برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1357 100 1

shut off

/ˈʃətˈɒf/ /ʃʌtɒf/

معنی: بستن، مسدود کردن
معانی دیگر: 1- منزوی کردن، جدا کردن 2- (لوله یا شیر یا مجرا) مسدود کردن، (هر چیزی که جریان آب یا گاز یا برق و غیره را قطع کند) بندآور، سویچ، شیر، قطع کردن

بررسی کلمه shut off

عبارت ( phrase )
• : تعریف: to stop the flow of.
مترادف: cut, switch off
مشابه: kill, occlude, turn off

- Shut off the water.
[ترجمه شکیلا] آب راببند
|
[ترجمه ترگمان] آب رو خاموش کن
[ترجمه گوگل] آب را خاموش کن
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- Shut off the power.
[ترجمه ترگمان] قدرتش رو قطع کن
[ترجمه گوگل] برق را خاموش کن
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
اسم ( noun )
(1) تعریف: a device, such as a valve, that shuts something off.

(2) تعریف: a stoppage, interruption, or cessation.

واژه shut off در جمله های نمونه

1. Did you remember to shut off the water and gas before you left the house?
[ترجمه ترگمان]قبل از اینکه خونه رو ترک کنی یادت بود که آب و گاز رو خاموش کنی؟
[ترجمه گوگل]آیا قبل از اینکه خانه را ترک کردید، به یاد داشته باشید آب و گاز را خاموش کنید؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. They pulled over and shut off the engine.
[ترجمه ترگمان]موتور را خاموش کردند و موتور را خاموش کردند
[ترجمه گوگل]آنها کشیده و موتور را خاموش می کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. We shut off the motor before we left the workshop.
[ترجمه ترگمان]قبل از اینکه کارگاه رو ترک کنیم موتور رو خاموش کردیم
[ترجمه گوگل]قبل از خروج از کارگاه، موتور را خاموش می کنیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Shut off the water in the kitchen.
[ترجمه ترگمان] آب آشپزخونه رو خاموش کن
[ترجمه گوگل]آب را در آشپزخانه خاموش کنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

مترادف shut off

بستن (فعل)
close , truss , attach , ban , impute , bar , stick , connect , colligate , bind , hitch , seal , clog , assess , tie up , choke , shut , shut down , block , fasten , belt , bang , pen , shut off , tighten , blockade , hasp , clasp , knit , jam , wattle , plug , congeal , curdle , curd , jell , lock , coagulate , cork , spile , picket , padlock , ligate , obturate , occlude , portcullis , posset , switch on
مسدود کردن (فعل)
close , bar , clog , choke , shut , block , barricade , shut off , caulk , blank out , jam , calk , stopper , foreclose , scotch , head back , mure , obstruct , obturate , occlude , oppilate , portcullis , stopple

معنی کلمه shut off به انگلیسی

shut off
• end, disconnect, close

shut off را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

a.r
مسدود کردن/شدن
حمید
خفه شو
شکیلا
خفه شدن
Shirinbahari
قطع کردن آب و برق و گاز
The water company shut off my water.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی shut off
کلمه : shut off
املای فارسی : شوت آاف
اشتباه تایپی : ساعف خبب
عکس shut off : در گوگل

آیا معنی shut off مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )