برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1291 100 1

Spark

/ˈspɑːrk/ /spɑːk/

معنی: جرقه، اخگر، بارقه، جرقه زدن، خود نمایی کردن
معانی دیگر: ابیز، ژابیز، آیژک، لخچه، لخشه، آییژ، (مجازی) اثر، نشانه، علامت، ذره، فروهر، ابیز کردن، اخگر پراندن، (مجازی) بانی شدن، کنشور کردن، تحریک کردن، انگیختن، موجب شدن، درخشیدن، (مجازی) شراره کشیدن، سر زندگی، طراوت، شادابی، جرقه ی الکتریکی، برق ابیز، صاعقه، (آمریکا - خودمانی - جمع با فعل مفرد - در کشتی) رادیوچی، متصدی رادیو، (قدیمی)، جوان خوش قیافه و متواضع، (مرد) عاشق، عاشق پیشه، خواستگاری کردن، خاطرخواه شدن، ژابیژ

بررسی کلمه Spark

اسم ( noun )
(1) تعریف: a fiery or brightly glowing particle thrown off by burning wood.
مترادف: sparkle
مشابه: cinder, ember

(2) تعریف: a similar bright particle that can be produced when two hard objects are struck together.
مترادف: sparkle

(3) تعریف: a short bright flash, such as that produced when electricity passes across a space.
مشابه: arc, flame, flash, flicker, glint, twinkle

(4) تعریف: a brief discharge of electricity.

(5) تعریف: a small but significant amount, as of a quality, talent, or attitude.
مشابه: dash, fire, flash, flicker, glimmer, touch, twinkle

- a spark of ingenuity
[ترجمه ترگمان] یه جرقه از نبوغ
[ترجمه گوگل] یک جرقه از ابتکار
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- a spark of rebelliousness
[ترجمه ترگمان] جرقه‌ای از سرکشی و تمرد
[ترجمه گوگل] یک جرقه شورش
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
فعل ناگذر ( in ...

واژه Spark در جمله های نمونه

1. spark smoething off
(عامیانه) علت چیزی شدن،سبب شدن،منجر شدن به

2. intermittent spark
جرقه‌ی متناوب،آبیز گاهوار

3. to spark the students' interest
علاقه‌ی دانش‌آموزان را برانگیختن

4. a live spark
اخگر درخشان

5. that divine spark included in every human being
آن جرقه‌ی الهی موجود در هر انسان

6. the car's spark plug does not spark properly
شمع اتومبیل درست جرقه نمی‌زند.

7. he has no spark of generosity in him
ذره‌ای سخاوت در وجودش نیست.

8. there was no spark of life in him
اثری از جان در او وجود نداشت.

9. fuel is ignited by the motor's spark plugs
سوخت توسط شمع‌های موتور مشتعل می‌شود.

10. The fire has burned down to a spark.
[ترجمه ترگمان]آتش به شدت سوخته‌است
[ترجمه گوگل]آتش به جرقه سوخته است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. A spark from the machinery had set fire to some material.
[ ...

مترادف Spark

جرقه (اسم)
arc , spark , sparkle , scintillation , scintilla , flake , cough
اخگر (اسم)
spark , ember
بارقه (اسم)
spark , twinkle , lightning , spunkie
جرقه زدن (فعل)
spark , sparkle , scintillate
خود نمایی کردن (فعل)
pose , spark , grandstand , flaunt , dash , show off , posture

معنی عبارات مرتبط با Spark به فارسی

(اسبابی که جلو فرا رفتن جرقه های آتش بخاری و غیره را می گیرد) اخگرگیر، جرقه گیر، برق گیر، جرقه خاموش کن
دستگاه کشف ذرات اتمی، ذره یاب
بوبین جرقه، اخگر افکن
(فاصله ی میان دو الکترود که ممکن است مسیر جرقه بشود) اخگر شکاف
(موتورهای درونسوز به ویژه اتومبیل) شمع، اخگرزا، شمع مولد جرقه موتور، اغازکردن، بانی شدن
(عامیانه) علت چیزی شدن، سبب شدن، منجر شدن به
(فرستنده های رادیویی قدیمی) اخگر فرست، فرستنده ی جرقه

معنی Spark در دیکشنری تخصصی

spark
[برق و الکترونیک] جرقه الکتریکی - جرقه تخلیه الکتریکی در مدت زمان کوتاه در اثر شکست ناگهانی هوا یا ماده ی دی الکتریک دیگری که دو الکترود را از یکدیگر جدا می کند . ایجاد می شود . جرقه همراه با نور لحظه ای شدید است .
[مهندسی گاز] جرقه ، جرقه زدن
[برق و الکترونیک] جرقه گیر
[برق و الکترونیک] پیچک جرقه پیچک القایی که تخلیه جرقه ای ایجاد می کند .
[برق و الکترونیک] شکاف جرقه ارایش دو الکترود که ممکن است بین انها جرقه ایجاد شود .عایق بین الکترود ها ( معمولاً هوا ) پس از عبور جرقه دوباره خود به خود جایگرین می شود . همچنین می تواند قطعه قطع و وصلی برای حفاظت در برابر صاعقه باشد .
[برق و الکترونیک] مولد شکاف جرقه مولد بسامد بالای دارای خازن که به طور مرتب تا ولتاژ بالا شارژ می شود و از طریق شکاف جرقه به مدار نوسانی تخلیه می شود . مولد شکاف جرقه می تواند قطارهای متوالی از نوسانهای بسامد بالای میرا شده تولید کند .
[برق و الکترونیک] مدوله سازی شکاف - جرقه فرایند مدوله سازی که یک یا چند پالس انرژی با شکست کنترل شده در شکاف جرقه به وجود می آورد . تا آنها را به مداری که مدوله سازی در آن انجام می شود . اعمال کند .
[برق و الکترونیک] مدوله کننده ی شکاف جرقه مدوله کننده ای که از شاف جرقه ی کنترلب شده ای برای مدوله کردن حامل استفاده می کند.
[برق و الکترونیک] احترا ...

معنی کلمه Spark به انگلیسی

spark
• fiery particle thrown out by a burning substance; bright flash; sudden discharge of electricity; flicker, gleam; small but important amount; vain young man who is overly concerned with his appearance; lover, beau
• produce sparks, emit sparks; flash, sparkle; excite, stimulate, activate, incite (informal)
• a spark is a tiny, bright piece of burning material that flies up from a fire.
• a spark is also a flash of light caused by electricity.
• a spark of feeling is a small but noticeable amount of it.
• if one thing sparks another, it causes it to start happening.
• if one thing sparks off another, it causes it to start happening.
spark arrester
• wire net or other material used to stop or capture sparks thrown from an open fireplace or a chimney; device used to diminish electric sparking at contacts where a circuit is opened and closed (electricity)
spark bitter controversy
• provoke a major dispute
spark coil
• coil of wire around iron that is used to create sparks
spark gap
• space between two conducting electrodes across which an electrical or spark discharge can occur
spark plug
• device in an internal combustion engine which creates a spark for igniting gases
• a spark plug is a device in the engine of a motor vehicle, which produces electric sparks to ignite the fuel.
vital spark
• spark of life

Spark را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

حسن
به یاد اوردن
Nazanin Ehsani
در سینما به کسی میگویند که مسئول برق صحنه است (برقی)
سجاد
استارت کاری را زدن
jahanaks.blog.ir
جرقه چیزی را زدن
عبدالخلیل قوطوری
spɑːk- Spark-En- اسپاک، spɑːrk سپارک= جرقه، اخگر، بارقه، جرقه زدن، خود نمایی کردن
معانی دیگر: ابیز، ژابیز، آیژک، لخچه، لخشه، آییژ، (مجازی) اثر، نشانه، علامت، ذره، فروهر، ابیز کردن، اخگر پراندن، (مجازی) بانی شدن، کنشور کردن، تحریک کردن، انگیختن، موجب شدن، درخشیدن، (مجازی) شراره کشیدن، سر زندگی، طراوت، شادابی، جرقه ی الکتریکی، برق ابیز، صاعقه، (آمریکا - خودمانی - جمع با فعل مفرد - در کشتی) رادیوچی، متصدی رادیو، (قدیمی)، جوان خوش قیافه و متواضع، (مرد) عاشق، عاشق پیشه، خواستگاری کردن، خاطرخواه شدن، ژابیژ
Spark-Turk-سپاک، اُسپاک، سپارک= جرقه، اخگر، بارقه، جرقه زدن، خود نمایی کردن
sp- سپ=شتاپ، تندی، سرعت، و... سپ فعل امر سپماق(سیپماق)=در رفتن، به سرعت خارج شدن، شتاب گرفتن، سُر خوردن، سُریدن...- زنداندان سِپدی=از زندان خارج شد(آزاد شد، در رفت)-اِلیمدن سِپدی= از دستم لغزید(در رفت، سُرید، سُرخورد، فرار کرد)
Park پارک(پارق)= جرقه، انفجار، اخگر،- بمب پارک(پارق) اِتدی(پارکیلادی)= بمب منفجر شد- پارکیلداو(پارقیلداو)=انفجار، جرقه، شرارۀ آتش، اخگر، صدای انفجار- پارکیلداماق=منفجر شدن، ترکیدن، جرقه زدن، و...
Spark اُسپاک ، سُیپ اَرک=رو یا چهرۀ پاک و زیبا و با طراوت، جوان خوش قیافه و متواضع- S=اُس=بالا، چهره، رو، صورت، قیافه و...- S آس=زیر، پایین، تواضع، فروتنی، و...- Sp- سُیپ= خواستن، خواستار، خواستگار، عاشق، خاطر خواه، عاشق پیشه – ,Sevmek Sevmək فعل سُیمک S�ymek =دوست داشتن، عاشق شدن، خواستن، و...- ark=مثل مرد، مثل شوهر –Er ،ar اَر=شخص، مرد، شوهر، جوانمرد، دلیر و شجاع، و...
Spark-سپاک (ساپاک)، ساپ اَرک = پند و اندرز، درس، صحبت و کلام آموزنده، متصدی رادیو، رادیو چی(رایدیوچی=( رای=نقطه نظر، رای) ( دیو چی(دیَچی)= گوینده، صحبت کننده- دیمک= گفتن، صحبت کردن)،
Spark- ساپ اَرِک= مرد درس و پند و اندرز دهنده، شخص صحبت و کلام آموزنده دهنده (تحریک کننده، کنشور کردن، رادیو چی)
ارتباط کلمات فارسی ،انگلیسی با زبان ترکی وبلاکpoladabady@blogfa.com
ایمان قشقایی
spark smoething off
علت چیزی شدن، سبب شدن، منجر شدن به
his comments sparked off a lot of
hostility.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی spark
کلمه : spark
املای فارسی : اسپارک
اشتباه تایپی : سحشقن
عکس spark : در گوگل

آیا معنی Spark مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )