برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1288 100 1

sniff

/ˈsnɪf/ /snɪf/

معنی: خر خر، بینی گرفتن، فن فن کردن، موس موس کردن، خرناس کش، اب بینی را بالا کشیدن، خر خر کردن، استشمام کردن، بو کشیدن
معانی دیگر: (مانند هنگام بو کشیدن) بینی بالا کشیدن، نف نف کردن، (هوا را به شدت) از بینی تو دادن، بو کردن (با بینی مالی)، (از راه بینی) بالا کشیدن، استنشاق کردن، (با بینی بالا کشیدن) تحقیر یا تردید خود را ابراز کردن، از سر سیری نگاه کردن، ناخرسندی نشان دادن، (معمولا با: out) بوبردن، شست (کسی) خبردار شدن، پیدا کردن، کشف کردن، دریافتن، فین، بویش

بررسی کلمه sniff

فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: sniffs, sniffing, sniffed
(1) تعریف: to take in short, audible breaths of air through the nose.

(2) تعریف: to smell an odor with short inhalations through the nose.
مشابه: smell

- The dog was sniffing at the scent.
[ترجمه نیما] سگ درحال بوكشیدن ردپا بود.
|
[ترجمه ترگمان] سگ بو را بو می‌کشید
[ترجمه گوگل] سگ در عطر و طعم شیرین بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: to express contempt or lack of approval or respect (usu. fol. by at).

- They sniffed at my attempts to apologize.
[ترجمه ترگمان] آن‌ها به تلاش من برای عذرخواهی بو می‌کشیدند
[ترجمه گوگل] آنها تلاش کردند تا عذرخواهی کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
فعل گذرا ( transitive v ...

واژه sniff در جمله های نمونه

1. even one sniff of this powder can kill a man
حتی یک بار استنشاق این گرد می‌تواند انسان را بکشد.

2. the detective was determined to sniff out the murderer
کارآگاه مصمم بود که قاتل را پیدا کند.

3. "it's a pity he too died" roghieh said with a sniff
((حیف شد که او هم مرد)) رقیه فن فن کنان گفت.

4. A police dog, trained to sniff out explosives, found evidence of a bomb in the apartment.
[ترجمه ترگمان]یک سگ پلیس که برای بو کشیدن مواد منفجره آموزش‌دیده بود، شواهدی از یک بمب در آپارتمان پیدا کرد
[ترجمه گوگل]یک سگ پلیس، آموزش دیده به خرج کردن مواد منفجره، شاهد یک بمب در آپارتمان بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. I gave him a sniff of smelling salts to bring him round.
[ترجمه ترگمان]بوی نمک به او دادم تا او را به اطراف برگردانم
[ترجمه گوگل]من او را خراب کردن نمک های بوی به او دادم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. She gave a loud sniff of disapproval.
[ترجمه ترگمان]با صدای بلند شروع به اعتراض کرد
[ترجمه گوگل]او یک صدای بلند از عدم تایید داد
[ترجمه شما] ...

مترادف sniff

خر خر (اسم)
rattle , sniff , snort
بینی گرفتن (فعل)
sniff
فن فن کردن (فعل)
sniff
موس موس کردن (فعل)
sniff
خرناس کش (فعل)
sniff , snore , snort
اب بینی را بالا کشیدن (فعل)
sniff
خر خر کردن (فعل)
rattle , grunt , sniff , purr , snore
استشمام کردن (فعل)
inhale , sniff
بو کشیدن (فعل)
scent , nose , snuffle , sniff , snook

معنی عبارات مرتبط با sniff به فارسی

معنی کلمه sniff به انگلیسی

sniff
• short inhalation through the nose; sound of a sniff; odor, scent
• inhale through the nose; smell; express disapproval by making a sniffing sound; take into the the nose by inhaling; perceive, sense
• when you sniff, you breathe in air noisily through your nose, for example when you have a cold, or are trying not to cry. verb here but can also be used a count noun. e.g. the classroom rang with coughs, sniffs, and sneezes.
• if you sniff something, you smell it by breathing in through your nose. verb here but can also be used a count noun. e.g. he took a cautious sniff.
• if someone sniffs a substance such as glue, they deliberately breathe it in order to feel the effects of it.
• you can use sniff to indicate that someone is saying something in a superior or contemptuous way.
• if you sniff something out, you discover it, often after a search or by guessing where it might be; an informal expression.
sniff at
• make a face at, ignore
sniff danger
• sense a risk, feel a danger

sniff را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

فاطمه م
استراق سمع (در حوزه امنیت)
saba
فن فن کردن،آب بینی را بالا کشیدن
علی علیمردانی
بو کشیدن
امین جهانگرد
1- فین فین کردن(هنگامی که بینی پر است یا هنگام گریه)
stop sniffing and blow your nose
2-بو کشیدن( راجب سگها به کار میره)
the dog sniffed at the carpet
3-بو کردن(وقتی یچیزی و میاریم نزدیک بینی)
he opened the milk and sniffed it
4- کشیدن مواد مخدر با بینی
she sniffed cocaine
میثم علیزاده
● دادن هوا به داخل بینی( حال به منظور بو کشیدن، موقع سرماخوردگی یا ابریزش بینی، مواد کشیدن، نشان دادن حالتی به منظور عدم رضایت از خوب بودن چیزی یا عملکردی)
در همه حالت ها عمل یک چیز هستش، دادن هوا به درون بینی
ابراهیم محمودی
به معنی جاسوسی در حوزه نرم افزار و مهندسی کامپیوتر
Rambo
بو کشیدن
Rambo
بو کشیدن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی sniff
کلمه : sniff
املای فارسی : اسنیف
اشتباه تایپی : سدهبب
عکس sniff : در گوگل

آیا معنی sniff مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )