انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

97 1020 100 1

Spread

تلفظ spread
تلفظ spread به آمریکایی/ˈspred/ تلفظ spread به انگلیسی/spred/

معنی: شیوع، وسعت، گسترش، منتشر شده، منتشر شدن، فرش کردن، گستردن، پهن شدن، بصط و توسعه یافتن، منتشر کردن، پخش کردن، پهن کردن، گسترش یافتن
معانی دیگر: از هم باز کردن، از هم گشودن، (کاشانی) شید کردن، تقسیم کردن، بخش کردن، پاشاندن، بخشیدن، مالیدن (و پخش کردن)، (از لایه نازکی) پوشاندن، فتالیدن، تقسیط کردن، زمان بندی کردن، کاست بندی کردن، سرایت دادن، رساندن، همه گیر کردن، پراکندن، پراکنی کردن، اشاعه دادن، گسترده شدن، پهناور شدن، وسیع شدن، پخش شدن، توزیع شدن، پراکنده شدن، شایع شدن، سرایت کردن، پخش و پلا شدن، ولو شدن، گستردگی، از هم گشودگی، پختی، رواج، میزان گستردگی، عرض، (آگهی های تجارتی در مجله و روزنامه و غیره) دو صفحه ی مقابل هم، واگیری، همه گیری، (خوراکی) هر چیزی که روی نان می مالند: مربا، کره (و غیره)، (خوراک) مالیدنی، (عامیانه) خوراک رنگارنگ، خوراک چندگانه، سفره ی رنگین، (آمریکا - عامیانه) زمین گسترده، مزرعه ی بزرگ، نشان دادن، به معرض نمایش گذاشتن، نمایاندن، میز (خوراک) راچیدن، سفره را چیدن، روی میز خوراک گذاشتن، (دقیقا یا کاملا) یادداشت کردن، ثبت کردن، وارد دفتر کردن، (پیچ یا میله و غیره را با چکش کاری و غیره) سرپهن کردن، پرچ کردن، پخت کردن، مالیدنی بودن، اندودنی بودن، (تفاوت میان بیشترین و کمترین قیمت یا نمره ی امتحانی یا امتیاز مسابقه و غیره - تفاوت میان امتیازهای دوتیم) گستره، رومیزی، روتختی، (بازی ورق به ویژه رامی) سه یا چند ورق جور، (عامیانه) پز وافاده، به رخ دیگران کشی

بررسی کلمه Spread

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: spreads, spreading, spread
(1) تعریف: to open, expand, or unfold.
مترادف: expand, extend, open, stretch
متضاد: compress, fold
مشابه: carry, lay out, roll, unfold

- He spread the newspaper and lay it on the table.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] روزنامه را پهن کرد و روی میز گذاشت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او روزنامه را گسترش داد و آن را روی میز گذاشت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: to widen the space between.
مترادف: open

- He spread his arms to hug the children.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] دست‌هایش را باز کرد تا بچه‌ها را بغل کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او اسلحه خود را گسترش داد تا بچه ها را بپوشاند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- She spread the curtains to let in the sunlight.
ترجمه کاربر [ترجمه علی] او پرده ها را باز کرد تا نور خورشید بیاید.
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] پرده‌ها را باز کرد تا نور خورشید را ببیند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او پرده ها را در نور خورشید پخش کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: to put on in a layer.
مترادف: layer, slather, smear
مشابه: apply, bedaub, coat, daub, heap, overspread, paint, pave, pile, plaster

- She spread some jam on her bread.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] مقداری مربا روی نان می‌گذاشت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او برخی از مربا را در نان خود پخش کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(4) تعریف: to cover with a layer.

- She spread the slices of bread with butter.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] تکه‌های نان را با کره پهن کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او تکه های نان را با کره پخش کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(5) تعریف: to scatter or distribute.
مترادف: broadcast, circulate, disperse, disseminate, distribute, strew
متضاد: suppress
مشابه: bruit, cast, diffuse, pass, propagate, publish, scatter, sift, sow

- The neighbors spread the news about the strange incident.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] همسایگان اخبار مربوط به حادثه عجیب را پخش کردند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] همسایگان اخبار مربوط به حادثه عجیب را منتشر می کنند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(6) تعریف: to set (a table) for a meal.
مترادف: lay, set

- By five o'clock the banquet tables had all been beautifully spread.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] تا ساعت پنج میز ضیافت به زیبایی گسترش یافت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] تا ساعت پنج، میزهای ضیافتی به زیبایی پخش شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
فعل ناگذر ( intransitive verb )
(1) تعریف: to become distributed or dispersed over an extended area.
مترادف: diffuse, expand, permeate, radiate
مشابه: disperse, effuse, extend, fan, range, stretch

- The weeds spread until they covered the entire garden.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] علف‌ها پراکنده شدند تا اینکه تمام باغ را پوشاندند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] علف های هرز گسترش می یابند تا کل باغ را پوشش دهند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: to become stretched out, parted, or extended.
مترادف: expand, extend, open, reach, stretch
مشابه: fan, roll, sweep, unfold

- As the wings of the butterfly spread, a beautiful pattern is revealed.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] وقتی بال‌های پروانه پخش می‌شود، یک الگوی زیبا آشکار می‌شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] همانطور که بال گسترش پروانه، یک الگوی زیبا نشان داده شده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: to be capable of being applied in a layer.
مشابه: smear

- The butter is soft now and spreads easily.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] کره حالا نرم است و به راحتی پخش می‌شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] کره اکنون نرم است و به راحتی پخش می شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(4) تعریف: to be broadcast or disseminated.
مترادف: circulate
مشابه: come out, scatter

- The rumor spread quickly over the internet.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] این شایعه به سرعت روی اینترنت پخش شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] این شایعه به سرعت در اینترنت پخش شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
اسم ( noun )
مشتقات: spreadable (adj.)
(1) تعریف: the act or process of spreading.
مترادف: covering, distribution

(2) تعریف: the process of extending, expanding, or diffusing.
مترادف: diffusion, dispersion, expansion, extension

(3) تعریف: a stretch of open space; expanse.
مترادف: expanse, extent, field, reach, stretch, sweep

(4) تعریف: farmland; ranch.
مترادف: farmstead, homestead, ranch

(5) تعریف: a cloth covering that is put over certain articles of furniture such as a bed or table.
مترادف: bedspread, comforter, counterpane, coverlet, quilt, tablecloth

(6) تعریف: food that can be spread on crackers, bread, vegetables, or the like.
مترادف: butter, paste

(7) تعریف: (informal) a large meal, usu. set out on a table.
مترادف: feed
مشابه: repast

(8) تعریف: an article or advertisement extending over a number of columns or over two facing pages in a newspaper or magazine.

واژه Spread در جمله های نمونه

1. spread sails
ترجمه بادبان های گسترده

2. spread the blanket over the child
ترجمه پتو را روی بچه بیانداز.

3. spread the carpet in my room
ترجمه فرش را در اتاق من پهن کنید.

4. spread like wildfire
ترجمه (به‌ویژه خبر یا شایعه) زود شایع شدن

5. spread oneself thin
ترجمه خود را گرفتار مشغله‌ی زیاد کردن،در آن واحد در چند کار شرکت داشتن

6. buddhism spread all over eastern asia
ترجمه بوداپرستی در تمام آسیای خاوری پخش شد.

7. cheese spread
ترجمه پنیر نرم (که می‌توان روی نان مالید)

8. i spread the bedding
ترجمه رختخواب را پهن کردم.

9. panic spread on the stock market
ترجمه ترس و نگرانی بورس سهام را فرا گرفت.

10. the spread of aids throughout africa
ترجمه شیوع بیماری ایدز در سرتاسر آفریقا

11. the spread of education in the country's rural areas
ترجمه گسترش آموزش در روستاهای کشور

12. they spread reports to the disadvantage of the candidate
ترجمه آنان شایعاتی را پراکنده می‌کنند که به ضرر نامزد انتخاباتی است.

13. to spread bread with jelly
ترجمه نان را از مربا پوشاندن

14. to spread butter on bread
ترجمه روی نان کره مالیدن

15. to spread butter over the bread
ترجمه کره روی نان مالیدن

16. to spread disease
ترجمه ناخوشی را سرایت دادن

17. to spread loan payments over a two-year period
ترجمه باز پرداخت وام را در دو سال تقسیط کردن

18. to spread out
ترجمه به خارج پخش شدن

19. to spread rumors
ترجمه هو انداختن،شایعه پراکنی کردن

20. to spread rumors
ترجمه شایعه پراکنی کردن

21. a chill spread over the group at the sad news
ترجمه آن خبر بد موجب دلسردی گروه شد.

22. a new spread of land appeared before our eyes
ترجمه سرزمین گسترده‌ی جدیدی جلو چشم ما ظاهر شد.

23. his reputation spread all over europe
ترجمه نیکنامی او در سرتاسر اروپا پیچید.

24. my sister spread her arms and gave me a hug
ترجمه خواهرم دست‌های خود را از هم گشود و مرا در آغوش گرفت.

25. the contagion spread fast
ترجمه بیماری همه گیر زود پراکنده شد.

26. the rumor spread through the town
ترجمه شایعه در سراسر شهر پیچید.

27. the unplanned spread of cities has blighted the world
ترجمه گسترش بی‌رویه‌ی شهرها دنیا را آفت زده کرده است.

28. his work was spread on the table
ترجمه کارش روی میز پراکنده بود.

29. the mutiny soon spread to the whole town
ترجمه به زودی شورش به همه‌ی شهر سرایت کرد.

30. a kashan carpet was spread in the middle of the floor
ترجمه یک فرش کاشان در وسط کف اتاق پهن شده بود.

31. a scramble of huts spread over the rocky valley
ترجمه تعدادی کلبه‌ی بی‌قواره دره‌ی سنگلاخ را اشغال کرده بود.

32. constant vigilance against the spread of disease
ترجمه مراقبت دائم در برابر گسترش بیماری

33. his father owns a spread in kansas
ترجمه پدرش در کانزاس یک مزرعه‌ی بزرگ دارد.

34. the wing has a spread of two meters
ترجمه میزان گستردگی بال دو متر است.

35. her picture on the center spread of the magazine
ترجمه عکس او در دو صفحه‌ی وسط مجله چاپ شده بود.

36. rumors of her madness were spread apace
ترجمه شایعه‌ی دیوانگی او به سرعت پراکنده شد.

37. the country's wealth was not spread evenly amongst all
ترجمه ثروت کشور بین همه متساویا تقسیم نشده بود.

38. we applied measures to prevent the spread of infection
ترجمه دست به کار شدیم تا جلو گسترش عفونت را بگیریم.

39. our hosts put out quite a decent spread
ترجمه میزبانان،سفره‌ی رنگینی تدارک دیده بودند.

40. the first i knew, the fire had spread to the bedroom
ترجمه تا آمدم متوجه شوم آتش به اتاق خواب سرایت کرده بود.

41. he put his hand on the table and spread out his fingers
ترجمه دستش را روی میز گذاشت و انگشتان خود را از هم باز کرد.

42. i climbed a hill and gazed at the beautiful prospect spread out before me
ترجمه از تپه بالا رفتم و به منظره‌ی زیبایی که در مقابلم گسترده بود خیره شدم.

مترادف Spread

شیوع (اسم)
accession , prevalence , outbreak , spread , rampancy , burst , break-out
وسعت (اسم)
tract , limit , extent , spread , space , ambit , scope , gamut , vastness , expanse , width , latitude , tether , purview
گسترش (اسم)
extension , spread , propagation , expanse , deploy , deployment
منتشر شده (صفت)
spread , diffuse
منتشر شدن (فعل)
spread , divulge , publish
فرش کردن (فعل)
spread , floor , pave , rug
گستردن (فعل)
spread , propagate , lay on , streak , strive
پهن شدن (فعل)
spread , overspread
بصط و توسعه یافتن (فعل)
spread
منتشر کردن (فعل)
spread , blazon , propagate , broadcast , divulge , diffuse , publish , disseminate
پخش کردن (فعل)
spread , propagate , divide , distribute , give out , shift , broadcast , diffuse , sparge , cast , scatter , strew , effuse , flange , ted
پهن کردن (فعل)
spread , expand , broaden , flatten , widen , muck , dung
گسترش یافتن (فعل)
spread , circumfuse , outspread , deploy

معنی عبارات مرتبط با Spread به فارسی

نماد عقاب با بال های گسترده که نشان ایالات متحده است، عقاب گسترده بال، به شکل عقاب گسترده بال، (آمریکا - عامیانه) میهن پرست افراطی، با دست های باز خواباندن (مثلا برای تازیانه زدن)، تصویر عقاب بال گسترده علامت نظامی ایالات متحده امریکا، میهن پرستی افراطی، چاخان، بصورت بال گسترده دراوردن
(به ویژه خبر یا شایعه) زود شایع شدن
خود را گرفتار مشغله ی زیاد کردن، در آن واحد در چند کار شرکت داشتن
گسترش نقطه ی شبنم (تفاوت بین گرمای هوا و نقطه ی شبنم) (dew-point deficit و dew-point depression هم می گویند)

معنی Spread در دیکشنری تخصصی

spread
[برق و الکترونیک] گستره محدوده ای که مقادیر متغیر در آن قرار دارد.
[صنعت] پراکندگی ، گسترش ، وسعتگستردن ، پراکنده ساختن
[ریاضیات] پراکندگی، گسترده، گستردن، گستردگی، گسترش یافتن، گستردن، گسترش، توسعه یافتن، منتشر شدن، پخش کردن
[آمار] پراکندگی
[نساجی] پوشش کامل
[نساجی] تکمیل پوشش کامل
[نساجی] ماشین پوشش کامل
[نساجی] خمیر پوشش کامل
[نساجی] ضریب انتشار
[زمین شناسی] شالوده گسترده ، پی گسترده ، پی تعریض شده ،شالوده منفرد ، پی پاچه بزی ،
[سینما] تابع انتشار - تابع تفکیک (یا گسترش )
[برق و الکترونیک] صفحه گسترده
[کامپیوتر] طیف گسترده - روش انتقال رادیویی که در آن با ترتیبی اتفاقی و از قبل تعیین شده ،فرکانسها چند بار در ثانیه تغییر می کنند. گیرنده ترتیب را شناخته و تغییرات فرکانس را پیگیری می کند. این روش موجب حذف تداخل می شود، زیرا دو گیرنده هرگز در یک لحظه فرکانس یکسانی نخواهند بود. چنین روشی موجب نوعی امنیت هم می شود، زیرا بدون دانستن ترتیب فرکانسها ،تقریباً نمی توان سیگنال را تفسیر کرد. نگاه کنید به wireless communication .
[برق و الکترونیک] مدوله سازی طیف - گسترده روش مدوله سازی که باند عادی باریکی از بسامدهای ارسالی را روی باند پهنی ( بیش از 10 برابر و پهن تر ) با محتوی انرژی کمتر ، پخش کند تا نویز و تداخل را به حداقل برساند. سپس این باند در گیرنده به صورت باند بسامدی باریک اولیه فشرده می شود. این روش در رادار حفاظت ایمنی ضد همهمه یا احتمال جاسوسی کمتری را فراهم می کند.
[برق و الکترونیک] پخش زاویه ای
[زمین شناسی] گستره چلیپایی الف) یک برداشت لرزه ای که یک زاویه بزرگ را نسبت به خط پیمایش می سازد و برای تعیین مولفه شیب عمود بر آن خط استفاده می شود. ب) یک برداشت لرزه ای که به شکل الگوی یک صلیب آرایش داده می شود.
[ریاضیات] بیضی های پراکندگی
[آمار] بالاپراکنش
[سینما] پهن شدن علایم [در صدای اپتیک ]
[زمین شناسی] گسترش جانبی در گسترش جانبی(حرکت محسوس تقریبا افقی می باشد و مواد زمین در اثرهر دو عامل برش درطول یک سطح شکست یا در یک منطقه شکستگی و کشش در طول یک سطح تقریبا عمودی، شکسته می شوند. دراین نوع از حرکات یک لایه زمین شناسی که در زیرقرار گرفته است بایید شکسته و با حرکت به سمت بیرون لایه های روی خود را حمل نماید.
[عمران و معماری] پخش بار - انتشار نیرو
[برق و الکترونیک] پراکندگی نسبی
[نفت] آرایش لرزه سنج ها
[زمین شناسی] آرایه انفجار-میان - نوعی گسترش لرزه ای که در آن، نقطه انفجار در مرکز آرایه ژئوفونها قرار دارد. این روش معمولاً برای تهیه نیم رخ پیوسته و انفجار در امتداد شیبی استفاده می شود. مترادف: straddle spread (گسترش فراخ)؛ symmetric spread (گسترش متقارن).

معنی کلمه Spread به انگلیسی

spread
• food that can be spread (onto bread, etc.); cloth cover for a bed or table; expansion, growth; large area of land; range; large meal; story or advertisement that covers two pages
• open, extend; apply a layer on; scatter; distribute; stretch out; set a table, arrange dishes and utensils on a table; flatten
• if you spread something, you arrange it over a surface, so that all of it can be seen or used easily.
• if you spread your hands, arms, or legs, you move them far apart.
• if you spread a substance on a surface, you put a thin layer of the substance over the surface.
• a spread is a soft food which is put on bread.
• if something such as liquid, gas, or smoke spreads or is spread, it moves outwards in all directions so that it covers a larger area.
• if something such as fire or a disease spreads, or is spread, it starts affecting more and more of an area, or more and more people. verb here but can also be used as a singular noun. e.g. ...the rapid spread of disease.
• if something such as news, or an idea or feeling spreads or is spread, it becomes known or is shared by more and more people.
• the spread of something is its increasing presence or occurrence.
• if something is spread or spreads over a period of time, it takes place over that period.
• a spread of ideas, interests, or other things is a wide variety of them.
• if people, animals, or vehicles spread out or are spread out, they move away from each other, or are far apart.
• if you spread something out, you arrange it over a surface, so that all of it can be seen or used easily.
spread a cloth on the table
• place a tablecloth on the table
spread a rumor
• spread gossip, promote a rumor
spread butter on bread
• smear butter onto a piece of bread, smooth butter onto bread
spread eagle
• stretch out completely; stand with arms and legs spread out; stretch out a person with his/her arms and legs extended; rout, defeat in disastrous manner, defeat overwhelmingly; make an excessively eloquent patriotic speech
spread eagled
• someone who is spread-eagled somewhere is lying with their arms and legs spread out.
spread false rumors
• spread untrue gossip
spread gossip
• spread rumors
spread knowledge
• distribute knowledge to others
spread lies
• tell untruths, tell lies, fib
spread of disease
• expansion of disease
spread on
• smear on -; stretch on -
spread oneself
• extend, grow outward; exert oneself; make an impression
spread out
• flattened, extended, outstretched
spread out in his chair
• organized himself in such a manner that he was comfortable in his chair
spread out one's hand
• outstretch one's hand
spread over
• pulled; stretched out on
spread quickly
• got around rapidly, became known quickly, everyone found out
spread rumors
• gossip, tell stories about people
anchovy spread
• paste or spread made of anchovies (small edible fish)
chocolate spread
• soft creamy chocolate used as a spread
date spread
• spreadable paste made from pureed dates
halva spread
• sweet spread made from ground sesame seeds
nut spread
• creamy food with a nut flavor intended for spreading on bread

Spread را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی Spread

فرهاد سليمان‌نژاد ١٨:٠٢ - ١٣٩٧/٠٧/٠١
دامنه‌گستر شدن، فراگير شدن
|

abouzar fattahi ١٨:٥٩ - ١٣٩٧/٠٧/٣٠
پهن کردن
|

ایما ١٤:١٩ - ١٣٩٧/٠٩/٠٨
به معنای ولو شدن هم هست
|

مقداد سلمانپور ١٦:٣٢ - ١٣٩٨/٠١/٠٤
پخش کردن
توزیع کردن
تفکیک کردن
گستراندن
Crack Spread
شکاف قیمتی نفت‌خام با فرآورده‌های حاصله
|

کانون ترجمه و ویرایش بهین ترنس ١٢:٠٩ - ١٣٩٨/٠٤/٠٤
تفاوت بین قیمت
|

ebitaheri@gmail.com ٢٢:٥١ - ١٣٩٨/٠٤/٠٥
[اقتصاد و بازار]

بازه قیمتی ، فاصله قیمتی ، تفاوت قیمتی
|

الهه ١٤:٢١ - ١٣٩٨/٠٤/٢٤
گسترش دادن،گسترده کردن
|

مسعود زهدی ١٣:٥٣ - ١٣٩٨/٠٥/٠٧
توزیع -پراکنش - پراکندگی (دراحتمالات که با واریانس و انحراف معیار محاسبه می گردد.)
|

پیشنهاد شما درباره معنی Spread



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی spread
کلمه : spread
املای فارسی : سپرید
اشتباه تایپی : سحقثشی
عکس spread : در گوگل


آیا معنی Spread مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 97% )