس خود را بررسی کرد تا ببیند آیا روز بعد او ورزشگاه خواهد داشت یا خیر
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: a timetable, as for trains or buses.
مترادف: timetable

- Check the bus schedule and see what time the bus gets in.
ترجمه کاربر [ترجمه Englishliteraturestudent] برنامه ی اتوبوس را بررسی کن و ببین که اتوبوس کی می رسد.
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] برنامه اتوبوس را بررسی کنید و ببینید که اتوبوس چه زمانی وارد می‌شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] برنامه اتوبوس را بررسی کنید و ببینید چه موقتی اتوبوس وارد می شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: a list or inventory of items, often arranged by classification.
مترادف: inventory, itemization
مشابه: bill, roster

- a tariff schedule
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] یک برنامه تعرفه
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] یک برنامه تعرفه
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: schedules, scheduling, scheduled
(1) تعریف: to enter into an existing schedule.
مترادف: program
مشابه: assign, book, list, plan, slate

- We scheduled a stop in Seattle to visit some friends.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] قرار بود در سیاتل توقف کنیم تا از بعضی از دوستان دیدن کنیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] ما در سیاتل توقف کردیم تا بعضی از دوستان را ببینیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: to set the date or time of.
مترادف: program
مشابه: arrange, calendar, plan, slate, time

- They scheduled the wedding for the middle of June.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] آن‌ها قرار ازدواج را برای اواسط ماه ژوئن برنامه‌ریزی کردند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] آنها عروسی را در اواسط ماه ژوئن برنامه ریزی کردند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- The receptionist scheduled my next appointment for ten o'clock on Friday.
ترجمه کاربر [ترجمه A.A] مسئول پذیرش قرار ملاقات بعدی مرا برنامه ریزی کرد برای ساعت ده روز جمعه
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] متصدی پذیرش قرار بعدی من را برای ساعت ده روز جمعه برنامه‌ریزی کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] بعد از ظهر روز جمعه، ملاقات بعدی من بعد از ظهر برنامه ریزی شده بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه Schedule در جمله های نمونه

1. a schedule of household items belonging to the deceased
ترجمه فهرست اثاث منزل متعلق به متوفی

2. amortization schedule
ترجمه جدول استهلاک

3. class schedule
ترجمه برنامه‌ی کلاس‌ها

4. a flight schedule
ترجمه برنامه‌ی (ساعات) پرواز

5. my daily schedule
ترجمه برنامه‌ی روزانه‌ی من

6. the exam schedule is posted on the wall
ترجمه برنامه‌ی امتحانات را به دیوار زده‌اند.

7. a tight daily schedule
ترجمه برنامه‌ی روزانه‌ی پر (پر مشغله)

8. they laid out a schedule for building the new factory
ترجمه ساختمان کارخانه‌ی جدید را زمان‌بندی کردند.

9. this sheet contains today's schedule of events
ترجمه این ورقه حاوی جدول فعالیت‌های امشب است.

10. today, i have a full schedule
ترجمه امروز برنامه‌ام پر است (تمام اوقاتم گرفته است).

11. a plaque on the door showed his name and his work schedule
ترجمه پلاک روی در نام و ساعات کار او را نشان می‌داد.

12. His punishing work schedule had made him resort to drugs.
ترجمه کاربر [ترجمه A.A] برنامه کار مجازاتش او را به سمت مواد مخدر سوق داد
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]زمان‌بندی کاری او باعث شده بود که او به مواد مخدر متوسل شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]برنامه کاری مجازات او به مواد مخدر کمک کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. She has overloaded her schedule with work, study, and family responsibilities.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او زمانبندی خود را با کار، مطالعه و مسئولیت‌های خانوادگی بار کرده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او برنامه خود را با کار، تحصیل و مسئولیت های خانوادگی بیش از حد تحمل کرده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. Our schedule went completely off the rails during the strike.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]برنامه ما در طول حمله به طور کامل از ریل خارج شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]برنامه ما در طول اعتصاب به طور کامل از ریل خارج شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. He had complained of exhaustion after his gruelling schedule over the past week.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او پس از برنامه gruelling در طول هفته گذشته، از فرط خستگی شکایت کرده بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او پس از برنامه ریزی شدید خود در طول هفته گذشته از خستگی شکایت کرده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

16. The tunnel project has already fallen behind schedule.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]پروژه تونل در حال حاضر پشت سر برنامه قرار دارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]پروژه تونل از زمان برنامه ریزی شده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

17. Currently she has a punishing schedule of five presentations a day.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]در حال حاضر او یک برنامه آموزشی پنج سخنرانی در روز دارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]در حال حاضر او یک برنامه تنبیهی پنج سخنرانی در روز دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

18. The plane's departure is on schedule.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]حرکت هواپیما در حال برنامه‌ریزی است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]خروج هواپیما به صورت برنامه ریزی شده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

19. The secretary is trying to schedule the month's appointments.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]دبیر در حال تلاش برای برنامه‌ریزی قرار ملاقات‌های این ماه است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]دبیرستان سعی دارد که قرار ملاقات های ماه را تنظیم کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

20. I have a hectic schedule for the next few days.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]من برای چند روز آینده یک برنامه گیج‌کننده دارم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]برای چند روز آینده یک برنامه هتک حرمت دارم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

21. His work schedule still includes speaking engagements and other public appearances.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]برنامه کاری او هنوز شامل engagements صحبت و دیگر ظواهر عمومی است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]برنامه کاری او همچنان شامل تعاملات سخنرانی و سایر نمایشهای عمومی است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

22. Let me look over my schedule.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بذار برنامه هام رو مرور کنم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اجازه دهید به برنامه خود نگاه کنم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف Schedule

صورت (اسم)
face , invoice , figure , physiognomy , sign , aspect , form , visage , picture , shape , hue , file , roll , muzzle , list , schedule , effigy , roster , phase , facies
برنامه (اسم)
title , program , scheme , bill of fare , plan , schedule , code , syllabus
فهرست (اسم)
index , file , roll , list , inventory , schedule , registry , table , catalog , repertory , roster , concordance
جدول (اسم)
curb , list , schedule , tableau , table , chart , diagram
برنامه زمانی (اسم)
schedule
جدول زمانی (اسم)
schedule
فرانما (اسم)
schedule
زمان بندی کردن (فعل)
schedule
در برنامه گذاردن (فعل)
schedule
برنامه ریزی کردن (فعل)
schedule
صورت یا فهرستی ضمیمه کردن (فعل)
schedule

معنی عبارات مرتبط با Schedule به فارسی

نگهداشت زمان بندی شده

معنی Schedule در دیکشنری تخصصی

schedule
[عمران و معماری] برنامه زمانبندی شده - برنامه اجرایی - برنامه زمانبندی
[کامپیوتر] زمانبندی
[برق و الکترونیک] برنامه زمانی ، جدول زمانی
[صنعت] زمانبندی، برنامه زمانی
[حقوق] تعیین تاریخ کردن، در برنامه یا جدول گنجاندن، جدول، برنامه، فهرست، صورت
[نساجی] نامگذاری - تسمیه - جدول - ریز برنامه
[ریاضیات] زمان بندی کردن، برنامه ی زمانی، در جدول گذاردن، زمان بندی، برنامه ی زمان بندی، ریز برنامه تهیه کردن، فهرست گذاردن، نقشه، برنامه، نمودار
[عمران و معماری] موعد طبق برنامه
[کامپیوتر] نگهداری زمانبندی شده
[حسابداری] صورت ریز بستانکاران، جدول بستانکاران
[حسابداری] صورت ریز بستانکاران، جدول بستانکاران
[حسابداری] جدول تغییرات در اجزای تشکیل دهنده
[حسابداری] جدول قیمتها
[عمران و معماری] فهرست بها
[حسابداری] برنامه کار
[صنعت] شاخصی برای نشان دادن نسبت کار انجام شده به کار برنامه ریزی شده تا یک تاریخ معین که برای تخمین زمان پایان پروژه به کار می رود - SPI=BCWP/BCWS
[کامپیوتر] گزارش زمانبندی شده
[حسابداری] جدول زمان بندی مطالبات
[صنعت] عقب تر از برنامه
[عمران و معماری] برنامه نظارت
[عمران و معماری] برنامه تفصیلی
[صنعت] سربرنامه تولید، یرنامه زمانبندی کلی
[ریاضیات] برنامه ی اصلی، برنامه ی مادر
[صنعت] زمانبندی مایلستون ها
[کامپیوتر] زمان بندی پروژه .
[صنعت] زمانبندی پروژه - The planned dates for performing activities and the planned dates for meeting milestones.
[سینما] برنامه فیلمبرداری
[شیمی] برنامه زمانی
[ریاضیات] جدول زمانی تقسیم کار

معنی کلمه Schedule به انگلیسی

schedule
• timetable, agenda, itinerary; plan, scheme
• make a schedule, create a timetable; enter into a timetable; plan for a certain date
• a schedule is a plan that gives a list of events or tasks, together with the times at which each thing should happen or be done.
• if something is scheduled to happen at a particular time, arrangements have been made for it to happen then.
• a schedule is also a written list of things, for example a list of prices, details, or conditions; a formal use.
• a schedule is also a timetable for trains, buses, and aeroplanes; used in american english.
• if something happens ahead of schedule, it happens earlier than the time planned.
• if you are behind schedule, you are doing things later than the times planned.
• if something happens on schedule, it happens at the time planned.
• if something is done to schedule or according to schedule, it is done at the times that were planned in advance.
schedule of charges
• table that displays the prices for various services
schedule rates
• schedule that is used to determine insurance prices
ahead of schedule
• earlier than planned, earlier than scheduled
amortization schedule
• schedule detailing rate of repayment of a loan
busy schedule
• packed agenda, full itinerary, busy day
campaign schedule
• itinerary of all activities related to a political campaign (e.g. speeches, debates, television interviews, visits to specific locations, etc.)
clearing schedule
• list which specifies the rate at which funds are returned
commission schedule
• chart which shows the commission fees charged for various bank services
daily schedule
• chronological listing of events that occur in a day
exam schedule
• list of dates and times when tests will be given
go over a schedule
• review a schedule, check a list of plans
price schedule
• price sheet, table of prices, list of prices
rate of exchange schedule
• table which presents exchange rates for foreign currency transactions
rate of interest schedule
• table which presents the interest rates for bank deposits
rates and prices schedule
• organized list of prices for various products, rate sheet
rehearsal schedule
• board on which the schedule of practices are listed

Schedule را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی Schedule

as ١٦:٥٧ - ١٣٩٦/٠٩/٢١
برنامه، زمان
|

N8A2S ١٣:٢٩ - ١٣٩٦/١٢/١٠
a plan of things that will happen or must be done
|

soheil ١٢:١٧ - ١٣٩٧/٠٥/٠٧
a plan of things that will happen or must be done
|

Alahe ١٦:٢٧ - ١٣٩٧/٠٧/٢٧
برنامه ریزی
|

N ٢٢:٤٠ - ١٣٩٧/١٠/١١
جدول
|

A.a.B ١٨:١٢ - ١٣٩٧/١٠/٢٤
A plan of things that must be done
|

mobina ١٩:٣٨ - ١٣٩٧/١١/٠٣
برنامه ر‌وزانه
|

میلاد علی پور ٢٣:٢٦ - ١٣٩٧/١١/٢١
زمان گذاشتن، وقت گذاشتن (برای کاری یا چیزی)
|

ایمان ٠٤:٣٥ - ١٣٩٨/٠١/٠٧
طراحی
|

مقداد سلمانپور ١١:٥٥ - ١٣٩٨/٠١/١٤
زمانبندی (پروژه)
|

فریحا ١٣:٠٠ - ١٣٩٨/٠٣/٣١
جدول زمانی
|

M ٢١:٤٣ - ١٣٩٨/٠٤/٢٥
A plan or list of time when things will happend or be done
I've got a busy schedule next week
(Schedule is noun)
|

Ramin ١٧:٢٦ - ١٣٩٨/٠٦/١٥
زمانبندی
|

پیشنهاد شما درباره معنی Schedule



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

منصور رخشانی > بازیگر رزمی کار فیلم معبدشائولین
منصور رخشانی > امیدوار کردن
منصور رخشانی > دیوی در شاهنامه که با رستم جنگید
منصور رخشانی > نیم تنه آستین
ah.banaei@hotmail > faster parent
مریم عبادتیان > Queens peace
وانیا > لغزید
محدثه فرومدی > dendritic

نگارش واژه نو   |   پیشنهادهای امروز

توضیحات دیگر

معنی schedule
کلمه : schedule
املای فارسی : آسچدول
اشتباه تایپی : سزاثیعمث
عکس schedule : در گوگل


آیا معنی Schedule مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 96% )