انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

99 1071 100 1

Scoop

تلفظ scoop
تلفظ scoop به آمریکایی/ˈskuːp/ تلفظ scoop به انگلیسی/skuːp/

معنی: ملاقه، خاک انداز، کج بیل، چمچه، حرکت شبیه چمچه زنی، بقدر یک چمچه، گلوله بستنی، اسباب مخصوص در اوردن چیزی، بیرون اوردن، کندن، گود کردن
معانی دیگر: با ملاقه یا قاشق بزرگ برداشتن، چمچه کردن، با خاکبردار برداشتن، به اندازه ی یک خاکبردار یا یک چمچه، قاشق بزرگ (برای بستنی و غیره)، (جراحی) قاشقک، (بنایی) کج بیل، بیلچه، (تراکتورها و حفارهای مکانیکی و غیره) خاکبردار، اسکنه ی گردبر، گودال (که خاکبرداری شده است)، (روزنامه نگاری و رادیو و غیره) خبر دست اول (که هنوز به دست سایر رقبا نرسیده است)، خبر خصوصی، (پیراهن یا بلوز زنانه) یقه ی گرد و باز، کندن (با: out)، اسباب مخصوص دراوردن چیزی شبیه قاشق، ملاقه زنی

بررسی کلمه Scoop

اسم ( noun )
(1) تعریف: a utensil with a short handle and a long, deep, curved bowl, used to take up sugar, grain, or the like.

- She used a large scoop to feed the dog.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] او از یک قاشق بزرگ برای تغذیه سگ استفاده کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او برای خوردن سگ از یک قاشق بزرگ استفاده کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: a utensil with a thick handle and a small round bowl, used to serve ice cream or the like; ladle.
مشابه: ladle

- In the cafeteria, the mashed potatoes are doled out with a scoop.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] در کافه‌تریا، پوره سیب‌زمینی پخته می‌شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] در کافه تریا، سیب زمینی پخته شده با یک قاشق غذا خوری می شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: the quantity of food or the like that fits in such utensils.
مشابه: dip

- He added another scoop of coal.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] او یک قاشق دیگر از زغال‌سنگ هم اضافه کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او یک شمشیر زغال سنگ اضافه کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- The child wanted two scoops of ice cream.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] بچه دو تکه بستنی می‌خواست
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] کودک خواست دو قاشق از بستنی
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(4) تعریف: an act of gathering or picking up with a scoop or similar implement, or with the hands and arms.

- With one scoop of her arms, the child gathered up her stuffed animals.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] بچه با یک حرکت دستش حیوانات را جمع کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] با یک قاشق بازوهایش، کودک حیوانات پر از حیوان را جمع کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(5) تعریف: a hollow indentation made with or as if with a scoop.

- The small scoops in the sand were still visible.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] تکه‌های کوچک شن در شن هنوز دیده می‌شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] قاشق کوچک در شن و ماسه هنوز هم قابل مشاهده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(6) تعریف: a news item found and made known exclusively by one newspaper, television station, or the like.
مشابه: exclusive

- Our reporters were in the area when the fire broke out and were able to get the scoop.
ترجمه کاربر [ترجمه حاج عماد] خبرنگار ما هنگامی که آتش سوزی آغاز شد در منطقه بود و توانست گزارش دسته اول را تهیه کند.
|

ترجمه کاربر [ترجمه amir] گزارشگران ما در هنگام شروع آتش سوزی در منطقه به سر می بردند و توانستند اخبار دست اول را درمورد ان ارائه نمایند.
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] هنگامی که آتش خاموش شد خبرنگاران ما در منطقه بودند و توانستند این خبر را به دست آورند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] خبرنگاران ما در این منطقه زمانی که آتش سوزی آغاز شد و قادر به گرفتن چاقو بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: scoops, scooping, scooped
(1) تعریف: to dig out, lift out, or move with or as if with a scoop.
مشابه: dip, swoop

- Who will scoop the ice cream?
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] چه کسی بستنی را خواهد آورد؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] چه کسی بستنی را می کشد؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- Scoop the flour into a measuring cup.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] آرد را به یک فن اندازه‌گیری تقسیم کنید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] آرد را به یک فنجان اندازه گیری بریزید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: to remove the contents of with or as if with a scoop; empty.
مشابه: excavate, hollow, lade, ladle

- He scooped the bowl of his pipe until it was clean.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] او کاسه چپقش را تا وقتی که تمیز و تمیز بود برداشت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او کاسه لوله خود را تا زمانی که تمیز بود برداشت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: to gather in or pick up swiftly (often fol. by up).

- The grandmother scooped the baby into her arms.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] مادر بزرگ کودک را در آغوش گرفت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] مادربزرگ بچه را به آغوشش برد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- He scooped up the laundry that was scattered on the bed.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] لباس‌ها را برداشت و روی تخت ولو شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او لباسهایی را که روی تخت پراکنده شده بود، شستشو داد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(4) تعریف: to form (an indentation) with or as if with a scoop.
مشابه: burrow, excavate, hole, hollow

- They scooped holes in the sand.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] آن‌ها سوراخ‌های روی شن را سوراخ می‌کردند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] آنها سوراخ ها را در شن و ماسه انداختند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(5) تعریف: to make a news item known before (a competitor).

- The village newspaper scooped the major dailies on that story.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] روزنامه روستا در این داستان روزنامه‌های اصلی را منتشر کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] روزنامه روستا روزنامه های مهم را در این داستان به چاپ رسانده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
فعل ناگذر ( intransitive verb )
• : تعریف: to take away or gather in something with or as if with a scoop.
مشابه: excavate

- The bulldozers scooped until everything was cleared away.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] The تا وقتی که همه چیز پاک بشه
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] بولدوزرها تا زمانی که همه چیز پاک شده بود، از بین رفت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه Scoop در جمله های نمونه

1. Just one scoop of mashed potato for me, please.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]فقط یه تیکه سیب‌زمینی برای من بریز، لطفا
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]فقط یک قاشق سیب زمینی پخت شده برای من، لطفا
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

2. First, scoop a hole in the soil.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اول، حفره‌ای در خاک بردارید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اول، سوراخ در خاک را بکشید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

3. Use both hands to scoop up the leaves.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]از هر دو دست برای بالا بردن برگ‌ها استفاده کنید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]از هر دو دست استفاده کنید تا برگ ها را بردارید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

4. She made a scoop with her hand and picked up what she had dropped.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]دستش را بلند کرد و چیزی را که از دستش افتاده بود برداشت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او دستش را با دستانش جمع کرد و آنچه را که او افتاده بود برداشت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. Scoop out the pulp and serve it with sugar.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ماشین حفاری رو تقسیم می‌کنیم و با شکر بهش خدمت می‌کنیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]پالپ را از بین ببرید و آن را با شکر خدمت کنید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. The paper managed to secure a major scoop and broke the scandal to the world.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این روزنامه موفق شد یک خبر مهم را به دست آورد و رسوایی را به جهانیان شکست
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این مقاله موفق به گرفتن یک کلاهبرداری بزرگ و شکستن رسوایی به جهان شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. Scoop out the melon flesh.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] ماشین حفاری melon رو درست کردم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]از گوشت خربزه خارج شوید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. Cut the tomato in half and scoop out the seeds with a teaspoon.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]گوجه‌فرنگی را به نصف کاهش دهید و دانه‌ها را با یک قاشق چای خوری بردارید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]نصف گوجه فرنگی را بشویید و دانه ها را با یک قاشق چای خوری بشویید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. The socialist party is expected to scoop up the majority of the working-class vote.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]انتظار می‌رود که حزب سوسیالیست اکثریت آرا طبقه کارگر را افزایش دهد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]انتظار می رود حزب سوسیالیست اکثریت رأی طبقه کارگر را از بین ببرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. Scoop the blanket weed out and use it to line hanging baskets.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ماشین حفاری blanket را بیرون آورد و از آن برای صف آویزان کردن سبدهای آویزان استفاده کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]پودر پودر را از بین ببرید و از آن برای خطوط حلق آویز استفاده کنید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. Cut the tomato in half and scoop out the seeds.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]گوجه‌فرنگی را به نصف کاهش دهید و دانه‌ها را بردارید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]نصف گوجه فرنگی را بشویید و تخم ها را بکشید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. Getting that story was the scoop of a lifetime for the journalist.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]دریافت آن داستان یک عمر یک عمر برای خبرنگار بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بدست آوردن این داستان، روزنامه نگار یک زندگی طولانی بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. Halve the pineapple and scoop out the inside.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] اون آناناس رو بردار و از داخل بریز بیرون
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]نصف آناول و نصف آن را از بین ببرید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. He began to scoop his things up frantically.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]دیوانه‌وار وسایلش را جمع کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او شروع به چانه زدن از چیزهای خود را به طور قریب به اتفاق
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. Halve the melon and scoop out the pulp.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]هندوانه را خیس کنید و خمیر را بیرون بیاورید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]خربزه را خراب کنید و پالپ را از بین ببرید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف Scoop

ملاقه (اسم)
dipper , scoop , ladle , spurtle
خاک انداز (اسم)
scoop , shovel , dustpan
کج بیل (اسم)
scuttle , scoop , shovel , hoe , spud
چمچه (اسم)
scoop , ladle , spoon
حرکت شبیه چمچه زنی (اسم)
scoop
بقدر یک چمچه (اسم)
scoop
گلوله بستنی (اسم)
scoop
اسباب مخصوص در اوردن چیزی (اسم)
scoop
بیرون اوردن (فعل)
scoop , unweave
کندن (فعل)
gnaw , pluck , channel , pug , pick , gully , pull , peel , trench , gouge , mine , dig , incise , enucleate , cut out , rend , scoop , evulse
گود کردن (فعل)
gull , deepen , rake up , scoop

معنی عبارات مرتبط با Scoop به فارسی

دام یا تور دسته دار
هواگیر، هواگیر در هواپیما (دستگاهی که هوا را به کاربوراتور یا به تهویه خانه می رساند)

معنی Scoop در دیکشنری تخصصی

scoop
[عمران و معماری] چمچه - کشیدن - پیمانه
[کوه نوردی] تورفتگی
[معدن] تغذیهکننده ملاقه ای (خردایش)

معنی کلمه Scoop به انگلیسی

scoop
• spoon, ladle; tool for scooping or digging; hollow, cavity; act of scooping or digging; quantity that fills one scoop; (slang) exclusive news story reported by one newspaper (or television station, etc.); large profit (slang)
• dig, pick up material with a shovel or similar tool; pick up material with a spoon; publish a news story before every other newspaper (or television station, etc.); dig out, hollow out, create a cavity
• if you scoop something somewhere, you pick it up with your hands or arms or with something such as a spoon and take it from one place to another.
• a scoop is an object like a large spoon which is used for picking up a quantity of a food such as ice cream or flour.
• to scoop something also means to obtain it as a result of skill or luck.
• a scoop is also an exciting news story which is reported in one newspaper before it appears anywhere else.
• if you scoop something out, you remove it using a spoon or other tool.
• if you scoop something up, you lift it in a quick movement by putting your hands under it or using a tool that takes hold of it from underneath.
scoop a hole in the sand
• dig in the sand
scoop neck
• low-cut rounded neckline on a woman's piece of garment
scoop net
• type of hand net used for fishing; net for sweeping a river's bottom
scoop up money
• accumulate great wealth, obtain a fortune
scoop water out of a boat
• pump water out of a ship

Scoop را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

Homa ٠٠:٥٨ - ١٣٩٧/١١/١٤
قاشق بستنی
|

SuperSU ١٥:٣٥ - ١٣٩٧/١١/٢٠
دعوت به خوردن بستنی
|

sepid ١٥:٤٠ - ١٣٩٨/٠٢/١٥
خبر دسته اول
|

حسن نظری ١٧:٢٠ - ١٣٩٨/٠٦/٠٥
در فرهنگ ایرلندی یعنی نوشیدن مشروب to have a scoop
|

Rosifer ٢٢:٥٧ - ١٣٩٨/٠٨/١٧
خبر خصوصی دست اول
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

نگار > lagophthalmos
محدثه فرومدی > qualify
سالین > هنبانه بورینه
محمد رومزی > discriminant validity
منصوره > do your bit
یونس > نام قدیم سنندج
حمید > مراسم بزرگداشت
محدثه فرومدی > international

نگارش واژه نو   |   پیشنهادهای امروز

توضیحات دیگر

معنی scoop
کلمه : scoop
املای فارسی : سکوپ
اشتباه تایپی : سزخخح
عکس scoop : در گوگل


آیا معنی Scoop مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 99% )