برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1355 100 1

snake

/ˈsneɪk/ /sneɪk/

معنی: مار، مارپیچی بودن، دارای حرکت مارپیچی بودن، مارپیچ رفتن، خزیدن
معانی دیگر: (مانند مار) خزیدن، پیچ و تاب خوردن، (عامیانه - به ویژه تنه ی درخت و الوار سنگین) روی زمین کشیدن و بردن، خزاندن، لغزاندن، (جانور شناسی) مار (زیر راسته ی serpentes و راسته ی squamata که بی دست و پا و زهرین یا بی زهر هستند)، آدم خائن، مار خوش خط و خال، (لوله کشی) سیم لوله بازکن، فنر لوله بازکن، (عامیانه) به سرعت کشیدن، وازدن، رودخانه ی اسنیک (در شمال باختری ایالات متحده)

بررسی کلمه snake

اسم ( noun )
(1) تعریف: any of a number of long, narrow reptiles having scales but no limbs.
مترادف: serpent
مشابه: ophidian, viper

(2) تعریف: a person who acts in a treacherous way toward others.
مترادف: snake in the grass
مشابه: betrayer, schemer, sneak, stool pigeon, traitor, turncoat, viper, weasel

(3) تعریف: a long piece of flexible metal wire for clearing blocked drains.
فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: snakes, snaking, snaked
• : تعریف: to move or undulate in the manner of a snake.
مترادف: twine, wind
مشابه: bend, slide, slink, slither, undulate, weave, writhe

- The path snakes through the woods.
[ترجمه ترگمان] راه مارها از میان جنگل
[ترجمه گوگل] مسیر مارها از طریق جنگل
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
فعل گذرا ( transitive verb )
مشتقات: snakelike (adj.)
(1) تعریف: to make (a path or way) in an indirect or twisting fashion.
مشابه: sidle, weave, zigzag

- He snaked his way through the crowded streets.
[ترجمه تر ...

واژه snake در جمله های نمونه

1. snake charmer
مارگیر

2. snake one's way through (or past or across)
مسیر مارپیچ داشتن،مارپیچ رفتن،پر پیچ و خم بودن

3. a snake with a forked tongue
ماری با زبان دوشاخه

4. the snake casts its skin
مار پوست می‌اندازد.

5. the snake coiled itself around my leg
مار دور پایم حلقه زد.

6. the snake hissed at me
مار به طرفم هیس کرد.

7. the snake lashed and curled
مار تند حرکت کرد و چمبر زد.

8. the snake twisted itself around the branch
مار خودش را دور شاخه پیچید.

9. the snake wound itself around the tree
مار خودش را دور درخت حلقه کرد.

10. the snake wreathed itself round the branch
مار خود را دور شاخه پیچید.

11. the snake wriggled out of its hole
مار لول خورد و از سوراخ خود بیرون آمد.

12. a snake in the grass
خطر پنهان،دوست خیانتکار،مار خوش خط و خال،گرگ در لباس میش،آدم موذی

13. a big snake was crawling toward the baby
مار بزرگی به سوی کو ...

مترادف snake

مار (اسم)
worm , serpent , snake
مارپیچی بودن (فعل)
snake
دارای حرکت مارپیچی بودن (فعل)
snake
مارپیچ رفتن (فعل)
snake
خزیدن (فعل)
shrink , ramp , couch , grovel , worm , snail , slither , crawl , creep , lie up , slime , snake

معنی عبارات مرتبط با snake به فارسی

مارگزیده
مارگیر، مار افسان، ساحر مار
(سرخپوستان امریکای شمالی) رقص مار (مراسم سنتی که دوسال یک بار اجرا می شود و در آن با مار زنگی بازی می کنند)، رقص مارپیچی
رجوع شود به: dragonfly
(در بازی های با تاس) جفت کور، یک و یک
fence worm : نرده مارپیچ
دوست خیانتکار، مار خوش خط و خال، گرگ در لباس میش، آدم موذی، خطر پنهان، خطر محتمل، خطر نزدیک، دوست دو رو
روغن مار (که خواص اغراق آمیز به آن نسبت می دهند)، داروی قلابی، داروهایی که ادم دوره گرد بدون صلاحیت نسخه نویسی تبلیغ میکند، دوای ضد زهرمار
مسیر مارپیچ داشتن، مارپیچ رفتن، پر پیچ و خم بودن
چال مار، گودال مارها
رجوع شود به: sansevieria
رجوع شود به: rat snake
(جانورشناسی) مرجان مار (انواع مارهای کوچک و زهرین از جنس های micrurus و micruroides - بومی جنوب ایال ...

معنی کلمه snake به انگلیسی

snake
• scaly legless reptile with a long narrow body; person who cannot be trusted, traitorous person; plumber's snake, long flexible wire used for clearing drains
• twist or wind like a snake; move like a snake, move in a sinuous manner, glide; drag
• a snake is a long, thin reptile with no legs.
• something that snakes along goes along in a series of curves; a literary use.
snake bite
• sting from a snake
snake charmer
• perfomer who uses rhythmic music and body movements to control venomous snakes
• a snake charmer is a person who entertains people by playing music and causing a snake to rise out of a basket and drop back in again.
snake cucumber
• species that is exceptional remarkable due to its long fruit that is shaped curiously
snake dance
• type of dance
snake in the grass
• treacherous person, dangerous and deceitful person
snake mackerel
• predatory deep sea tropical fish having strong teeth and protruding jaws
snake oil
• liquid that is sold as a cure-all medication by traveling salesman (usually as a scam); deception, trickery, fraud (slang)
snake pit
• (nickname for) insane asylum known for its harsh and inhumane treatment of its patients; place known for its terrible human relations, unpleasant place to be
black snake
• type of harmless snake
garter snake
• harmless and common snake with yellow or red stripes running lengthwise and found in north and central america; poisonous burrowing african snake which is usually dark with ...

snake را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

M
کرم خاکی_مار
p
مار
a type of long thin animal with no legs
tinabailari
🐍🐍 مار

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی snake
کلمه : snake
املای فارسی : اسنیک
اشتباه تایپی : سدشنث
عکس snake : در گوگل

آیا معنی snake مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )