برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1282 100 1

sniveling

واژه sniveling در جمله های نمونه

1. She's always snivelling about her unhappy childhood.
[ترجمه ترگمان]او همیشه در مورد دوران کودکی her گریه می‌کند
[ترجمه گوگل]او همیشه در مورد دوران کودکی ناراحت شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. He's sitting in his bedroom snivelling because he was told off for not doing his homework.
[ترجمه ترگمان]او در اتاق خوابش نشسته بود و به خاطر اینکه تکالیف مدرسه‌اش را انجام نداده بود، گریه می‌کرد
[ترجمه گوگل]او در خوابگاه خود نشسته است، زیرا او برای انجام تکالیف خود به او گفته شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. He snivelled to his father about his troubles.
[ترجمه ترگمان]درباره مشکلاتش با پدرش حرف می‌زد
[ترجمه گوگل]او در مورد مشکلات خود به پدرش چسبیده بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Billy started to snivel. His mother smacked his hand.
[ترجمه ترگمان]شروع به گریه کردن کرد مادر دستش را مشت کرد
[ترجمه گوگل]بیلی شروع به لگد زدن کرد مادرش دستش را لرزاند
[ترجمه شما] ...

معنی کلمه sniveling به انگلیسی

sniveling
• whining, whimpering, complaining; sniffling, snuffling

sniveling را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Angel
رجوع شود به snivel ، میتوان گفت دماغو

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر


آیا معنی sniveling مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )