انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

99 1016 100 1

Scope

تلفظ scope
تلفظ scope به آمریکایی/skoʊp/ تلفظ scope به انگلیسی/skəʊp/

معنی: هدف، حوزه، وسعت، میدان، قلمرو، ازادی عمل، نوسان نما، میدان دید، طرح نهایی، نقطه توجه
معانی دیگر: فهم، اندریافت، گستره، محدوده، آزادی عمل، فرصت، مخفف: telescope و microscope و radarscope و غیره، (کشتیرانی - به ویژه کابل و طناب) درازی، طول، منظور، فحوا، مفاد، مطمح نظر

بررسی کلمه Scope

پسوند ( suffix )
• : تعریف: an instrument or device for seeing or observing.

- microscope
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] میکروسکوپ
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] میکروسکوپ
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- stethoscope
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] گوشی طبی
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] گوشی پزشکی
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
اسم ( noun )
(1) تعریف: the breadth or range of one's view, thoughts, operation, or the like.
مترادف: compass, reach
مشابه: area, dimension, extent, gamut, magnitude, play, size

- The clients were impressed with the scope of our vision for their project.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] مشتریان از دامنه دید ما برای پروژه شان تحت‌تاثیر قرار گرفتند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] مشتریان با دامنه دید ما برای پروژه خود تحت تاثیر قرار گرفتند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- These questions are beyond the scope of this investigation.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] این سوالات در خارج از محدوده این تحقیقات هستند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] این سوالات فراتر از محدوده این تحقیق است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- You've explored your topic very narrowly, so your paper lacks scope.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] شما موضوع خود را به دقت بررسی کرده‌اید، بنابراین مقاله شما فاقد حوزه است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] شما موضوع خود را بسیار محدود کرده اید، بنابراین مقاله شما فاقد محدوده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: the chance to function freely.
مترادف: freedom, latitude, room
مشابه: play

- The school encourages students to give their imaginations full scope.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] این مدرسه دانش آموزان را تشویق می‌کند تا imaginations را کامل کنند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] مدرسه دانش آموزان را تشویق می کند تا محدوده کامل تصورات خود را بیان کنند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: a telescope, microscope, or the like.
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: scopes, scoping, scoped
• : تعریف: (slang) to examine; look over (often fol. by out).
مترادف: examine, look over, scan
مشابه: assess, contemplate, evaluate, glance at, reconnoiter, scrutinize, study

- A rival business just opened on the next block, so we're going up there to scope out the competition.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] یک کسب‌وکار رقیب فقط در بلوک بعدی باز شد، بنابراین ما برای خارج کردن رقابت به آنجا می‌رویم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] کسب و کار رقیب فقط در بلوک بعدی افتتاح شد، بنابراین ما در حال رفتن به سمت خارج کردن رقابت هستیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه Scope در جمله های نمونه

1. philosophy's scope comprehends every aspect of life
ترجمه گستره‌ی فلسفه شامل کلیه‌ی جنبه‌های حیات است.

2. the scope of this book
ترجمه چیزهای که این کتاب آنها را دربرمی‌گیرد

3. there is considerable scope for initiative in this job
ترجمه در این شغل فرصت زیادی برای ابتکار وجود دارد.

4. this problem is beyond his scope
ترجمه این مسئله از فهم او خارج است.

5. The land was flat, giving no scope for defence.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]زمین صاف بود و هیچ نشانه‌ای برای دفاع از خود نشان نمی‌داد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این زمین مسطح بود و هیچ گاه برای دفاع نبود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. I should scope out his real goal before I give him a definite reply.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]قبل از اینکه جوابی قطعی به او بدهم، باید به هدف واقعی او پی ببرم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]قبل از اینکه پاسخ دقیق به او بدهم، باید هدف واقعی خود را محاصره کنم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. The extra money will give us the scope to improve our facilities.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این پول اضافی به ما این امکان را می‌دهد که تسهیلات خود را بهبود بخشیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]پول اضافی به ما امکان می دهد تا امکانات خود را بهبود ببخشیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. There's not much scope for imagination in this job.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]در این شغل هیچ حوزه تصوری وجود ندارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]در این کار محدوده ای برای تخیل وجود ندارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. Her job offers very little scope for promotion.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]شغل او حوزه کمی برای ارتقا ارائه می‌دهد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]شغل او دامنه بسیار کم برای ارتقاء را پیشنهاد می دهد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. There's still plenty of scope for improvement.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]هنوز مقدار زیادی برای بهبود وجود دارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]هنوز محدوده ای برای بهبود وجود دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. I'm afraid that problem is beyond/outside the scope of my lecture.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]من می‌ترسم که این مشکل فراتر از حیطه سخنرانی من باشد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من می ترسم این مشکل فراتر از محدوده سخنرانی من باشد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. The scope for successful gardening increases dramatically with a greenhouse.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این حوزه برای باغبانی موفق به طور چشمگیری با گلخانه افزایش می‌یابد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]دامنه موفقیت باغبانی به طور چشمگیری با گلخانه ای افزایش می یابد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. Leave no scope for misunderstandings of any type.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]هیچ حوزه‌ای را برای سو تفاهم از هر نوع ترک نکنید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]هیچ محدوده ای برای سوء تفاهمات هر نوعی نگذارید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. The company believes there is scope for expansion in this sector.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این شرکت بر این باور است که دامنه توسعه در این بخش وجود دارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این شرکت معتقد است که امکان توسعه در این بخش وجود دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. There is still scope for new writers to break through.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]هنوز یک حوزه برای نویسندگان جدید وجود دارد که باید از آن عبور کنند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]هنوز هم برای نویسندگان جدید وجود دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف Scope

هدف (اسم)
object , cause , objective , point , sight , aim , purpose , target , goal , mark , prick , scope , butt , bourgeon , bourn , bourne , burgeon , victim , parrot , quintain
حوزه (اسم)
extent , range , circle , area , ambit , sphere , domain , realm , scope , precinct , apanage , appanage , zone , district , department , compass
وسعت (اسم)
tract , limit , extent , spread , space , ambit , scope , gamut , vastness , expanse , width , latitude , tether , purview
میدان (اسم)
amplitude , ground , place , field , plaza , ring , scope , square , battlefield , forum , band , purview
قلمرو (اسم)
region , dominion , circle , sphere , domain , scope , zone , bourn , territory , bourne , orbit , regality , milieu
ازادی عمل (اسم)
scope , latitude , elbowroom
نوسان نما (اسم)
scope , oscilloscope
میدان دید (اسم)
scope , purview , visibility
طرح نهایی (اسم)
scope
نقطه توجه (اسم)
scope

معنی عبارات مرتبط با Scope به فارسی

پسوند: - نما، - بین [telescope]
میدان برای ابراز فعالیت
علوم نظامى : صفحه وسیله اندازه گیرى برد و اندازه هدف در صفحه رادار
علوم نظامى : صفحه کاتد رادار
فشار سنج نمودار درجه فشار جوی، ارتفاع سنج هواپیما

معنی Scope در دیکشنری تخصصی

[حسابداری] دامنه کاربرد، گستره
[سینما] اسکوپ [شکل کوتاه شده سینماسکوپ ]
[عمران و معماری] برد - گستره - حدود - میدان
[حقوق] حدود، قلمرو، دامنه، حوزه، فحوی
[حسابداری] محدودیت رسیدگی
[حقوق] دامنه شمول
[حقوق] حیطه یا حدود اختیار
[حسابداری] بند حدود رسیدگی (حسابرسی)
[سینما] نسخه اسکوپ [سینماسکوپ ]
[برق و الکترونیک] A نما صفحه ی دیدرادارکه نمایشگر A را تولید می کند. به یک ایستگاه رادیویی است .پهنای این باند برابر با پهنای باند مورد نظر به علاوه ی دوبرابر قدر تحمل خطای بسامدی است.
[برق و الکترونیک] بی نما صفحه ی نمایش رادار که یک نمایشگر بی ( بی) تولید کند.
[برق و الکترونیک] ( سی ) نما صفحه ی نمایش رادار که نمایش c را تولید می کند .
[سینما] پرده وسیع - سینماسکوپ
[کامپیوتر] یک دستگاه مخصوص نمایش که کانال ارتباطات داده را کنترل نموده و محتوای اطلاعات منتقل شده روی آن را نمایش می دهد.
[برق و الکترونیک] « ای » نما صفحه ی راداری که نمایش « ای» تولید می کند.
[برق و الکترونیک] « اف» نما صفحه ی راداری که نمایش « اف» تولید می کند.
[برق و الکترونیک] اسکوپ l اسکوپ راداری که صفحه نمایش l را ایجاد می کند .
[برق و الکترونیک] صفحه ام صفحه راداری که M را نمایش می دهد .
[سینما] فیلم بین / فیلم نما

معنی کلمه Scope به انگلیسی

scope
• range; extent; sphere, area; space, expanse; opportunity or room for action and thought
• if there is scope for a particular kind of behaviour, you have the opportunity to act in this way.
• the scope of an activity or piece of work is the area which it deals with or includes.
ample scope
• extensive range, broad extent
beyond his scope
• beyond his capability
enlarged the scope
• increased the extent, broadened the span or reach
starlight scope
• optical device that increases nighttime light and allows one to see in the dark
wide scope
• broad scope, ability to operate
within his scope
• within his range, in the area which he is capable of succeeding in, at arm's reach

Scope را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی Scope

Saeideh ١٠:٥٢ - ١٣٩٦/٠٣/٢٣
ارزیابی
|

محمدرضا خسروی ١١:٢٥ - ١٣٩٦/٠٩/١٠
گستردگی، دامنه
|

فاضله ١٩:٠٥ - ١٣٩٦/١٠/٠٥
دامنه
|

علی اکبر منصوری ١٤:٢٦ - ١٣٩٧/٠٩/٢٨
فعل)اينفرمال
بررسی کردن،ارزیابی کردن، تفتیش کردن، چک کردن، جستجو کردن، يه نگاه اجمالی کردن، اسکن کردن!
They had scoped out their market
آنها بازارشان را ارزیابی کرده بودند.
They watched him scoping the room, looking for Michael
آنها او را دیدند که داشت اتاق را برای پیدا کردن مایکل بدقت تفتیش میکرد.
|

مقداد سلمانپور ١٥:٠٨ - ١٣٩٨/٠١/١٤
طرح نهایی
قلمرو
|

پیشنهاد شما درباره معنی Scope



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

ا.امين > دادرسان
کورش شیرازی > یاقچی یول
فرشاد > paraphrase
کورش شیرازی > یاقچی
پیمان > nonchalance
zb > cross
نعمت الله سیادت مقدم شاعر > وقاهت
Ali > سخن بیهوده

نگارش واژه نو   |   پیشنهادهای امروز

توضیحات دیگر

معنی scope
کلمه : scope
املای فارسی : اسکوپ
اشتباه تایپی : سزخحث
عکس scope : در گوگل


آیا معنی Scope مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 99% )