برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1284 100 1

set to

/ˈsettuː/ /settuː/

معنی: پرداختن، با اشتیاق شروع کردن
معانی دیگر: 1- آغاز کردن، شروع به کار کردن 2- شروع به جنگ کردن، زد وخورد، نبرد، مشت بازی، درگیری

واژه set to در جمله های نمونه

1. Please tune the television set to Channel
[ترجمه ترگمان]لطفا برنامه تلویزیون را برای کانال تنظیم کنید
[ترجمه گوگل]لطفا تلویزیون را به کانال تنظیم کنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. He is set to pulverise his two opponents in the race for the presidency.
[ترجمه ترگمان]او قرار است دو رقیب خود را در مسابقه ریاست‌جمهوری دستگیر کند
[ترجمه گوگل]او قصد دارد دو مخالف خود را در رقابت برای ریاست جمهوری بکشاند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. If we all set to, we should be able to finish the job in a week.
[ترجمه ترگمان]اگر همه ما بتوانیم این کار را ظرف یک هفته به پایان برسانیم، ما باید قادر باشیم کار را ظرف یک هفته به پایان برسانیم
[ترجمه گوگل]اگر ما همه را تنظیم کنیم، باید بتوانیم ظرف یک هفته این کار را انجام دهیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Domestic fuel bills are set to rise again in the autumn.
[ترجمه ترگمان]لوایح سوخت داخلی در پاییز دوباره افزایش خواهند یافت
[ترجمه گوگل]صورتحساب سوخت داخلی در پاییز دوباره افزایش می یابد ...

مترادف set to

پرداختن (فعل)
score , pay , begin , shell out , reimburse , pay off , give money , buff , polish , burnish , disburse , set to , spend money
با اشتیاق شروع کردن (فعل)
set to

معنی عبارات مرتبط با set to به فارسی

(شعر و غیره را) دارای موسیقی کردن، به موسیقی درآوردن

معنی set to در دیکشنری تخصصی

[نساجی] تثبیت کردن - تنظیم کردن - مستقر کردن - تثبیت نمودن طول و عرض پارچه به کمک بخار داغ یا حرارت خشک - تثبیت ابعادی نمودن پارچه

معنی کلمه set to به انگلیسی

set to
• begin with energy; sign
• a set-to is a fight, especially one in which people use their fists; an informal word.
set to music
• compose, write music for -
set to rights
• insert order, make orderly
set to work
• begin to work; indicate someone to begin to work

set to را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

a.r
~adj. prepared or ready to begin or undertake sth; ready to do sth - typically: be ~; get
مهسان
https://www.thesaurus.com/browse/set to?s=t
میلاد علی پور
قرار بودن، بنا بودن، برنامه این بودن
محدثه فرومدی
مقدار دادن
the variance of each firm is set to 1 : به واریانس هر بنگاه مقدار ۱ داده شده است

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی set to
کلمه : set to
املای فارسی : ‌ست تو
اشتباه تایپی : سثف فخ
عکس set to : در گوگل

آیا معنی set to مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )