انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

94 948 100 1

Settlement

تلفظ settlement
تلفظ settlement به آمریکایی/ˈsetəlmənt/ تلفظ settlement به انگلیسی/ˈsetlmənt/

معنی: مسکن، توافق، تعدیل، تسویه، تصفیه، ته نشینی، پرداخت، واریز، کلنی، زیست گاه
معانی دیگر: کوچگاه، نشینه، محل استقرار (پناهندگان یا مهاجران و غیره)، نشیم، ماندگاه، مستعمره، اجتماع متشکل از اعضای مذهب یا گروه بخصوص، جامعه ی کوچک، حل و فصل، رسیدگی، رفع، تسویه (حساب)، پرداخت (بدهی و غیره)، (ملک و غیره) واگذاری، قرارگیری، نهشت (رجوع شود به: settle)، دهکده، زیستگاه دورافتاده، ملک یا دارایی واگذار شده

واژه Settlement در جمله های نمونه

1. account settlement
ترجمه تسویه‌ی حساب

2. the settlement of a debt
ترجمه پرداخت قرض

3. the settlement of a disagreement
ترجمه رفع اختلاف

4. the settlement of the house on his eldest son
ترجمه واگذاری خانه به پسر ارشدش

5. in settlement
ترجمه در واریز،برای تسویه

6. marriage settlement
ترجمه توافق مالی قبل از ازدواج،مهریه

7. a mennonite settlement
ترجمه یک جامعه‌ی کوچک از منونیت‌ها

8. a check in settlement of my account with you
ترجمه چکی برای تسویه‌ی حسابم با شما

9. he mediated a settlement
ترجمه او در حل اختلاف میانجی‌گری کرد.

10. to reach a settlement
ترجمه به توافق رسیدن

11. we accept this settlement without prejudice to our claim for a better settlement later on
ترجمه این مصالحه را به شرطی می‌پذیریم که به حق ما نسبت به یک مصالحه‌ی بهتر در آینده صدمه نزند.

12. they opened new lands for settlement
ترجمه سرزمین‌های تازه‌ای را برای ماندگاری مفتوح کردند.

13. in those days, new york was a dutch settlement
ترجمه در آن روزگاران نیویورک کوچگاه هلندی‌ها بود.

14. they are still entertaining hopes of a peaceful settlement of the matter
ترجمه آنان هنوز امید به حل مسالمت آمیز آن مطلب را در سر می‌پرورانند.

15. The media played up the prospects for a settlement.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]رسانه‌ها چشم اندازه‌ای خود را برای حل و فصل تشکیل دادند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]رسانه ها چشم انداز حل و فصل را افزایش داده اند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

16. A peaceable settlement has been reached.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]تا کنون توافقی صلح‌آمیز حاصل شده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]حل و فصل صلح آمیز به دست آمده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

17. The cave contained evidences of prehistoric settlement.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این غار هم یک مدرک تاریخی قبل از تاریخ ماقبل تاریخ بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]غار حاوی شواهد از راه پیمایی پیش از تاریخ است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

18. The peace settlement effectively acknowledged the country's independence.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این توافق صلح به طور موثر استقلال کشور را تایید کرده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]حل و فصل صلح به طور موثری استقلال کشور را مورد تأیید قرار داد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

19. They were able to achieve a settlement without using military force.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آن‌ها بدون استفاده از نیروی نظامی توانستند بدون استفاده از نیروی نظامی به توافق برسند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آنها بدون استفاده از نیروی نظامی موفق به حل و فصل شدند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

20. The management and unions have reached a settlement over new working conditions.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]مدیریت و اتحادیه‌ها در شرایط کاری جدید به توافق رسیده‌اند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]مدیریت و اتحادیه ها برای حل و فصل شرایط جدید کار می کنند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

21. The strikers have reached a settlement with the employers.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اعتصاب کنندگان به توافق با کارفرمایان رسیده‌اند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]مهاجمان با کارفرمایان به حل و فصل رسیده اند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

22. Hopes of a peace settlement are beginning to fade.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]امیدها برای حل و فصل صلح شروع به محو شدن می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]امید به حل و فصل صلح شروع به محو شدن
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف Settlement

مسکن (اسم)
house , abode , dwelling , housing , habitation , lodging , domicile , stead , roof , settlement , wigwam , long house
توافق (اسم)
analogy , accord , coincidence , accordance , adaptation , conformation , agreement , compromise , settlement , understanding , concurrence , conciliation , concord , adhesion , consistency , commensurability , keeping , consistence , rapport
تعدیل (اسم)
adjustment , settlement , regulation , modification , balancing , damping
تسویه (اسم)
adjustment , settlement , clearing , liquidation , settling , smoothing , solution
تصفیه (اسم)
purgation , administration , settlement , arrangement , purification , filtration , refinement , cleaning , catharsis , clean-up
ته نشینی (اسم)
precipitation , settlement , alluvion , sedimentation , sink , illuviation
پرداخت (اسم)
finish , expenditure , settlement , emolument , pay , remuneration , polish , burnish , payment , fee , disbursement , outlay , hire , payoff , remittance , remitment
واریز (اسم)
settle , settlement
کلنی (اسم)
settlement
زیست گاه (اسم)
settlement

معنی عبارات مرتبط با Settlement به فارسی

توافق مالی قبل از ازدواج، مهریه

معنی Settlement در دیکشنری تخصصی

[حسابداری] واریز اسناد
[عمران و معماری] نشست - تهنشینی - سازش
[زمین شناسی] نشست - حرکت عمودی به سمت پایین در ساختمان ها یا خاک سطحی هنگامی که خاک زیر آن قسمت تحت فشار قرار می گیرد
[حقوق] مصالحه، حل و فصل، فیصله، سازش، رفع اختلاف، تصفیه حساب، تسویه حساب
[ریاضیات] نشست ساختمان
[حقوق] مصالحه نامه، موافقت نامه حل و فصل
[عمران و معماری] تحلیل نشست
[حسابداری] تاریخ تسویه
[زمین شناسی] نشست سنج
[عمران و معماری] پیش بینی نشست
[عمران و معماری] درزنشست
[عمران و معماری] منحنی بار-نشست
[عمران و معماری] اندازه گیری نشست
[عمران و معماری] مشاهده نشست
[زمین شناسی] مشاهده نشست
[حسابداری] تسویه (بدهی)
[حقوق] حکم مبتنی بر مصالحه
[عمران و معماری] نشست تحکیم - نشست تحکیمی
[زمین شناسی] نشست تحکیم
[زمین شناسی] نشست سد
[عمران و معماری] نشست متفاوت - نشست تفاوتی - نشست ناهموار - نشست غیر یکنواخت - نشست نامساوی
[زمین شناسی] نشست اختلافی ، نشست ناهموار ونشست نسبی نشست غیر یکنواخت، پائین رفتن ( نشست ) نابرابر بخش متفاوت یک سازه مهندسی که معمولاً نتیجه آن تخریب سازه می باشد .
[عمران و معماری] نشست نهایی
[زمین شناسی] نشست نهایی
[عمران و معماری] نشست آنی
[حقوق] مصالحه دعوی با پرداخت مبلغ مقطوع
[حقوق] سازش یا مصالحه خارج از دادگاه
[عمران و معماری] سرعت نشست - میزان نشست
[زمین شناسی] سرعت نشست ، میزان نشست
[عمران و معماری] موضع نشست - محل نشست - نشستگاه
[زمین شناسی] موضع نشست

معنی کلمه Settlement به انگلیسی

settlement
• act of populating an area, colonization; small town, community; arrangement; resolution, reconciliation; payment of a debt or bill
• a settlement is an official agreement between two sides who have been involved in a conflict.
• a settlement is also a place where people have come to live and build homes.
settlement notice
• notice that a guaranteed debt has been repaid
settlement of contradictions
• arranging incompatibilities, proving that there are not paradoxes
settlement price
• liquidation price
agricultural settlement
• farming settlement
border settlement
• small town located on a boundary
collective settlement
• community which is jointly operated by its residents
communal settlement
• group settlement, colony founded by a group; colony settled for shared living, partnership
comprehensive settlement
• inclusive settlement, settlement which covers a large number of subjects
confrontation line settlement
• settlement established at the border of hostilities
cooperative settlement
• colony intended for people who want to work together, commune
debt settlement
• repaying of money borrowed, resolving a debt
developed settlement
• well established community that offers a wide range of services to its inhabitants
dismantle a settlement
• take apart a settlement
form of settlement
• type of payment, way in which a debt will be paid
front line settlement
• border outpost, border settlement, border town
land settlement
• agreement regarding ownership of holding of land
mixed settlement
• settlement in which people of different religions or cultures live together
northern border settlement
• small residential area located on a northern border
out of court settlement
• agreement reached between two parties currently in litigation which takes the place of a court decision
pending final settlement
• the final calculation has not yet been made, the full portion is not yet ready
permanent settlement
• recognized and institutionalized residential area
political settlement
• settlement due to political beliefs, settlement established for political reasons

Settlement را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی Settlement

mahdi ١٣:١٦ - ١٣٩٦/٠٩/٢١
در مهندسی عمران= نشست کردن-نشست
|

مصطفی حسین آبادی ٠٩:٢٢ - ١٣٩٧/٠٤/١٩
پایان دادن به ( نزاع، اختلاف)
|

آرمین مظاهری ١٠:٤١ - ١٣٩٧/٠٥/١٦
سرزمین جدید
|

مهرداد پناهی ١٧:٣٨ - ١٣٩٧/١٠/١٧
ابادی
واحه
|

ماندانا بهرامی ١٩:٣٦ - ١٣٩٧/١٠/٢٢
( باستان شناسی) استقرار
|

معصومه ١٠:٥٧ - ١٣٩٧/١٠/٢٥
حل و فصل اختلاف
|

محمد رهبر ٢٣:٢١ - ١٣٩٧/١١/١٤
اسکان کردن
|

فرزاد ک پ ١٧:١١ - ١٣٩٧/١٢/٢٣
اسم:
an official agreement intended to resolve a dispute or conflict.یک توافق رسمی برای حل اختلاف یا درگیری است.
"unions succeeded in reaching a pay settlement""اتحادیه ها موفق به رسیدن به توافق پرداخت"

a place, typically one which has previously been uninhabited, where people establish a community.یک مکان .به نوعی قبلا غیرمسکونی بوده است، جایی که مردم یک جامعه را تشکیل می دهند.
"one of the oldest Viking settlements in western Europe""یکی از قدیمی ترین شهرک های وایکینگ در غرب اروپا"
|

حسن امامی ٠٩:١٦ - ١٣٩٨/٠٢/١٥
اسکان در جای جدید
مثال Prior to European settlement in North America, Native American tribes populated specific areas of the continent
قبل از اسکان اروپایی ها در آمریکای شمالی، قبایل بومی آمریکایی در مناطق خاصی از این قاره سکونت داشتند.
|

پیشنهاد شما درباره معنی Settlement



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی settlement
کلمه : settlement
املای فارسی : ستلمنت
اشتباه تایپی : سثففمثئثدف
عکس settlement : در گوگل


آیا معنی Settlement مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 94% )