برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1359 100 1

snowed

واژه snowed در جمله های نمونه

1. snowed under
پوشیده از برف،برف گرفته

2. it snowed for most of the winter
بیشتر زمستان برف می آمد.

3. it snowed for three days
سه روز برف آمد.

4. we were snowed in for two days
برف دو روز ما را (در خانه) محبوس کرده بود.

5. i was really snowed by his magnificent house and rich jewerly
خانه‌ی مجلل و جواهرات گران قیمت او مرا واقعا تحت تاثیر قرار داد.

6. john is completely snowed under with work
جان از شدت کار فرصت سرخاراندن هم ندارد.

7. the village was snowed up all winter
در تمام مدت زمستان برف ارتباط دهکده با خارج را قطع کرده بود.

8. to my great disappointment it snowed all day
خیلی سرخورده شدم چون تمام روز برف آمد.

معنی کلمه snowed به انگلیسی

snowed in
• if you are snowed in or snowed up, you cannot go anywhere because of heavy snow.
snowed under
• covered in snow, inundated
• if you are snowed under, you have too much work to deal with.
it snowed
• snow fell

snowed را به اشتراک بگذارید

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر


آیا معنی snowed مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )