برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1334 100 1

See

/ˈsiː/ /siː/

معنی: مقر یا حوزه اسقفی، مشاهده کردن، دیدن، فهمیدن، ملاقات کردن، نگاه کردن
معانی دیگر: به دیدن کسی رفتن، پذیرفتن، پی بردن، درک کردن، متوجه شدن، دریافتن، تصور کردن، (در عالم تصور) قبول کردن، پنداشتن، (معمولا با: that) پاییدن، مراقب بودن، مشایعت کردن، همراهی کردن، معاشرت کردن، (به ویژه زن و مرد) دیدار کردن، مرتب با هم بودن، رابطه داشتن، بینایی داشتن، بینا بودن، بررسی کردن، (امر) ببین !، نظرکن !، ناظر باش !، شاهد بودن، ناظر بودن، به چشم دیدن، (بازی ورق) دست کسی را دیدن، بلوف کسی را پاسخ دادن، مقر اسقف، مطران نشین، مقر پاپ اعظم، مقام پاپ یا مطران، بنگر

بررسی کلمه See

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: sees, seeing, saw, seen
(1) تعریف: to perceive or observe with one's eyes.
مترادف: eye, look at, notice, observe, sight, view
متضاد: miss
مشابه: behold, contemplate, descry, discern, espy, gaze at, glimpse, lay eyes on, notice, perceive, regard, remark, spot, stare at

- We can see the ocean from our hotel.
[ترجمه Mohammad] ما می تونیم اقیانوس رو از هتلمان ببینیم
|
[ترجمه ترگمان] ما می‌توانیم اقیانوس را از هتل خود ببینیم
[ترجمه گوگل] ما می توانیم اقیانوس را از هتلمان ببینیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- I became suspicious when I saw that the front door was open.
[ترجمه ترگمان] وقتی دیدم که در جلویی باز است، مشکوک شدم
[ترجمه گوگل] زمانی که دیدم درب ورودی باز بود، مشکوک شدم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- He saw his ex-wife having a lunch with a friend at a nearby table.
...

واژه See در جمله های نمونه

1. see that he does it right
بپا تا آن کار را درست انجام بدهد.

2. see what flowers i have brought you!
ببین چه گل‌هایی برایت آورده‌ام‌!

3. see what they want
ببین چه می‌خواهند.

4. see about (something)
رسیدگی کردن،بررسی کردن،اقدام کردن،ترتیب (چیزی را) دادن

5. see action
در عملیات جنگی درگیر شدن،وارد رزم شدن

6. see after
توجه کردن (از)،پاییدن،رسیدگی کردن

7. see double
لوچ بودن،چپ چشم بودن،همه چیز را دوتا دیدن

8. see eye to eye
کاملا در توافق بودن،هم عقیده بودن

9. see fit
مناسب پنداشتن،سزاوار دانستن

10. see fit (to)
صلاح دانستن،صواب دانستن

11. see into
1- بازرسی کردن،تفتیش کردن 2- (درست) فهمیدن،پی بردن،دریافتن

12. see life
تجربیات گسترده داشتن،دنیا دیده شدن

13. see off
مشایعت کردن،پسواز رفتن

14. see one's way (clear)
1- مایل یا آماده به انجام کاری بودن 2- انجام شدنی پندا ...

مترادف See

مقر یا حوزه اسقفی (اسم)
see
مشاهده کردن (فعل)
apperceive , perceive , observe , see , behold
دیدن (فعل)
sense , vision , sight , eye , view , notice , look , witness , perceive , observe , see , behold , distinguish , descry , twig , catch sight , contemplate
فهمیدن (فعل)
comprehend , sense , get , realize , savor , understand , perceive , see , fathom , grasp , figure out , discern , catch , rumble , follow , savvy , conceive , penetrate , plug in
ملاقات کردن (فعل)
meet , encounter , visit , see , have an interview
نگاه کردن (فعل)
eye , regard , look , see , look up

معنی عبارات مرتبط با See به فارسی

رسیدگی کردن، بررسی کردن، اقدام کردن، ترتیب (چیزی را) دادن
در عملیات جنگی درگیر شدن، وارد رزم شدن
توجه کردن (از)، پاییدن، رسیدگی کردن
لوچ بودن، چپ چشم بودن، همه چیز را دوتا دیدن
کاملا در توافق بودن، هم عقیده بودن
مناسب پنداشتن، سزاوار دانستن، صلاح دانستن، صواب دانستن
به بیند او هنوز انجا است یا نه
فعل ees در گذشته was میشود
1- بازرسی کردن، تفتیش کردن 2- (درست) فهمیدن، پی بردن، دریافتن
تجربیات گسترده داشتن، دنیا دیده شدن
درباب پاپ، مقر پاپ، مقام پاپ
مشایعت کردن، پسواز رفتن
1- مایل یا آماده به انجام کاری بودن 2- انجام شدنی پنداشتن
1- (نادر) انجام دادن 2- تا پایان ماندن یا ناظر بودن یا تاب آوردن
...

معنی See در دیکشنری تخصصی

see
[ریاضیات] ر . ک . (رجوع کنید به)
[زمین شناسی] به زودی می بینمت
[زمین شناسی] به زودی می بینمت
[صنعت] روش مشاهده از نزدیک
[ریاضیات] به سختی قابل رؤیت هستند

معنی کلمه See به انگلیسی

see
• bishopric, office of a bishop; position or authority of a bishop
• view, perceive with the eyes; watch, observe; comprehend, understand; ensure, take care of; undergo, experience; accompany; meet with; date, maintain an ongoing romantic relationship
• when you see, you notice or recognize something or someone, using your eyes.
• when you see something, you look at it because you are interested in it.
• if you go to see someone, you visit them or meet them.
• if you see someone to a particular place, you accompany them to make sure that they get there safely.
• if you see that something is true or exists, you realize that it is true or exists, by carefully observing it or thinking about it.
• if you see why something happens or see what someone means, you understand why it happens or what they mean.
• if you say that you will see what is happening or what the situation is, you mean you intend to find out.
• if you see that something is done, you make sure that it is done.
• if you see a situation or someone's behaviour in a particular way, you regard it in that way.
• if a person or a period of time sees a particular change or event, the change or event takes place while that person is alive or during that period of time.
• if you see something happening in the future, you imagine it, or predict that it will happen.
• see is used in books to indicate to readers where they should look for more information.
• if you say that you will see if you can do something, you mean that you will try to do it.
• when someone asks you for help, if you say that you will `see what you can do', or `see what can be done', you mean that you will try to help them.
• people say `i'll see' or `we'll see' to indicate that they do not intend to make a decision immediately, and will decide later.
• people say `let me see' or `let's see' when they are trying to remember something, or are trying t ...

See را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Ali
دیدن
a.r
to pay attention
heed
صالحی
مورد توجه قرار دادن ـ در نظر گرفتن
فیض
تشخیص دادن
AliAsgharAbbasi
فهمیدن
مانند=I see
معنی= فهمیدم
چون I به معنی من است و ضمیر هست. اما SEE به معنی فهمیدن است و مصدر است.
پس اگر ضمیر و مصدر با یک دیگر ترکیب بشوند ما فعل داریم
narin
اگر مد نظر ما زمان گذشت ی آن باشد به معنای ببینید است
یزدان
دیدن، فهمیدن
محدثه جانان
Lets see بزار ببینم
مهسان
مراجعه کردن (به متن)
حسن
خطاب به بینندگان در تلویزیون-/شنوندگان مستحضر هستید که... see
محدثه فرومدی
دانستن، انگاشتن، پنداشتن، تلقی کردن، لحاظ کردن، برشمردن
مترجم
شاهد (بودن)
مترجم
شاهد(بودن)
گلی افجه
ملاقات
گلی افجه
بدرقه ,
See you later خداحافظی
يار دلواري
Let's see how you look
بیا قیافه نحستو ببینم
tinabailari
Ali feels happy when he sees his grandmother 📚
هر وقت علی مادربزرگش را میبیند احساس خوشحالی می کند
حسن
Didnt see it coming
انتظارش رو نداشتم
میلاد علی پور
احساس کردن
حسین
تلقی کردن
عاطفه
.I didn't see that coming
انتظار این را نداشتم. این را دیگه پیش بینی نکرده بودم.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی see
کلمه : see
املای فارسی : سعه
اشتباه تایپی : سثث
عکس see : در گوگل

آیا معنی See مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )