برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1285 100 1

Static

/ˈstætɪk/ /ˈstætɪk/

معنی: ساکن، راکد، بی حرکت، ایستاده، ایستا، وابسته به اجسام ساکن
معانی دیگر: ناپویا (در برابر: dynamic)، ایستمان، ثابت، در جا، ناجنبا، آرمیده، غیر متحرک، ترازمند، همسنگ، متعادل، (رادیو و تلویزیون) پارازیت (در انگلیسی parasite به معنی "انگل " است)

بررسی کلمه Static

صفت ( adjective )
(1) تعریف: without motion; fixed.
متضاد: dynamic, moving
مشابه: still

(2) تعریف: without change; unvarying.
متضاد: dynamic, variable
مشابه: stationary

- a static civilization. (Cf. dynamic.)
[ترجمه ترگمان] یک تمدن ساکن (Cf)dynamic)
[ترجمه گوگل] یک تمدن استاتیک (Cf پویا )
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: of or concerning the electricity accumulated by a charged object such as an insulator.

(4) تعریف: in physics, having effect by means of weight alone, rather than friction and weight.
اسم ( noun )
مشتقات: statically (adv.)
(1) تعریف: the electricity accumulated by a charged object; static electricity.

(2) تعریف: unwanted noise caused by electricity in the atmosphere that interferes with radio reception.
مشابه: noise

واژه Static در جمله های نمونه

1. a static antiaircraft gun
یک توپ ضد هوایی ثابت (غیر متحرک)

2. a static economy
اقتصاد راکد

3. is the universe static or dynamic?
آیا جهان ناپویا است یا پویا؟

4. the city's population has remained static
جمعیت شهر ثابت مانده است.

5. the feudal society was rather static
جامعه‌ی فئودال نسبتا ایستا بود.

6. Civilization does not remian static, but changes constantly.
[ترجمه ترگمان]تمدن ایستا نیست، بلکه پیوسته تغییر می‌کند
[ترجمه گوگل]تمدن نمی تواند ثابت کند، اما به طور مداوم تغییر می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. Oil prices have remained static for the last few months.
[ترجمه ترگمان]قیمت نفت در چند ماه گذشته ثابت مانده‌است
[ترجمه گوگل]قیمت نفت در چند ماه گذشته ثابت مانده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. The locomotive is normally kept on static display in the National Railway Museum.
[ترجمه ترگمان]لوکوموت ...

مترادف Static

ساکن (صفت)
calm , quiet , still , stilly , resting , inert , static , stationary , motionless , quiescent , irenic , waveless
راکد (صفت)
still , resting , dull , inert , static , immovable , stagnant
بی حرکت (صفت)
still , vapid , frozen , otiose , static , stationary , motionless , immobile , unmoved , moveless , stabile
ایستاده (صفت)
perpendicular , static , stand-up
ایستا (صفت)
resting , static , stationary , stagnant
وابسته به اجسام ساکن (صفت)
static

معنی عبارات مرتبط با Static به فارسی

روگرفت ایستا
فشار جسم ساکن
انباره ایستا
ساخت ایستا
(به ویژه در دستگاه پیتو pitot - اندازه گیری سرعت آبسان ها) لوله ی ایستاسنج

معنی Static در دیکشنری تخصصی

static
[شیمی] ایستا ، ساکن
[سینما] ایستا - هنرهای ایستا - ثابت - ساکن
[عمران و معماری] ایستا - استاتیک - ساکن - ایستابی
[کامپیوتر] ایستا .
[برق و الکترونیک] ایستا ، ساکن - استاتیک 1. هیس ، تق تق یا صدای تیز ناگهانی دیگری که تمایل به تداخل یا دریافت ف سطح راختی یا اذت برودن از سیگنالها یا صدا های مطلوب را دادر . هنگامی که این صدا در گیرنده ی رادیویی معمولی شنیده می شود . ممکن است به دلیل طوفانهای الکتریکی طبیعی یا عملکرد نادرست دستگاهی در مجاورت گیرنده باشد . صداهای تق تق هنگام گوش دادن به صفحه های گرامافون طولانی شنیده می شوند ، که در اثر جذب گرذد و غبار به صفحه در اثر ایجاد بارهای الکتریکی سطحی ناشی اصطکاک در اتاقهای کم رطوبت به وجود می آیند . استاتیک به صورت لکه ها یا جرقه های کوچک سفید ف به نام برفک ، روی صفحه تصویر تلویزیون نیز به وجود می آیند . 2. بدون حرکت یا تغییر .
[مهندسی گاز] ساکن
[نساجی] استاتیک - ایستا - ساکن
[ریاضیات] سکونی، ایستایی، استاتیک، ایستا، ساکن، ایست
[پلیمر] ایستا
[عمران و معماری] عامل استاتیکی
[کامپیوتر] تخصیص ایستا .
[حسابداری] تجزیه و تحلیل ایستا
[کامپیوتر] تجزیه و تحلیل ایستا .
[ریاضیات] تحلیل ایستایی
[ریاضیات] تعادل ایستایی، تعادل سکونی، توازن ایستا
[حسابداری] بودجه ثابت
[ریاضیات] بودجه ی ثابت
[برق و الکترونیک] مشخصه استاتیکی رابطه بین زوج متغیری مانند ولتاژ الکترود و جریان الکترود ، وقتی که همه ولتازهای کار ...

معنی کلمه Static به انگلیسی

static
• motionless, stationary; unchanging; of or pertaining to static electricity; acting by weight alone (physics)
• something that is static does not move or change.
• static or static electricity is electricity which is caused by friction and which collects in things such as your body or metal objects.
• if there is static on the radio or television, you hear loud crackling noises.
static allocation
• allocation of resources (usually memory) before running a program (computers)
static electricity
• electricity which is created in a body that is not in motion; electrical charge that is created by factors such as dryness in the air
static nature
• permanency, absence of change, continuity in the same form
static pressure
• pressure which sustains itself and does not change
static read only memory
• memory that retains its contents without the need for refresh memory signals from the cpu, sram

Static را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

محمدرضا خسروی
منفعل

مثال: static thinkers

متفکران منفعل
Dictionary
[پزشکی] :محل
میثم علیزاده
ساکن، پایدار

* کجا میشه منفعل؟؟؟ منفعل میشه dynamic
Masoumeh
اون فعال ه که میشه dynamic

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی static
کلمه : static
املای فارسی : ستاتیک
اشتباه تایپی : سفشفهز
عکس static : در گوگل

آیا معنی Static مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )