انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

94 1019 100 1

Straddle

تلفظ straddle
تلفظ straddle به آمریکایی/ˈstrædl̩/ تلفظ straddle به انگلیسی/ˈstrædl̩/

معنی: گشاد بازی، گشاد نشینی، سوار شدن، گشاد نشستن، گشاد گشاد راه رفتن، گشاد ایستادن، میان دو پا قراردادن
معانی دیگر: با پاهای باز ایستادن، (مثل هنگام اسب سواری یا دوچرخه سواری) هرپا را دریک سو قرار دادن، با پاهای گشوده نشستن، گشادگشاد راه رفتن (یا ایستادن یا نشستن)، (پاها را) از هم گشودن، باز کردن، بالنگ باز خوابیدن یا نشستن، دو دوزه بازی کردن، هر دوطرف قضیه را گرفتن، بی طرف ماندن، سوگیری نکردن، گشاد ایستی، گشاد گام برداری، فراخ نشینی، ران گشایی، بی طرفی، یک چکش به نعل و یک چکش به میخ زنی، (تیراندازی توپخانه) رگبار به وسط و طرفین هدف

بررسی کلمه Straddle

فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: straddles, straddling, straddled
(1) تعریف: to stay or move with the legs wide apart.

(2) تعریف: to be wide apart, as the legs.
فعل گذرا ( transitive verb )
(1) تعریف: to have one leg on each side of (a horse, fence, line, or the like); be astride.

(2) تعریف: to take or appear to take a position on each side of (an issue).

(3) تعریف: to encompass or bracket.
اسم ( noun )
مشتقات: straddlingly (adv.), straddler (n.)
(1) تعریف: the act or position or an instance of straddling.

(2) تعریف: a pair of options, one to buy and one to sell a specified quantity of stock, or a commodity or financial future, at a specified price for a specified period of time.

(3) تعریف: a position of the body in which the legs are placed widely apart.

واژه Straddle در جمله های نمونه

1. to straddle a fence
ترجمه پاها را در طرفین نرده قرار دادن

2. to straddle a horse
ترجمه بر اسب نشستن

3. to straddle a motorcycle
ترجمه سوار موتور سیکلت شدن

4. to straddle a political issue
ترجمه در یک موضوع سیاسی جهت‌گیری نکردن

5. The mountains straddle the French-Swiss border.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این کوه‌ها در مرز فرانسه و سوئیس زندگی می‌کنند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]کوه ها مرز فرانسه و سوئیس را می گذرانند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. He has to straddle a little bit on the question of premeditation.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اون باید یه کم به این مساله فکر کنه که قصد قبلی رو داشته باشه
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او باید کمی درباره سوال پیش آمادگی بپردازد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. When you straddle a thing it takes a long time to explain it.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]وقتی به آن احتیاج داری خیلی طول می‌کشد تا آن را توضیح بدهی
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]هنگامی که یک چیز را می گذرانید آن را طول می کشد تا آن را توضیح دهید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. Neighborhood distinctions are arbitrary and often straddle zip codes.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]پسوندهای Neighborhood اختیاری هستند و اغلب کد پستی دارند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]تمایز همسایگی کد دلخواه و اغلب کدهای پستی است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. Don't straddle on every issue.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]به هر مساله‌ای اصرار نکن
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]در هر مسئله ای به سر نمی برید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. Straddle is reflected in the daily fight Straddle thinking in the day.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]straddle در مبارزه روزانه با تفکر straddle منعکس می‌شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ستاره در بازتاب روزانه تفکر روزمره منعکس شده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. The indicators so that each stock Straddle the balance of power is no doubt a glance.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]نشانه‌ها حاکی از آن است که هر سهام دارای تعادل قدرت بدون شک یک نگاه است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]شاخص ها به طوری که هر سهام سهام قدرت تقسیم قدرت بدون شک یک نگاه
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. Oh, come on. Don't straddle the fence.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اوه، بی‌خیال حصار رو نکش ین
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آه، بیا حصار را نزنید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. Average system gradually bonding, for the time being Straddle possible to balance the main pattern.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]میانگین سیستم به تدریج ارتباط برقرار می‌کند، زیرا زمان ممکن است تا الگوی اصلی را متعادل کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]سیستم متوسط ​​به تدریج پیوند داده می شود، در حالیکه Straddle می تواند الگوی اصلی را متعادل سازد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. Of course, differences Straddle the market will always be the main tone.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]البته، تفاوت‌هایی که در بازار وجود دارد همیشه لحن اصلی است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]البته، تفاوت بازار در بازار همواره اصلی ترین لحظات است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. Straddle - type single - track beam of Press Steel Concrete ( PC ) possess the action of bearing, orienting and stabilizing.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]پرتوی از نوع تک شیار بتن Press (PC)دارای عمل حمل، هدایت و تثبیت است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ستون فقرات - نوع تک پرتوی بتن مطبوعاتی (PC) دارای عملکرد بلبرینگ، جهت گیری و ثبات است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف Straddle

گشاد بازی (اسم)
risk , straddle
گشاد نشینی (اسم)
straddle
سوار شدن (فعل)
back , mount , ride , board , straddle , canter
گشاد نشستن (فعل)
straddle , sprawl , scrawl
گشاد گشاد راه رفتن (فعل)
stride , straddle
گشاد ایستادن (فعل)
straddle
میان دو پا قراردادن (فعل)
straddle

معنی کلمه Straddle به انگلیسی

straddle
• sit or stand with the legs spread wide; sit or stand with one leg on either side of; support or appear to support both sides of an issue; ascertain the range by firing behind and in front of a target
• if you straddle something, you sit or stand with one leg on each side of it.
• if something straddles a place, it crosses it or links different parts of it together.
straddle the political fence
• be indecisive about a political standpoint, be in between the political viewpoints of two sides

Straddle را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی Straddle

افشین حاجی طرخانی ١٢:٤٤ - ١٣٩٧/٠٦/٠٥
(اصطلاح):
1- حامی هر دو جنبه‌ی موضوعی بودن.
2- به یک تصمیم متعهد نبودن یا در صورت معرفی چند گزینه طرف یکی را گرفتن.
3- مردد بودن، متعهد نبودن.

https://idioms.thefreedictionary.com/straddle
|

مقداد سلمانپور ١١:٥١ - ١٣٩٧/١٢/٢٣
تقسیم شدن (میان چند طرف)
|

مهسان احمدپور ١٥:٥٥ - ١٣٩٨/٠٣/١٨
*straddle the line
در حدواسط دو چیز قرار گرفتن
|

پیشنهاد شما درباره معنی Straddle



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

منصور رخشانی > بازیگر رزمی کار فیلم معبدشائولین
منصور رخشانی > امیدوار کردن
منصور رخشانی > دیوی در شاهنامه که با رستم جنگید
منصور رخشانی > نیم تنه آستین
ah.banaei@hotmail > faster parent
مریم عبادتیان > Queens peace
وانیا > لغزید
محدثه فرومدی > dendritic

نگارش واژه نو   |   پیشنهادهای امروز

توضیحات دیگر

معنی straddle
کلمه : straddle
املای فارسی : سترددل
اشتباه تایپی : سفقشییمث
عکس straddle : در گوگل


آیا معنی Straddle مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 94% )