برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1281 100 1

sensible

/ˈsensəbl̩/ /ˈsensəbl̩/

معنی: معقول، محسوس، بارز، لامسهای
معانی دیگر: قابل احساس، سوهش پذیر، عاقلانه، خردمند، منطقی، خردمندانه، با شعور، فهمیده، (لباس و غیره) مناسب، جور، حساس، سوهشمند، آگاه، مشهود

واژه sensible در جمله های نمونه

1. sensible advice
نصیحت خردمندانه

2. sensible of another's grief
حساس نسبت به اندوه دیگری

3. a sensible man
یک آدم خردمند

4. a sensible rise in the temperature
افزایش محسوس حرارت

5. a sensible suggestion
یک پیشنهاد معقول

6. to wear sensible clothes for a cold winter day
برای یک روز سرد زمستانی لباس مناسب پوشیدن

7. it was not sensible to invite him
دعوت کردن او عاقلانه نبود.

8. It might be sensible to get a solicitor.
[ترجمه ترگمان]ممکنه منطقی باشه که یه وکیل بگیریم
[ترجمه گوگل]ممکن است منطقی باشد که یک وکیل دریافت کنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. I think that's a very sensible idea.
[ترجمه ترگمان]فکر می‌کنم این فکر عاقلانه‌ای باشد
[ترجمه گوگل]من فکر می کنم این یک ایده بسیار منطقی است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

مترادف sensible

معقول (صفت)
clever , polite , wise , advisable , reasonable , sensible , rational , well-advised
محسوس (صفت)
appreciable , sensible , phenomenal , tangible , perceptible
بارز (صفت)
clear , sensible , manifest
لامسهای (صفت)
sensible , tactile , tactual

معنی عبارات مرتبط با sensible به فارسی

اگاه از خطر، ملتفت خطر

معنی sensible در دیکشنری تخصصی

[زمین شناسی] معقول، محسوس، مشهود، بارز
[ریاضیات] محسوس
[شیمی] محتوای گرمایی
[عمران و معماری] گرمای قابل احساس
[آب و خاک] دمای محسوس
[کامپیوتر] قابل درک توسط کامپیوتر

معنی کلمه sensible به انگلیسی

sensible
• rational, reasonable; wise, judicious; cognizant, aware; able to be perceived; perceptive, able to perceive; considerable, appreciable
• a sensible person is able to make good decisions and judgements based on reason.
sensible person
• logical person, intelligent person
sensible things
• logical things

sensible را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Negin
فرد ایده ال برای ازدواج
سمیه
روش تماسی در انتقال گرما
فرزاد ک پ
صفت:
done or chosen in accordance with wisdom or prudence; likely to be of benefit.انجام یا انتخاب با توجه به عقل و عقل؛ احتمالا سودمند خواهد بود.
"I cannot believe that it is sensible to spend so much""من باور ندارم که صرفه جویی خیلی مفید باشد

(of an object) practical and functional rather than decorative.(از یک شی) عملی و کاربردی به جای تزئینی.
"Mum always made me have sensible shoes""

readily perceived; appreciable.به راحتی درک می شود قابل توجه است
"it will effect a sensible reduction in these figures""این باعث کاهش قابل توجه در این ارقام خواهد شد"

able to notice or appreciate; not unaware of.دارای آگاهی و درک. آگاه (نه بی اطلاع)
"we are sensible of the difficulties he faces""ما از مشکلاتی که او با آنها روبرو هست اطلاع داریم"
فرهنگ
خردپذیر
Mahdi
معقول ومحسوس
محدثه فرومدی
فهم‌پذیر ، قابل‌فهم
جهان
با وقار ( در مورد لباس و پوشاک )
...Nafas
عاقل

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی sensible
کلمه : sensible
املای فارسی : سنسیبل
اشتباه تایپی : سثدسهذمث
عکس sensible : در گوگل

آیا معنی sensible مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )