برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1356 100 1

sprawl

/ˈsprɒl/ /sprɔːl/

معنی: پهن نشستن، گشاد نشستن، هرزه روییدن، بی پروا دراز کشیدن یا نشستن، بطور غیر منظم پخش شدن
معانی دیگر: گل و گشاد نشستن، (روی صندلی یا زمین یا تختخواب و غیره) ولوشدن، خزیدن، با زحمت حرکت کردن، تقلاکنان کاری را انجام دادن، پخش و پلا شدن، بدون حساب و کتاب رشد کردن، هرزه رویی کردن، گل و گشاد نشینی، ولو شدگی، گسترش یا رشد بی رویه، پراکندگی

بررسی کلمه sprawl

فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: sprawls, sprawling, sprawled
(1) تعریف: to lie, sit, or fall with the arms and legs spread out loosely.
متضاد: huddle

- After a tough day at work, I sprawl on the couch and turn on the TV.
[ترجمه ترگمان] بعد از یک روز سخت کار، روی مبل ولو می‌شوم و تلویزیون را روشن می‌کنم
[ترجمه گوگل] پس از یک روز سخت در کار، من روی نیمکت پهن می کنم و تلویزیون را روشن می کنم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to spread or extend in a loose, disordered manner.
مشابه: ramble

- The town sprawls across the valley floor.
[ترجمه ترگمان] شهر در امتداد دره امتداد یافته بود
[ترجمه گوگل] این شهر در سراسر دره نفوذ می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
فعل گذرا ( transitive verb )
• : تعریف: to spread (the limbs) loosely while sitting or lying.

- He sprawled his legs over the end of the couch.
[ترجمه ترگمان] پاهایش را روی مبل ولو کرد
[ترجمه گوگل ...

واژه sprawl در جمله های نمونه

1. city sprawl
رشد بی‌رویه شهر،گسترش بی‌برنامه‌ی شهر

2. The beautifully landscaped gardens sprawl with lush vegetation.
[ترجمه ترگمان]باغ‌های زیبا با پوشش گیاهی انبوه پخش می‌شوند
[ترجمه گوگل]باغ های زیبای منظره با پوشش گیاهی سرسبز است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. He would take two aspirin and sprawl out on his bed.
[ترجمه ترگمان]او دوتا آسپرین می‌خواست و روی تختش ولو می‌شد
[ترجمه گوگل]او دو آسپیرین را برداشته و بر روی تخت خوابیده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Once lovely countryside is absorbed by urban sprawl.
[ترجمه ترگمان]زمانی که حومه دوست‌داشتنی توسط گسترش شهری جذب می‌شود
[ترجمه گوگل]هنگامی که حومه های دوست داشتنی از طریق انبساط شهری جذب می شوند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. I found a refreshing absence of industrial sprawl.
[ترجمه ترگمان]من یه absence جدید پیدا کردم که پخش و پلا شده بود
[ترجمه گوگل]من یک فرسودگی شغلی از ا ...

مترادف sprawl

پهن نشستن (فعل)
grabble , sprawl
گشاد نشستن (فعل)
straddle , sprawl , scrawl
هرزه روییدن (فعل)
straggle , sprawl
بی پروا دراز کشیدن یا نشستن (فعل)
sprawl
بطور غیر منظم پخش شدن (فعل)
sprawl

معنی عبارات مرتبط با sprawl به فارسی

(به ویژه در یونان باستان - کشوری که مشتمل است بر یک شهر و نواحی اطراف آن) شهر کشور، دولت - شهر، رشد بی رویه شهر، گسترش بی برنامه ی شهر
(گسترش بی رویه ی شهر و بلعیدن دهات اطراف) هرزه رویی شهری

معنی کلمه sprawl به انگلیسی

sprawl
• act of sprawling, act of lounging; area characterized by irregularly arranged buildings
• stretch out one's legs and arms in a relaxed manner (while sitting or lying); spread out, extend
• if you sprawl somewhere, you sit or lie down with your legs and arms spread out in a careless way.
• a place that sprawls covers a large area of land.
• you can use sprawl to refer to an area where a city has expanded in an uncontrolled way.
• see also sprawled.
urban sprawl
• undesigned and uncontrolled spread of a city to the surrounding environs

sprawl را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

امید امیدی
طاق باز خوابیدن
سعید فرجی
پراکندگی
افشین حاجی طرخانی
پهنه (زمین)
محدثه فرومدی
پراکنده‌رویی

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی sprawl
کلمه : sprawl
املای فارسی : سپرول
اشتباه تایپی : سحقشصم
عکس sprawl : در گوگل

آیا معنی sprawl مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )