انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

94 1073 100 1

slot

تلفظ slot
تلفظ slot به آمریکایی/sˈlɑːt/ تلفظ slot به انگلیسی/slɒt/

معنی: شکاف، فرجه، رخ، چاک، فرج، کلون در، چفت در، شکاف کوچک، غاز، چفت کردن، در شکاف یا سوراخ انداختن، شکافتن
معانی دیگر: (دستگاه های خودکار و تلفن عمومی و قلک و غیره) سوراخ، درز، (عامیانه) ترتیب یا طرز قرار گیری (در ردیف یا صف یا سری)، جا، مرتبه، محل، (بال و دم هواپیما) چاک، هواگیر، (مخفف) رجوع شود به: slot machine، شکافدار کردن، سوراخ دار کردن، درز دادن، (به ویژه آهو) ردپا، جای پا، تخته باریک، سورا  جای کلید، شکاف یا سوراخی که برای انداختن پول در قلک وتلفن خود کار وامثال ان تعبیه شده، سورا  کردن، درشکاف یا سورا  پول وغیره انداختن

بررسی کلمه slot

اسم ( noun )
(1) تعریف: a long, narrow indentation or opening into which something may be put.

- a mail slot
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] یک شیار پست
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] یک اسلات ایمیل
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- a coin slot
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] یک سکه پول
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] یک اسلات سکه
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: (informal) a position or niche in a series or framework.
مشابه: pigeonhole

- The program has moved to a new time slot.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] این برنامه به یک بازه زمانی جدید منتقل شده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] این برنامه به یک اسلات زمان جدید منتقل شده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: slots, slotting, slotted
(1) تعریف: to cut a slot or slots in.

(2) تعریف: (informal) to assign a slot to.

- We slotted the new radio show at eight o'clock.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] ما برنامه رادیویی جدید را در ساعت هشت قرار دادیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] ما نمایش رادیویی جدید را در ساعت هشت ساعت پخش کردیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه slot در جمله های نمونه

1. to get cigarettes from a slot machine
ترجمه از ماشین پولی سیگار گرفتن

2. i put the coin in the slot
ترجمه سکه را انداختم توی سوراخ.

3. stick the special card in this slot so that the door may open
ترجمه کارت ویژه را در این شکاف فروکن تا در باز شود.

4. The panels slot together to make a compost bin.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]پانل‌ها دور هم جمع می‌شوند تا به صورت کمپوست (کمپوست)ایجاد کنند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]پانل ها با هم به یک کمپوست ساخته می شوند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. I put my money in the slot and pressed the button but nothing came out.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]پولم را گذاشتم توی سوراخ و دکمه را فشار دادم، اما چیزی بیرون نیامد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من پول خود را در اسلات گذاشتم و دکمه را فشار دادم اما هیچ چیز خارج نشد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. Insert coins into the slot and press for a ticket.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]سکه‌ها را در شکاف قرار دهید و برای یک بلیط فشار دهید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]سکه ها را داخل اسلات قرار دهید و برای یک بلیط فشار دهید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. The curtain hooks run along a slot in the curtain rail.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]hooks در امتداد یک شکاف در نرده پرده‌ای قرار دارند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]قلاب های پرده در امتداد یک شکاف در راه آهن پرده اجرا می شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. Their album has occupied the Number One slot for the past six weeks.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آلبوم آن‌ها در شش هفته گذشته در جایگاه شماره یک قرار گرفته‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آلبوم آنها شلوار شماره یک را برای شش هفته گذشته اشغال کرده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. Insert the disk into the drive slot.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]دیسک را وارد شیار دیسک‌گردان کنید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]دیسک را به شکاف درایو وارد کنید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. Slot piece A into piece B, taking care to keep the two pieces at right angles.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]قطعه شیار A به قطعه B نیاز دارد تا دو قطعه را در زوایای صحیح نگه دارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]قطعه اسلات A را به قطعه B ببرید تا دو قطعه را در زاویه راست نگه دارید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. The legs of the chair are meant to slot into the holes at the back.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]قرار است پای صندلی به داخل سوراخ‌های پشت سر باز شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]پایه های صندلی به شکلی از پشت در می آیند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. These tubes slot together like this.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این لوله‌ها در کنار هم قرار دارند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این لوله ها مثل این هستند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. His coins all slotted into the slot machine.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]سکه‌های او به داخل دستگاه Slot انداخته شدند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]سکه های او همه را به ماشین حافظه اسلات
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. He dropped a coin into the slot and dialed.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]سکه‌ای روی شکاف انداخت و شماره را گرفت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او یک سکه را به اسلات افتاد و شماره گرفت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. He's been given a regular ten - minute slot on the radio.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او به او یک شکاف ده دقیقه‌ای در رادیو داده بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او به طور منظم 10 دقیقه در رادیو داده شده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف slot

شکاف (اسم)
crack , fracture , break , hiatus , breach , cut , incision , gap , craze , chap , split , flaw , chink , slot , notch , fraction , nick , breakthrough , seam , slit , slash , chasm , chine , suture , crevice , rip , cleft , rake , hair crack , interstice , scar , stoma
فرجه (اسم)
break , interval , value , period , hole , slot , respite , interspace , slit
رخ (اسم)
countenance , face , castle , visage , slot , rook , roc , slit
چاک (اسم)
cut , rift , incision , slashing , scissor , tear , split , chink , slot , slit , slash , suture , fissure , kerf , rip , hack , scotch , interstice , stoma
فرج (اسم)
hole , vulva , slot , pudendum
کلون در (اسم)
slot
چفت در (اسم)
slot
شکاف کوچک (اسم)
slot
غاز (اسم)
slot , slit , stiver , cottonwool , goose , rent , widgeon
چفت کردن (فعل)
snap , fasten , latch , hasp , slot , snick
در شکاف یا سوراخ انداختن (فعل)
slot
شکافتن (فعل)
fracture , rift , dispart , excise , split , rive , pierce , chink , slot , cleave , hackle , slit , fission , rip

معنی عبارات مرتبط با slot به فارسی

(اسباب بازی) اتومبیل باطری دار (که روی ریل حرکت می کند)
(هر نوع ماشین که با انداختن سکه یا ژتون به کار می افتد) ماشین سکه پذیر، ماشین پولی، ماشین خودکاری که پول در سورا  ان انداخته و کالای مطلوب را تحویل میگیرند
سوراخی برای انداختن پول خرد در ان تهیه شده و چون پول رادران می اندازند

معنی slot در دیکشنری تخصصی

slot
[عمران و معماری] چاک - شیار - سوراخ - کام - شکاف
[کامپیوتر] سوراخ ؛ شکاف - شکاف ، شیار - شیاری در یک ریزکامپیوتر که برخی از تخته مدارهای چاپی به آن متصل می شوند.
[برق و الکترونیک] شیار ، شکاف ، برهه
[فوتبال] چفت کردن
[مهندسی گاز] شکاف ، درز ، سوراخ
[زمین شناسی] شکاف - [استخراج] فضای شیبداریاقائم باریکی که دریک کانسار در انتهای کارگاه استخراج برای ایجادیک جبهه کارپله ای حفرمی شود.
[نساجی] چاک - شیار - شکاف
[ریاضیات] روزنه، چاک، چاک دادن، شکاف دادن، سوراخ، شیار
[آب و خاک] شیار
[زمین شناسی] پیچ سنگ شکاف وگوه - درانتهای این نوع پیچ سنگ ها شکافی ایجادشده است که گوه ای در داخل آن قرار دارد.پس از آنکه پیچ سنگ در داخل چال قرار گرفت،با پتک بادی به آن می کوبند که درنتیجه گوه در داخل شکاف فرو می رود وآن را از هم باز می کند وقسمت های باز شده به جدار چال می چسبد ومیله در داخل چال محکم می شود.
[معدن] پیچسنگ شکاف و گوه (نگهداری)
[برق و الکترونیک] آنتن شیاردار آنتن ساخته شده با بریدن یک یا چند شیار نازک در سطح فلزی بزرگ که با خط هم محور یا موجبر تغذیه می شود . باری تابش تک جهته ،پشت ورقه فلزی در جعبه ای محصور می شود یا شیار به طور مستقیم با موجبر تغذیه می شود .در نوع دیگر ،شیارهای قطری در طول موجبر در فواصل دقیقی ایجاد می شوند .
[برق و الکترونیک] آرایه شیاردار آرایه آنتنی تشکیل شده از تعداد زیادی آنتن شیاردار ، که به طور جداگانه برای ایجاد الگوی تابش مطلوب تغذیه می شوند .
[برق و الکترونیک] تزویج شیاری تزویج بین کابل هم محور و موجبر یا با دو شیار نازک منطیبق،یکی در دیواره ی موجبر و دیگری درغلاف کابل هم محور .
[ریاضیات] قالب شیار
[نساجی] دیسک شیاردار - صفحه گرد شیاردار
[ریاضیات] کند کردن
[عمران و معماری] ماشین سوراخکن - ماشین مته
[نساجی] اهرم شیاردار
[زمین شناسی] شیار هوا ده ، شکاف هواده
[برق و الکترونیک] شیار آرمیچر
[نساجی] کنده کاری جلو ماکو جهت قیچی پودگیر
[نفت] موعد حفاری - فضای آزاد زیر دکل
[برق و الکترونیک] شیار دمبلی حفره ای دمبلی شکل در دیواره یا دیافراگم موجبر که به عنوان تابشگر شیاری استفاده می شود .
[کامپیوتر] شکاف گسترشی .
[آب و خاک] شیاردریچه
[کامپیوتر] شکاف هد .
[ریاضیات] شکاف تقسیم
[کامپیوتر] شکاف ISA - شکافی در کامپیوتر که لوازم کمکی ISA را می توان به آن اضافه کرد .

معنی کلمه slot به انگلیسی

slot
• notch, narrow opening, slit; place, position (within a system, etc.); (computers) connection point for an expansion card; animal foot prints; animal track, trail of an animal (especially a deer)
• make a slot in, notch, groove; assign to a place or position (in an organization, system, etc.)
• a slot is a narrow opening in a machine or container, for example a hole that you put coins in to make a machine work.
• when something slots into something else or when you slot it in, you put it into a space where it fits.
• a slot is also a place in a schedule, scheme, or organization.
slot and key
• hole and dowel, something that has a depression into which another piece is inserted
slot machine
• automatic machine that is activated by coin usage; gambling device in which one inserts coins and attempts to win money by pulling a lever which randomly chooses symbols that determine a win if they match up
• a slot machine is a machine from which you can get something such as food or drink, or on which you can gamble. you work it by putting coins into a slot in the machine.
expansion slot
• slot in a motherboard into which additional cards can be placed (computers)
pcmcia slot
• slot used to connect expansion cards in portable computers
realistic slot
• actual placement, real placement (in a list)
reserved slot
• place within a political party which is held for a specific group or candidate
time slot
• period of time set aside for broadcasting a program or advertisement in the program schedule of television or radio stations

slot را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

Morteza Aghalar ١٥:١١ - ١٣٩٦/٠٣/١٥
جای خالی - جایگاه قرار دادن چیزی
|

mohammad ١٩:٢٥ - ١٣٩٦/٠٥/٢٧
فرجه
|

دانیال احمدنیا ١٦:٢٨ - ١٣٩٦/٠٩/٠١
جوش انگشتانه
|

سجاد ١٢:٤٢ - ١٣٩٧/٠٣/١١
جلسه، نشست، اجلاس
|

دکتر علی ناجی ١٥:٢٩ - ١٣٩٧/٠٥/١٨
زمان خالی
|

بهنام ٠٠:٣٤ - ١٣٩٧/١١/٢٥
غرفه
|

Asa ٠٥:٤٠ - ١٣٩٨/٠٣/٠٢
Time slot
برش زمانی
|

حسن کامل کچل ١٨:٣٤ - ١٣٩٨/٠٨/٠٥
شکاف
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

F > little
T_T > collect
A.M.R > School Things
فهیمه > لنیا
pardis choopani > eaten alive
مینا > it has always been you
آوین > آرن
فهیمه > لنا

نگارش واژه نو   |   پیشنهادهای امروز

توضیحات دیگر

معنی slot
کلمه : slot
املای فارسی : سلت
اشتباه تایپی : سمخف
عکس slot : در گوگل


آیا معنی slot مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 94% )