برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1284 100 1

sated


System.String[]

واژه sated در جمله های نمونه

1. after a short while, the harem's pleasures sated him
پس از اندک زمانی،لذایذ حرمسرا او را اشباع کرد.

2. The tiger has once tasted blood is never sated with the taste of it.
[ترجمه ترگمان]زمانی که ببر طعم خون را چشیده هرگز با طعم آن سیراب نشده است
[ترجمه گوگل]ببر یک بار طعم خون است که هرگز با طعم و مزه آن نشسته است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. He had sated his lust.
[ترجمه ترگمان]او شهوت خود را سیراب می‌کرد
[ترجمه گوگل]او دلش را تسکین داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. You wake up early, your desire sated, your hormones at manageable levels.
[ترجمه ترگمان]، صبح زود بیدار میشی آرزوی تو برآورده می شه هورمون‌های تو در مراحل قابل کنترله
[ترجمه گوگل]شما زودتر از خواب بیدار می شوید، تمایل خود را از بین می برد، هورمون های خود را در سطوح قابل کنترل
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. They drew away from each other, so mutually sated with explosive body contact that both needed a temporary reprieve.
...

مترادف sated

سیرچشم (صفت)
satisfied , contended , sated , satiated

معنی کلمه sated به انگلیسی

sated
• having had more than enough of something than one can easily drink or eat at one time; surfeited
• if you are sated with something, you have had more of it than you can enjoy; a formal word.

sated را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی satedکلمه : sated
املای فارسی : ستد
اشتباه تایپی : سشفثی
عکس sated : در گوگل

آیا معنی sated مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )