انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

97 1016 100 1

Set up

تلفظ set up
تلفظ set up به آمریکایی/ˈsetˈəp/ تلفظ set up به انگلیسی/setʌp/

معنی: بالیدن، بر پا کردن، نصب کردن، واگذاشتن
معانی دیگر: 1- صاف نشاندن 2- فرازاندن، در جای بلند قرار دادن 3- به قدرت رساندن 4- خود را بزرگتر از واقعیت جلوه دادن 5 - (خیمه و غیره)افراشتن، کار گذاشتن 6- آغاز کردن 7- سرمایه دادن 8- شاد و خرم کردن، نشئه کردن 9- موفق کردن 10- موجب شدن 11- درموقعیت خطرناک قرار دادن، وضع، ترتیب، وضع بدن

واژه Set up در جمله های نمونه

1. The rebels took over the capital and set up a new government.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]شورشیان پایتخت را تصرف کردند و دولت جدیدی را تاسیس کردند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]شورشیان سرزمین پایتخت را سرنگون کردند و یک دولت جدید را راه اندازی کردند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

2. Such a database would be extremely costly to set up.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]چنین پایگاهی برای برپا کردن آن بسیار پرهزینه خواهد بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]چنین پایگاه داده ای برای تنظیم بسیار پر هزینه خواهد بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

3. The hospital has set up a special fund to buy new equipment.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این بیمارستان یک صندوق ویژه برای خرید تجهیزات جدید راه‌اندازی کرده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بیمارستان صندوق ویژه ای برای خرید تجهیزات جدید ایجاد کرده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

4. He set up a fine example to all of us.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او یک نمونه خوب برای همه ما ایجاد کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او یک مثال خوب برای همه ما گذاشت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. The mountaineers set up their base camp at the foot of the mountain.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]کوه نشین کوه نشین خود را در پای کوه برپا می‌دارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]کوهنوردان اردوگاه پایه خود را در پای کوه قرار داده اند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. Police have set up a roadblock on the road to London.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]پلیس جاده‌ای را در جاده لندن ایجاد کرده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]پلیس راه راه لندن را راه اندازی کرده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. Everyone would be hived off to set up his own family.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]همه شما را برای برپا کردن خانواده خود hived
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]همه می توانند خانواده خود را تنظیم کنند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. A war crimes tribunal was set up to prosecute those charged with atrocities.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]یک دادگاه جنایات جنگی تشکیل شد تا افراد متهم به قساوت را تحت پی‌گرد قانونی قرار دهد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]یک دادگاه جنایات جنگی به منظور محاکمه کسانی که به جنایتکاران متهم شده بودند، تعیین شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. The army has set up checkpoints on all the major roads in the area.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ارتش ایست‌های بازرسی در همه جاده‌های اصلی این ناحیه را راه‌اندازی کرده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ارتش ایستگاه های بازرسی را در تمام جاده های اصلی این منطقه راه اندازی کرده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. She has set up her own executive recruitment business in Paris.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او کسب‌وکار استخدام اجرایی خود را در پاریس راه‌اندازی کرده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او کسب و کار استخدام اجرایی خود را در پاریس راه اندازی کرده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. Help me set up the table, will you?
ترجمه کاربر [ترجمه مهدی پرونده] ایا امکانش هست به من کمک کنی میز را بچینم؟
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]کم‌کم کن میز رو بچینم، می شه؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]به من کمک کنید جدول را تنظیم کنم، آیا؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. The company set up a manufacturing operation in Lisbon.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این شرکت عملیات ساخت در لیسبون را راه‌اندازی کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این شرکت عملیات تولید در لیسبون را تاسیس کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. We only had a couple of hours to set up before the exhibition opened.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ما فقط چند ساعت وقت داشتیم که قبل از افتتاح نمایشگاه به راه افتادیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ما فقط دو ساعت به راه اندازی قبل از نمایشگاه افتتاح شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. An interim government was set up for the period before the country's first free election.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]یک دولت موقت برای مدت کوتاهی پیش از اولین انتخابات آزاد این کشور تشکیل شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]دولت موقت برای دوره قبل از اولین انتخابات آزاد کشور تنظیم شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف Set up

بالیدن (فعل)
pique , brave , pride , magnify , grow , glory , boast , flaunt , brag , preen , plume , set up
بر پا کردن (فعل)
raise , establish , found , inaugurate , erect , pitch , set up , stand up
نصب کردن (فعل)
fix , stick , set , mount , erect , pitch , install , instal , set up , fay , uprear
واگذاشتن (فعل)
subside , set up

معنی عبارات مرتبط با Set up به فارسی

نمودار برپایی
دست به کاسبی زدن، مغازه باز کردن، دست به کار شدن
مدت برپایی

معنی Set up در دیکشنری تخصصی

set up
[کامپیوتر] برقرار کردن ؛ ساختن؛ دائر کردن؛ تنظیم کردن ؛ برپا کردن
[دندانپزشکی] نصب کردن
[نساجی] مونتاژ - سوار کردن قطعات ماشین - پارتی - مجموعه - دستگاه - ماشین ترتیب
[ریاضیات] نصب، مدل، نمونه، طرح کردن، ساختن، برپا کردن، تنظیم اولیه، آماده ساختن، پیدا کردن، محاسبه کردن، بدست آوردن، تشکیل دادن
[سینما] کاشتن - وضعیت - محل کاشتن دوربین - کاشتن دوربین - کادراژ - طرز کاشتن دوربین - جای دوربین [در آغاز هر صحنه ] / نصب کردن - آرایش / تنظیم - آغاز - محل دوربین
[ریاضیات] هزینه ی راه اندازی
[ریاضیات] زمان تنظیم، زمان کارگذاری
[نساجی] مونتاژ کردن
[سینما] آرایش چند دوربینی

معنی کلمه Set up به انگلیسی

set up
• assemble; arrange; establish; operate; cause someone to fall victim to fraud; cause, make happen; frame an innocent person so that he appears guilty of a crime
• (slang) loud noise; swindle; trap; ambush; competition or game organized with an opponent who can be defeated without effort
• arrangement, organization; scheme; camera position ready for a specific shot; configuration of hardware or software (computers)
• a particular set-up is a particular system or way of organizing something; an informal word.
set up a roadblock
• set up a barrier, place an obstacle in the road
set up program
• program that allows the defining of parameters that determine how the application will run (for example the colors of the background)
set up shop
• open a business
set up type
• placing of letters into rows for printing

Set up را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی Set up

محمد خ1 ١٢:٣٣ - ١٣٩٦/٠٨/٣٠
set somebody up فریب دادن- حقه زدن
|

محمد خ1 ٠٠:٠٥ - ١٣٩٦/٠٩/١٨
سر به سر کسی گذاشتن
|

Angel ٠١:٣٨ - ١٣٩٦/١٠/١٠
پروسه
|

M.Hossein ١٦:٣٤ - ١٣٩٦/١٠/١٨
شروع کاری
Start
|

فرناز ١٧:٠٢ - ١٣٩٧/٠١/١٨
Pharsal verb-to start a company,organization,commute etc syn:establish
|

فرناز ١٧:٠٥ - ١٣٩٧/٠١/١٨
Arrange/organize set s.th up
To make the arrangements that are neccessary for s.th to happen
|

Angel ٠٠:١١ - ١٣٩٧/٠٣/١٤
ساختگی
|

سعید ج ٢٢:١٦ - ١٣٩٧/٠٤/٠٣
تهیه شدن
|

F.M ١٦:٤٥ - ١٣٩٧/٠٤/٢٩
راه اندازی کردن
|

Elina ١٢:٥٤ - ١٣٩٧/٠٦/١١
درست کردن
|

بهاری ١٦:١٥ - ١٣٩٧/٠٧/٢٣
راه اندازی کردن
|

احمد بخت آزما ١٦:٠٢ - ١٣٩٧/٠٩/٢٩
ساز و کار
|

احمد بخت آزما ١٦:٠٣ - ١٣٩٧/٠٩/٢٩
ساز و کار
|

یزدان ٠٠:٠٧ - ١٣٩٧/١١/١٨
راه اندازی کردن
|

مقداد سلمانپور ٠٨:١٥ - ١٣٩٧/١١/٣٠
تعیین فرآیند یا روش انجام کاری
مشخص کردن شیوه انجام کار
|

F.r ٠٢:٤١ - ١٣٩٨/٠١/٢١
بر پا کردن
|

خشایار نوروزی ٢٠:٣٠ - ١٣٩٨/٠٣/٠٦
برای کسی پاپوش دوختن
|

علی 78 ١٥:٠٧ - ١٣٩٨/٠٤/١٣
در مواردی به معنای ( تله ) و ( فریب) نیز به کار میرود
|

محدثه فرومدی ١٩:١١ - ١٣٩٨/٠٥/٠٣
تنظیم کردن
|

محدثه فرومدی ١٩:١٧ - ١٣٩٨/٠٥/٠٣
برنامه ریزی
To lay plans for= thefreedictionary
|

ه ١٩:١٠ - ١٣٩٨/٠٥/٢٥
Set up the table چیدن میز
|

مجید اکبری ١٧:٤١ - ١٣٩٨/٠٥/٢٨
وضع ، ترتيب ، وضع بدن ، نصب کردن ، واگذاشتن ، برپا کردن ، برپايى ، مقدمه چينى
|

پیشنهاد شما درباره معنی Set up



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی set up
کلمه : set up
املای فارسی : ‌ست آاپ
اشتباه تایپی : سثف عح
عکس set up : در گوگل


آیا معنی Set up مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 97% )