برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1325 100 1

sophisticate

/səˈfɪstɪˌket/ /səˈfɪstɪkeɪt/

معنی: سفسطه کردن، خبره وپیشرفته کردن، رنگ واب فریبنده زدن به، از اصالت و سادگی انداختن
معانی دیگر: ناخالص کردن، قاتی دار کردن، ناسره کردن، ناناب کردن، رقیق کردن، پیچیده کردن، رجوع شود به: sophisticated، (متن را) دست بردن، مخدوش کردن، تفسیر غلط کردن، تحریف کردن، از حالت طبیعی یا اولیه ی خود انداختن، غیر اصیل کردن، مصنوعی کردن، قلابی کردن، ساختگی کردن، از سادگی یا کم تجربگی درآوردن، کار کشته کردن، فرهیخته کردن، پخته کردن، فریبنده

بررسی کلمه sophisticate

اسم ( noun )
• : تعریف: one who is sophisticated.
متضاد: provincial
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: sophisticates, sophisticating, sophisticated
(1) تعریف: to cause to become less naive or natural; make worldly-wise.

(2) تعریف: to make more complicated or inclusive; refine.

واژه sophisticate در جمله های نمونه

1. to sophisticate the mechanism of a watch
ساختمان یک ساعت (مچی) را پیچیده کردن

2. Happy birthday to an attractive,intellectual,sophisticated and all round splendid person.
[ترجمه فرناز] ای شخص جذاب, روشنفکر, پیچیده و باشکوه تولدت مبارک.
|
[ترجمه ترگمان]تولدت مبارک، جذاب، روشنفکر، و همه چیز با شکوهی است
[ترجمه گوگل]تولدت مبارک به یک شخص جذاب، فکری، پیشرفته و همه جانبه پر زرق و برق
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Thoroughly understanding the world but not sophisticated is the maturest kindness.
[ترجمه ترگمان]به طور کامل درک جهان را درک می‌کند، اما نه به شدت مهربانی است
[ترجمه گوگل]به طور کامل درک جهان، اما نه پیچیده است بالغین مهربانی
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. They are cheating but are sophisticated enough to avoid detection.
[ترجمه ترگمان]آن‌ها تقلب می‌کنند اما به اندازه کافی پیچیده هستند که از تشخیص اجتناب کنند
[ترجمه ...

مترادف sophisticate

سفسطه کردن (فعل)
chicane , sophisticate
خبره وپیشرفته کردن (فعل)
sophisticate
رنگ واب فریبنده زدن به (فعل)
sophisticate
از اصالت و سادگی انداختن (فعل)
sophisticate

معنی کلمه sophisticate به انگلیسی

sophisticate
• worldly person, person of wide learning and experience
• render worldly, make less innocent and naive; alter, pervert; make more complex
• sophisticated, worldly-wise, experienced

sophisticate را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

تتتت
خبره وپیشرفته کردن
میثم علیزاده
وارد، بَلَد، حرفه ای
* فراموش نکنید که یک اسم است نه فعل
میلاد قادر
they were pretty sophisticated.
در کتاب summit به معنی سفسطه کردن یا برداشت اشتباه اومده
سجاد صالحی
فرهیخته، روشنفکر

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی sophisticate
کلمه : sophisticate
املای فارسی : سفیستیکت
اشتباه تایپی : سخحاهسفهزشفث
عکس sophisticate : در گوگل

آیا معنی sophisticate مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )