برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1323 100 1

Schedule

/ˈskedʒʊl/ /ˈʃedjuːl/

معنی: صورت، برنامه، فهرست، جدول، برنامه زمانی، جدول زمانی، فرانما، زمان بندی کردن، در برنامه گذاردن، برنامه ریزی کردن، صورت یا فهرستی ضمیمه کردن
معانی دیگر: (معمولا ضمیمه ی ورقه ی خرید یا وصیت نامه یا ورقه ی مالیات و غیره) فهرست، ریزاقلام، زمان بندی، برنامه ی زمان بندی شده، ترتیب زمانی، (آمریکا) برنامه ی حرکت قطار (یا اتوبوس و غیره)، در جدول زمانی وارد کردن، جزو برنامه کردن، برنامه (و غیره) تعیین کردن، (در اصل) کاغذ دست نویسی شده، سیاهه

بررسی کلمه Schedule

اسم ( noun )
(1) تعریف: a plan of activity organized by units of time.
مترادف: calendar, program, slate
مشابه: agenda, bill

- The doctor can't fit any more appointments into her schedule tomorrow.
[ترجمه علی بنائی] دکتر نمی تواند وقت ملاقات دیگری را در برنامه فردای خود قرار دهد.
|
[ترجمه N] دکتر نمی تواند وقت ملاقات دیگری را در برنامه فردای خود قرار دهد
|
[ترجمه nader] فردا دکتر نمیتواند هیچ وقت ملاقات بیشتری رادر برنامه اش جای دهد|
[ترجمه ترگمان] دکتر نمی‌تواند فردا قرار ملاقات‌های بیشتری در برنامه خود داشته باشد
[ترجمه گوگل] دکتر نمیتواند فردا به برنامههای دیگرش برسد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

واژه Schedule در جمله های نمونه

1. a schedule of household items belonging to the deceased
فهرست اثاث منزل متعلق به متوفی

2. amortization schedule
جدول استهلاک

3. class schedule
برنامه‌ی کلاس‌ها

4. a flight schedule
برنامه‌ی (ساعات) پرواز

5. my daily schedule
برنامه‌ی روزانه‌ی من

6. the exam schedule is posted on the wall
برنامه‌ی امتحانات را به دیوار زده‌اند.

7. a tight daily schedule
برنامه‌ی روزانه‌ی پر (پر مشغله)

8. they laid out a schedule for building the new factory
ساختمان کارخانه‌ی جدید را زمان‌بندی کردند.

9. this sheet contains today's schedule of events
این ورقه حاوی جدول فعالیت‌های امشب است.

10. today, i have a full schedule
امروز برنامه‌ام پر است (تمام اوقاتم گرفته است).

11. a plaque on the door showed his name and his work schedule
پلاک روی در نام و ساعات کار او را نشان می‌داد.

12. His punishing work schedule had made him resort to drugs.
[ترجمه A.A] برن ...

مترادف Schedule

صورت (اسم)
face , invoice , figure , physiognomy , sign , aspect , form , visage , picture , shape , hue , file , roll , muzzle , list , schedule , effigy , roster , phase , facies
برنامه (اسم)
title , program , scheme , bill of fare , plan , schedule , code , syllabus
فهرست (اسم)
index , file , roll , list , inventory , schedule , registry , table , catalog , repertory , roster , concordance
جدول (اسم)
curb , list , schedule , tableau , table , chart , diagram
برنامه زمانی (اسم)
schedule
جدول زمانی (اسم)
schedule
فرانما (اسم)
schedule
زمان بندی کردن (فعل)
schedule
در برنامه گذاردن (فعل)
schedule
برنامه ریزی کردن (فعل)
schedule
صورت یا فهرستی ضمیمه کردن (فعل)
schedule

معنی عبارات مرتبط با Schedule به فارسی

نگهداشت زمان بندی شده

معنی Schedule در دیکشنری تخصصی

schedule
[عمران و معماری] برنامه زمانبندی شده - برنامه اجرایی - برنامه زمانبندی
[کامپیوتر] زمانبندی
[برق و الکترونیک] برنامه زمانی ، جدول زمانی
[صنعت] زمانبندی، برنامه زمانی
[حقوق] تعیین تاریخ کردن، در برنامه یا جدول گنجاندن، جدول، برنامه، فهرست، صورت
[نساجی] نامگذاری - تسمیه - جدول - ریز برنامه
[ریاضیات] زمان بندی کردن، برنامه ی زمانی، در جدول گذاردن، زمان بندی، برنامه ی زمان بندی، ریز برنامه تهیه کردن، فهرست گذاردن، نقشه، برنامه، نمودار
[عمران و معماری] موعد طبق برنامه
[کامپیوتر] نگهداری زمانبندی شده
[حسابداری] صورت ریز بستانکاران، جدول بستانکاران
[حسابداری] صورت ریز بستانکاران، جدول بستانکاران
[حسابداری] جدول تغییرات در اجزای تشکیل دهنده
[حسابداری] جدول قیمتها
[عمران و معماری] فهرست بها
[حسابداری] برنامه کار
[صنعت] شاخصی برای نشان دادن نسبت کار انجام شده به کار برنامه ریزی شده تا یک تاریخ معین که برای تخمین زمان پایان پروژه به کار می رود - SPI=BCWP/BCWS
...

معنی کلمه Schedule به انگلیسی

schedule
• timetable, agenda, itinerary; plan, scheme
• make a schedule, create a timetable; enter into a timetable; plan for a certain date
• a schedule is a plan that gives a list of events or tasks, together with the times at which each thing should happen or be done.
• if something is scheduled to happen at a particular time, arrangements have been made for it to happen then.
• a schedule is also a written list of things, for example a list of prices, details, or conditions; a formal use.
• a schedule is also a timetable for trains, buses, and aeroplanes; used in american english.
• if something happens ahead of schedule, it happens earlier than the time planned.
• if you are behind schedule, you are doing things later than the times planned.
• if something happens on schedule, it happens at the time planned.
• if something is done to schedule or according to schedule, it is done at the times that were planned in advance.
schedule of charges
• table that displays the prices for various services
schedule rates
• schedule that is used to determine insurance prices
ahead of schedule
• earlier than planned, earlier than scheduled
amortization schedule
• schedule detailing rate of repayment of a loan
busy schedule
• packed agenda, full itinerary, busy day
campaign schedule
• itinerary of all activities related to a political campaign (e.g. speeches, debates, television interviews, visits to specific locations, etc.)
clearing schedule
• list which specifies the rate at which funds are returned
commission schedule
• chart wh ...

Schedule را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

as
برنامه، زمان
N8A2S
a plan of things that will happen or must be done
soheil
a plan of things that will happen or must be done
Alahe
برنامه ریزی
N
جدول
A.a.B
A plan of things that must be done
mobina
برنامه ر‌وزانه
میلاد علی پور
زمان گذاشتن، وقت گذاشتن (برای کاری یا چیزی)
ایمان
طراحی
فارسی را پاس بداریم.
زمانبندی (پروژه)
فریحا
جدول زمانی
M
A plan or list of time when things will happend or be done
I've got a busy schedule next week
(Schedule is noun)
Ramin
زمانبندی
فائزه زارعکار
زمان بندی
Matin
برنامه، جدول زمانی
shiva_sisi‌
جدول زمانی،ساعت پرواز و نشست هواپیما:)
tinabailari
برنامه
Meg's new book is well ahead of schedule
کتاب جدید مگ بسیار جلوتر از برنامه است ✡️
متین خدایی
جدول زمانی
Artina.A
برنامه زمانی / فهرست / برنامه
shiva_sisi‌
بَـــرنآمِـه ریــزی

فهرسـت کردن


جَـدوَل زَمآنی

**
رهگذر
برنامه زمانی
جدول زمانی
زمان‌بندی
فرهاد عظیمی
در بیمه: جدول مشخصات بیمه نامه. جدولی که معمولا در ابتدای قرار داد بیمه گذاشته می شود و حاوی برخی اطلاعات قرارداد بیمه از جمله نام بیمه گر و بیمه گذار، حدود تعهدات، مبلغ حق بیمه و گاهی حتی بخشی از شرایط خصوصی است
حامد
متره برآورد ( نرم افزار Revit تخصصی همین نرم افزار)
عمومی: زمان بندی

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی schedule
کلمه : schedule
املای فارسی : آسچدول
اشتباه تایپی : سزاثیعمث
عکس schedule : در گوگل

آیا معنی Schedule مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )