انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

99 1015 100 1

Shared

تلفظ shared
تلفظ shared به آمریکایی تلفظ shared به انگلیسی

واژه Shared در جمله های نمونه

1. he shared his estate among his childeren
ترجمه اموال خود را میان فرزندانش بخش کرد.

2. they shared directorial duties
ترجمه آنان در وظایف کارگردانی مشارکت داشتند.

3. decision-making was shared by all
ترجمه تصمیم‌گیری با مشارکت همه انجام می‌گرفت.

4. we both shared a common antipathy to communism
ترجمه هر دوی ما نسبت به کمونیسم احساس بیزاری مشترک داشتیم.

5. my brother and i shared a room
ترجمه من و برادرم یک اتاق داشتیم.

6. he had forgotten his pen, so we shared mine
ترجمه قلمش را فراموش کرده بود لذا مشترکا از قلم من استفاده کردیم.

7. A trouble shared is a trouble halved.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]یک مشکل مشترک، مشکل نصف شده است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]مشکل به اشتراک گذاشته شده یک مشکل نصف شده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. Joys shared with others are more enjoyed.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]Joys که با دیگران به اشتراک گذاشته می‌شوند، بیشتر لذت می‌برند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]شادی با دیگران به اشتراک گذاشته شده بیشتر لذت بخش است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. A problem shared is a problem halved.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]مشکلی که به اشتراک گذاشته می‌شود یک مشکل به نصف کردن است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]مشکلی که به اشتراک گذاشته شده، یک مشکل نصف است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. A thing is bigger for being shared.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]یک چیز بزرگ‌تر از آن است که به اشتراک گذاشته شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]یک چیز بزرگتر برای اشتراک گذاری است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. They shared the care of the children.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آن‌ها مراقبت از کودکان را به اشتراک گذاشتند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آنها مراقبت از کودکان را به اشتراک گذاشتند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. The executor shared out the estate.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] اون مامور صاحب ملک بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]مجری این املاک را به اشتراک گذاشت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. She had shared responsibility for her brother since girlhood.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او از زمان دوشیزگی مسئولیت برادرش را به عهده گرفته بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او از زمان دختر بودن مسئولیت برادرش را به عهده داشت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. They shared a powerful mutual attraction.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آن‌ها یک جذابیت دوجانبه قدرتمند را به اشتراک گذاشتند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آنها جذابیت متقابل قدرتمندی را به اشتراک گذاشتند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. She shared the apartment with her live-in partner.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اون آپارتمان رو با شریک زندگیش تقسیم کرده
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او آپارتمان را با شریک زندگیتان به اشتراک گذاشت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

معنی Shared در دیکشنری تخصصی

shared
[برق و الکترونیک] مشترک
[برق و الکترونیک] کانال کنترل کانال مشترک
[شیمی] الکترونهای پیوندی ، الکترونهای مشترک
[کامپیوتر] فایل اشتراکی
[کامپیوتر] منطق اشتراک
[کامپیوتر] حافظه تسهیم شده
[زمین شناسی] حافظه اشتراکی ، حافظه تسهیم شده
[کامپیوتر] منطق اشتراکی
[حسابداری] اظهار نظر مشترک

معنی کلمه Shared به انگلیسی

shared
• distributed, divided, apportioned (between two or more people, groups, etc.); jointly held (by two or more people, groups, etc.)
shared interest
• common opinion or interest
shared library
• library which can be connected to by network users
shared resource
• resource which may be accessed simultaneously by several programs or several network users
electron shared
• electron influenced by gravitational forces of different atoms through which a connection is created between them

Shared را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی Shared

سعید ١٣:٢٢ - ١٣٩٦/٠٧/٢٩
اشتراک گذاری
|

راحیل ١٢:١٩ - ١٣٩٧/٠٦/١٦
"مشترک"
مثل:چشم انداز مشترک shared vision
|

مهدی صباغ ٠٠:٣١ - ١٣٩٨/٠٦/٠٣
Adjective :
مشترک
شراکتی
|

میلاد علی پور ١٧:٢٦ - ١٣٩٨/٠٦/٢٢
تقسیم شده
|

پیشنهاد شما درباره معنی Shared



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

ا.امين > دادرسان
کورش شیرازی > یاقچی یول
فرشاد > paraphrase
کورش شیرازی > یاقچی
پیمان > nonchalance
zb > cross
نعمت الله سیادت مقدم شاعر > وقاهت
Ali > سخن بیهوده

نگارش واژه نو   |   پیشنهادهای امروز

توضیحات دیگر



آیا معنی Shared مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 99% )