برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1282 100 1

settle in

واژه settle in در جمله های نمونه

1. They'll soon settle in - kids are very good at adjusting.
[ترجمه ترگمان]به زودی سر و سامان پیدا خواهند کرد - بچه‌ها در سازگاری با هم خیلی خوب هستند
[ترجمه گوگل]آنها خیلی زود حل می شوند - بچه ها در تنظیم بسیار خوب هستند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. He took a long time to settle in to big-time football.
[ترجمه ترگمان]او مدتی طول کشید تا به فوتبال زمانی بزرگ حل و فصل شود
[ترجمه گوگل]او مدت زیادی طول کشید تا به فوتبال بزرگ زمان برسد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. The Nelsons are hoping to settle in Australia in the near future / in the not too distant future.
[ترجمه ترگمان]The امیدوارند که در آینده نزدیک در استرالیا ساکن شوند، در آینده‌ای نه چندان دور
[ترجمه گوگل]نلسون ها امیدوارند در آینده نزدیک / در آینده ای نه چندان دور در استرالیا بمانند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Both of us have to settle in our new married life.
[ترجمه saeed] هر دوی ما باید به شرایط جدید زندگی زناشویمان عادت کنیم
...

معنی کلمه settle in به انگلیسی

settle in
• manage; become established

settle in را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

صدف
شروع احساس ارامش كردن در شرايط جديد
sara
ساکن شدن مسکن گزیدن
فرزانه
با شرایط جدید وقف پیدا کردن
mitra
خو گرفتن به شرایط جدید
وحید رستگارمن
To become comfortable and familiar with a new situation, for example a new job
میثم علیزاده
خو گرفتن
Settle into نیز درست است
Soroushgh97
ریلکس کردن
مهشید
جا افتادن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر


آیا معنی settle in مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )