برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1323 100 1

Straddle

/ˈstrædl̩/ /ˈstrædl̩/

معنی: گشاد بازی، گشاد نشینی، سوار شدن، گشاد نشستن، گشاد گشاد راه رفتن، گشاد ایستادن، میان دو پا قراردادن
معانی دیگر: با پاهای باز ایستادن، (مثل هنگام اسب سواری یا دوچرخه سواری) هرپا را دریک سو قرار دادن، با پاهای گشوده نشستن، گشادگشاد راه رفتن (یا ایستادن یا نشستن)، (پاها را) از هم گشودن، باز کردن، بالنگ باز خوابیدن یا نشستن، دو دوزه بازی کردن، هر دوطرف قضیه را گرفتن، بی طرف ماندن، سوگیری نکردن، گشاد ایستی، گشاد گام برداری، فراخ نشینی، ران گشایی، بی طرفی، یک چکش به نعل و یک چکش به میخ زنی، (تیراندازی توپخانه) رگبار به وسط و طرفین هدف

بررسی کلمه Straddle

فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: straddles, straddling, straddled
(1) تعریف: to stay or move with the legs wide apart.

(2) تعریف: to be wide apart, as the legs.
فعل گذرا ( transitive verb )
(1) تعریف: to have one leg on each side of (a horse, fence, line, or the like); be astride.

(2) تعریف: to take or appear to take a position on each side of (an issue).

(3) تعریف: to encompass or bracket.
اسم ( noun )
مشتقات: straddlingly (adv.), straddler (n.)
(1) تعریف: the act or position or an instance of straddling.

(2) تعریف: a pair of options, one to buy and one to sell a specified quantity of stock, or a commodity or financial future, at a specified price for a specified period of time.

(3) تعریف: a position of the body in which the legs are placed widely apart.

واژه Straddle در جمله های نمونه

1. to straddle a fence
پاها را در طرفین نرده قرار دادن

2. to straddle a horse
بر اسب نشستن

3. to straddle a motorcycle
سوار موتور سیکلت شدن

4. to straddle a political issue
در یک موضوع سیاسی جهت‌گیری نکردن

5. The mountains straddle the French-Swiss border.
[ترجمه ترگمان]این کوه‌ها در مرز فرانسه و سوئیس زندگی می‌کنند
[ترجمه گوگل]کوه ها مرز فرانسه و سوئیس را می گذرانند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. He has to straddle a little bit on the question of premeditation.
[ترجمه ترگمان]اون باید یه کم به این مساله فکر کنه که قصد قبلی رو داشته باشه
[ترجمه گوگل]او باید کمی درباره سوال پیش آمادگی بپردازد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. When you straddle a thing it takes a long time to explain it.
[ترجمه ترگمان]وقتی به آن احتیاج داری خیلی طول می‌کشد تا آن را توضیح بدهی
[ترجمه گوگل]هنگامی که یک چیز را می گذرانید آن را طول می کشد تا آن را توضیح دهید
[ترجمه شما ...

مترادف Straddle

گشاد بازی (اسم)
risk , straddle
گشاد نشینی (اسم)
straddle
سوار شدن (فعل)
back , mount , ride , board , straddle , canter
گشاد نشستن (فعل)
straddle , sprawl , scrawl
گشاد گشاد راه رفتن (فعل)
stride , straddle
گشاد ایستادن (فعل)
straddle
میان دو پا قراردادن (فعل)
straddle

معنی کلمه Straddle به انگلیسی

straddle
• sit or stand with the legs spread wide; sit or stand with one leg on either side of; support or appear to support both sides of an issue; ascertain the range by firing behind and in front of a target
• if you straddle something, you sit or stand with one leg on each side of it.
• if something straddles a place, it crosses it or links different parts of it together.
straddle the political fence
• be indecisive about a political standpoint, be in between the political viewpoints of two sides

Straddle را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

افشین حاجی طرخانی
(اصطلاح):
1- حامی هر دو جنبه‌ی موضوعی بودن.
2- به یک تصمیم متعهد نبودن یا در صورت معرفی چند گزینه طرف یکی را گرفتن.
3- مردد بودن، متعهد نبودن.

https://idioms.thefreedictionary.com/straddle
فارسی را پاس بداریم.
تقسیم شدن (میان چند طرف)
مهسان احمدپور
*straddle the line
در حدواسط دو چیز قرار گرفتن
aram
(پل و غیره) روی جایی قرار گرفتن
علی افراسیابی
sit or stand with one leg on either side of

place (one's legs) wide apart

stand, walk, or sit with one's legs wide apart
محدثه فرومدی
احاطه کردن، فراگرفتن، در برگرفتن، پوشاندن، در برداشتن، شکل دادن، تشکیل دادن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی straddle
کلمه : straddle
املای فارسی : سترددل
اشتباه تایپی : سفقشییمث
عکس straddle : در گوگل

آیا معنی Straddle مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )