برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1284 100 1

Struck

/ˈstrək/ /strʌk/

معنی: در حال اعتصاب، بصورت صلیب
معانی دیگر: زمان گذشته و اسم مفعول: strike، بصورت پسوند نیز بکار رفته وبمعنی ضربت خورده و مصیبت دیده یا مصیبت زده میباشد

بررسی کلمه Struck

( verb )
• : تعریف: past tense and past participle of strike.
صفت ( adjective )
• : تعریف: shut down or otherwise affected by a labor strike, as a factory.

واژه Struck در جمله های نمونه

1. he struck a blow for liberty
او در راه آزادی می‌کوشید.

2. he struck his head against the top of the door
سرش را زد به بالای در

3. he struck the table with his fist
بامشت زد به میز

4. he struck the turk's head with his mace
(فردوسی) یکی گرز زد ترک را بر هباک

5. lightning struck twice
آذرخش دوباره برق زد (رخشید).

6. she struck her brother in a flare-up of fury
در موجی از خشم برادر خود را زد.

7. be struck on (or with) somebody
(خودمانی) از کسی خوش آمدن،نسبت به کسی نظر خوب داشتن

8. an idea struck me
اندیشه‌ای به فکرم رسید.

9. he was struck fair in the face
درست خورد به صورتش

10. he was struck in the heart by a bullet
گلوله‌ای به قلبش خورد.

11. he was struck on the head and fell down with a thump
ضربه به سرش خورد و تلپی افتاد.

12. his remarks struck me as being adolescent and ill-judged
گفته‌هایش به نظرم خام و نابخردانه بود.

13. i was struck by their enthusiasm
...

مترادف Struck

در حال اعتصاب (صفت)
struck
بصورت صلیب (صفت)
struck

معنی عبارات مرتبط با Struck به فارسی

(حقوق) هیات منصفه ی دوازده نفری (منتخب توسط وکلای مدافع و بازپرسان)
زیاد ترسیده، وحشت زده
پر از ترس و احترام، بهت زده، هاج و واج، حیران (awestricken هم می گویند)
دهشت زده، وحشت زده (horror-stricken هم می گویند)
نور زده، نور دیده درمورد شیشه یا فیلم عکاسی، دراثر نور محو وتار شده
دست پاچه بی جهت، سراسیمه، وحشت زده
stricken planet گرفتن نحوست سیارات، وحشت زده، ستاره زده
عاشق هنرپیشگی و صحنه ی نمایش، شیفته ی بازیگری
افتاب زده
رعدزده، صاعقه زده، مات، مبهوت، حیرت زده
حیرت زدن، بهت زده، شگفت زده، غرق در تعجب (wonder-stricken هم می گویند)

معنی کلمه Struck به انگلیسی

struck
• smitten by, affected by
• struck is the past tense and past participle of strike.
struck a bargain
• made a deal, made an agreement
struck off in limine
• dropped the lawsuit before he even began to argue it in the courtroom
struck root
• integrated, settled down
struck terror
• scared, created horror, caused great fear
struck up a conversation
• began to speak, began to converse
struck up a friendship
• began a friendly relationship, became friends
awe struck
• stunned, astounded, struck dumb, speechless
his hour has struck
• he has reached the end of his life
stage struck
• someone who is stage-struck is fascinated by the theatre and wants to become an actor or actress.
wonder struck
• wonder stricken, struck or overcome with wonder or surprise; intensely moved or affected

Struck را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

علیرضا
برخورد کردن
mohammad javad
برخورد کردن
فرید گودرزی
ضرب سکه،ضرب شدن سکه
گذشته strike به معنی ضرب شدن
میلاد علی پور
جا خورد

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی struck
کلمه : struck
املای فارسی : ستروکک
اشتباه تایپی : سفقعزن
عکس struck : در گوگل

آیا معنی Struck مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )