انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

97 893 100 1

بررسی کلمه spotty

صفت ( adjective )
حالات: spottier, spottiest
مشتقات: spottily (adv.), spottiness (n.)
(1) تعریف: marked or covered with spots.
مترادف: dappled, dotted, mottled, piebald, pied, pinto, spotted
مشابه: blotchy, flecked, freckled, splotchy, variegated

(2) تعریف: inconsistent; uneven.
مترادف: checkered, choppy, erratic, fitful, inconsistent, patchy
متضاد: assiduous
مشابه: inconstant, intermittent, irregular, uneven, unsteady, variable

- The team gave a spotty performance this year.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] این تیم در سال جاری عملکرد بدی داشت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] این تیم در سال جاری عملکرد خیره کننده ای ارائه داد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه spotty در جمله های نمونه

1. Tom has a very spotty face.
ترجمه کاربر [ترجمه ارکان ] تام یه چهره بسیار خال دار دارد.
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]صورت تام پر از جوش است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]تام یک چهره بسیار چهره دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

2. She's going out with some spotty youth.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اون داره با چند تا جوون پر از جوش بیرون میره
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او با بعضی از جوانهای پراکنده بیرون می رود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

3. She has a fairly spotty work record.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او سابقه کاری زیادی دارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او یک رکورد کار بسیار ضعیف دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

4. I knew him when he was just a spotty youth.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]من او را در زمان جوانی می‌شناختم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من او را می شناختم وقتی او فقط یک جوانه کوچک بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. Light suit, short hair, spotty face, but looking in charge.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]کت و شلوار روشن، موهای کوتاه و لک spotty، اما به دنبال کار می‌گردند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]کت و شلوار سبک، موهای کوتاه، چهره چهره، اما به نظر می رسد در اتهام
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. This was spotty and not a major problem.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این مساله مشکل‌دار بوده و مشکل اصلی نیست
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این نقطه ضعف بود و یک مشکل عمده نیست
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. Kitty, her heroine, is dumpy, spotty, pallid and downtrodden.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]کیتی، زن قهرمان زن چاق و کثیف و خون‌آلود است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]زن سبک و جلف، قهرمان او، لکه دار، لکه دار، ضعیف و ضعیف است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. The content is pretty spotty so far.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این محتوا تا کنون spotty شده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]محتوای تا کنون بسیار پراکنده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. But sketch shows have a spotty prime-time record of late.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اما نشان می‌دهد که یک رکورد رسمی مشکل‌دار از دیر زمانی دارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اما نمایش های اسکیت دارای یک رکورد تاریخ و زمان دقیق در اواخر هستند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. Clear a spotty complexion with this easy homemade mask.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]یه چهره پر از جوش رو با این ماسک خونگی راحت پاک کن
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]پاک کردن یک چهره لکه دار با این ماسک خانگی آسان
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. Waved back by a Kalashnikov-wielding, spotty boy-soldier, I was subject to a ten-minute harangue by two bad-tempered border guards.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]I که یک سرباز Kalashnikov به نام spotty - سرباز بود، پشت سر هم یک سخنرانی ده دقیقه‌ای با دو گارد مرزی بد اخلاق صحبت کردم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]دو سرباز پسر کلاشینکوف که توسط یک سرباز نابینا کشته شد، توسط دو مرزبان بدحجاب تحت تعقیب قرار گرفتند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. And who wants spotty people deciding anyone's pay rise?
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]و چه کسی حرص و جوش داره که مردم تصمیم بگیرن کسی رو از پا در بیاره؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]و چه کسی می خواهد مردم پراکنده تصمیم بگیرند که افزایش حقوق هرکسی افزایش یابد؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. Magnus, I thought, was a spasmo, spotty piece of elephant dung.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]به نظر من، Magnus یک لکه پر از مدفوع فیل بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]مگنوس، من فکر کردم، یک اسپاسم، قطعه قطعه ای از کپسول فیل بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. Spotty had done more than simply led Brownie's human owner to his trapped friend.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]Spotty بیش از آن انجام داده بود که مالک انسانی Brownie را به دوست به‌دام‌افتاده خود هدایت کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]Spotty انجام داده بود بیش از صرفا به رهبری Brownie صاحب انسان به دوست دام افتاده خود را
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف spotty

الوده (صفت)
septic , bedraggled , miry , smeary , spotty , unclean
ابری (صفت)
thick , heavy , spotty , mottled , overcast , cloudy , reeky
پر از لکه (صفت)
spotty
ابرش (صفت)
spotty
چند در میان (صفت)
spotty

معنی کلمه spotty به انگلیسی

spotty
• stained, covered with spots; irregular, uneven; covered with small sores
• someone who is spotty has spots or pimples on their skin, especially on their face.
• spotty also means irregular or inconsistent; used in american english.

spotty را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی spotty

Ana ٢١:٤٤ - ١٣٩٦/٠٧/١٢
به پارچه های دارای دایره های متععد و درشت هم میگویند
|

ebitaheri@gmail.com ١٣:٠١ - ١٣٩٦/١٠/٣٠
پر لک ، پر از لک
|

پیشنهاد شما درباره معنی spotty



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

A... > were
رضا خرم > relies
مریم > مریم
مهرسا > claim
Karim > ژینوس
علی سهام > biomolecular
فاطمه شعبانی > چیکال
فافا > رونا

فهرست پیشنهادها | نگارش واژه نو

توضیحات دیگر

معنی spotty
کلمه : spotty
املای فارسی : سپتی
اشتباه تایپی : سحخففغ
عکس spotty : در گوگل


آیا معنی spotty مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 97% )