برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1289 100 1

sedentary

/ˈsedənˌteri/ /ˈsedntri/

معنی: نشسته، غیر مهاجر، غیر متحرک، مقیم در یک جا
معانی دیگر: مستلزم نشستن زیاد، مستلزم پشت میز نشینی، ناجنبا، نشیمند

بررسی کلمه sedentary

صفت ( adjective )
مشتقات: sedentarily (adv.), sedentariness (n.)
(1) تعریف: involving or characterized by sitting or little physical activity.
متضاد: active

- Computer programming is a sedentary profession.
[ترجمه A.A] برنامه نویسی کامپیوتر یک شغل(بی تحرک) صندلی نشینی است
|
[ترجمه ترگمان] برنامه‌نویسی کامپیوتر یک حرفه sedentary است
[ترجمه گوگل] برنامه نویسی کامپیوتر یک حرفه ی مامایی است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- A sedentary lifestyle is conducive to weight gain.
[ترجمه ترگمان] زندگی بی‌تحرک برای افزایش وزن مساعد است
[ترجمه گوگل] یک شیوه زندگی بیحساب باعث افزایش وزن می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: habitually inactive physically.
متضاد: active
مشابه: inert

- I used to be an active person but I've become quite seden ...

واژه sedentary در جمله های نمونه

1. a sedentary job can lead to weight gain
یک شغل پشت میزی می‌تواند منجر به اضافه شدن وزن بشود.

2. He became increasingly sedentary in later life.
[ترجمه عبدالله] بی تحرکی او اخیرا بیشتر و بیشتر شد
|
[ترجمه ترگمان]او بتدریج در زندگی بعدی sedentary شد
[ترجمه گوگل]او بعدا به زندگی ادامه داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. People in sedentary jobs need to take exercise.
[ترجمه ترگمان]افرادی که در مشاغل نشسته هستند باید ورزش کنند
[ترجمه گوگل]افراد مشغول به کار در مکان های آرام باید ورزش کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Bookkeeping is a sedentary occupation.
[ترجمه ترگمان]دفترداری یک شغل sedentary است
[ترجمه گوگل]حسابداری اشغال محکم است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

مترادف sedentary

نشسته (صفت)
sitting , sedentary , sejant , soapless
غیر مهاجر (صفت)
sedentary
غیر متحرک (صفت)
sedentary
مقیم در یک جا (صفت)
sedentary

معنی sedentary در دیکشنری تخصصی

[زمین شناسی] نشسته، غیر مهاجر، مقیم در یکجا، غیر متحرک

معنی کلمه sedentary به انگلیسی

sedentary
• performed while sitting, not involving physical activity; inactive, getting little physical exercise; not migratory, living in one place throughout the year
• a sedentary occupation or way of life involves a lot of sitting down and not much exercise.

sedentary را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

امید ارکان پور
بی تمرین
فرزاد یوسف زاده
کاهل، تنبل، کون گشاد، کسی که بیشتر دوست دارد بنشیند تا سر پا بایستد
سامان نصیری
کم تحرک
فواد بهشتی
یکجانشین (در مقابل کوچ گر)
محدثه اخترشناس
یکجانشین
زهره خانم
sedentary lifestyle
سبک زندگی پشت میز نشینی
رضا صمدی
بی تحرک، نشسته
آرمان
ساکن
زهره
غیر مهاجر -غیر متحرک-نشسته-مقیم در یک جا
مریم سی سی
Nomadic and sedentary
چادر نشین( کوچ کننده)و یکجانشین

بطور مثال در گذشته شکارچیان چادرنشین بودند چون دایما در هر کوچ کردن بودن و کشاورزان یکجا نشین بودند چون روزی زمینهاشون کار میکردند.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی sedentary
کلمه : sedentary
املای فارسی : سدنتری
اشتباه تایپی : سثیثدفشقغ
عکس sedentary : در گوگل

آیا معنی sedentary مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )