انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

94 1102 100 1

spray

تلفظ spray
تلفظ spray به آمریکایی/ˈspreɪ/ تلفظ spray به انگلیسی/spreɪ/

معنی: ترشح، اب پاش، افشانه، افشان، شاخه کوچک، افشانک، چیز پاشیدنی، دواپاشی، تلمبه سم پاش، گردپاش، سنجاق یا گل سینه کوچک، ریزش، ترکه، پاشیدن، افشاندن، زدن، سمپاشی کردن
معانی دیگر: پوشاب (ذرات ریز آب که باد از سطح آب می خیزاند)، پشنگ، اسپری، افشانه ای، افشاندنی، هر چیز افشانه مانند: رگبار، با افشانه زدن، اسپری زدن، به رگبار (گلوله) بستن، سوراخ سوراخ کردن، آبکش کردن، ترشح کردن، پشنگیدن، پوشاب افشاندن، پشنجیدن، گل نم زدن، پشنگ کردن، شاخه گل، شاخه ی گل و برگ، دسته گل، قطرات ریز باران که بادانرا باطراف میزند، سم پاشی، زدن دارو وغیر

بررسی کلمه spray

اسم ( noun )
(1) تعریف: water or another liquid flying or falling in fine droplets, as from the nozzle of a hose.
مترادف: mist, vapor

(2) تعریف: a burst or jet of liquid in fine particles, as from a pressurized can.
مترادف: aerosol

(3) تعریف: a liquid preparation made to be applied or dispensed by spraying, such as an insecticide, paint, or cosmetic.
مترادف: aerosol

(4) تعریف: a device for applying or dispensing a liquid by spraying.
مترادف: atomizer, shower, spray can, sprinkler
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: sprays, spraying, sprayed
(1) تعریف: to emit or disperse (a liquid) in fine droplets or particles.
مترادف: atomize, sprinkle
مشابه: diffuse, disperse, spatter, vaporize

- This device sprays water.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] این دستگاه آب را اسپری می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] این دستگاه اسپری آب است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: to treat or cover with a spray.
مترادف: sprinkle
مشابه: drizzle, mist, shower

- She sprayed her throat with medicine.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] اون با دارو روی گلوش فشار آورد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] گلویش را با دارو اسپری کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- It's quicker to spray the walls with paint than to use a brush.
ترجمه کاربر [ترجمه منیژه اسدنژاد] با اسپری رنگ دیوارها سریعتر ازبرس رنگ میشوند.
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] سریع‌تر از آن است که دیوارها را با نقاشی شروع کنند تا از یک برس استفاده کنند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] سریعتر از اسپری کردن دیوارها با استفاده از یک قلم مو رنگ است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
فعل ناگذر ( intransitive verb )
مشتقات: sprayer (n.)
(1) تعریف: to emit or disperse a spray.
مترادف: sprinkle

(2) تعریف: to issue forth in a spray.
مترادف: mist
مشابه: diffuse, shower, sprinkle, vaporize

- Water sprayed from the punctured hose.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] آب از لوله سوراخ شده پاشیده شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] آب اسپری از شلنگ سوراخ شده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
اسم ( noun )
(1) تعریف: a single shoot or branch that has leaves, flowers, or berries.
مترادف: sprig

- a spray of pine
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] یک تکه چوب کاج
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] یک اسپری از کاج
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: an ornamental arrangement of flowers, foliage, grasses, or the like.
مترادف: bouquet, sprig

- a bridal spray
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] اسپری یک عروس
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] یک اسپری عروسی
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه spray در جمله های نمونه

1. spray paint
ترجمه رنگ افشاندنی

2. a spray of bullets
ترجمه رگباری از گلوله

3. hair spray
ترجمه افشانه گیسو (که برای ثابت نگهداشتن مو به کار می‌رود)،تافت

4. perfume spray
ترجمه افشانه‌ی عطر

5. sea spray
ترجمه ترشح آب دریا

6. the spray of a waterfall
ترجمه پشنگ آبشار

7. this spray repels mosquitos and flies
ترجمه این افشانه پشه و مگس را دور می‌کند.

8. a mosquito-repellent spray
ترجمه افشانه‌ی دافع پشه

9. he cut a spray from the tree and gave it to julie
ترجمه یک شاخه گل و برگ‌دار از درخت کند و به جولی داد.

10. she placed a spray of yellow flowers on her husband's tomb
ترجمه یک دسته گل زرد روی قبر شوهرش گذاشت.

11. The walls had been horribly vandalized with spray paint.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]دیوارها با اسپری رنگ از کار افتاده بودند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]دیوارها با رنگ اسپری خراب شده اند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. The walls have been horribly vandalized with spray paint.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]دیوارها با اسپری رنگ به هم ریخته و ویران شده‌اند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]دیوارها با رنگ اسپری خراب شده اند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. He had a spray in his buttonhole.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]روی buttonhole اسپری زده بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او یک اسپری در پره های خود داشت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. Can you feel the spray from the sea/waterfall?
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آیا می‌توانید اسپری را از آبشار \/ آبشار احساس کنید؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آیا اسپری را از دریای / آبشار احساس می کنید؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. The boat sent a cloud of spray up behind it.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]قایق از پشت آن ابری از دود بیرون آمد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]قایق یک ابر از اسپری در پشت آن فرستاده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

16. A spray of sea water hit her in the face.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]یک قطره آب دریا به صورت او برخورد می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اسپری آب دریا او را در چهره او قرار داد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

17. We saw a whale blowing a jet of spray high in the air.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]یک وال را دیدیم که در هوا فواره می‌زند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ما یک نهنگ را دیدیم که یک جت اسپری بالا در هوا بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

18. The moon was casting a rainbow through the spray from the waterfall.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ماه از طریق پاشیدن آب از آبشار یک رنگین‌کمان تشکیل می‌داد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ماه از اسپری آبشار به رنگین کمان ریخت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

19. A nicotine spray can help smokers quit the habit without putting on weight.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اسپری نیکوتین می‌تواند به سیگاری‌ها کمک کند تا این عادت را بدون تحمیل وزن ترک کنند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اسپری نیکوتین می تواند به سیگاری ها کمک کند تا عادت خود را از دست ندهند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف spray

ترشح (اسم)
discharge , spatter , spray , sprinkle , leak , leakage , secretion , transpiration , transudation , splutter
اب پاش (اسم)
pot , spray , sprinkler
افشانه (اسم)
spray
افشان (اسم)
spray
شاخه کوچک (اسم)
twig , sprig , spray , subshrub
افشانک (اسم)
spray
چیز پاشیدنی (اسم)
spray
دواپاشی (اسم)
spray
تلمبه سم پاش (اسم)
spray , spray gun
گردپاش (اسم)
spray , spray gun , sprayer
سنجاق یا گل سینه کوچک (اسم)
spray
ریزش (اسم)
abscission , pour , infusion , inset , downfall , slide , influx , afflux , affusion , diffusion , spray , leak , slump , leakage , flux , gush , effusion , outflow , intinction , perfusion , rheumatism
ترکه (اسم)
switch , branch , rod , offshoot , wand , bequest , twig , sprig , heirloom , spray , bough , wattle , scion
پاشیدن (فعل)
infuse , pour , spatter , besprinkle , spray , sprinkle , sparge , bestrew , strew , spurt , dust , inseminate , perfuse
افشاندن (فعل)
pour , diffuse , besprinkle , spray , scatter , exude , bestrew , interfuse , intersperse , inseminate , winnow
زدن (فعل)
cut off , cut , attain , get , strike , stroke , hit , play , touch , bop , lop , sound , haze , amputate , beat , slap , put on , tie , fly , clobber , slat , belt , whack , drub , mallet , chap , throb , imprint , knock , pummel , bruise , pulsate , spray , bunt , pop , frap , smite , nail , clout , poke , ding , shoot , pound , inject , lam , thwack , snip
سمپاشی کردن (فعل)
spray

معنی عبارات مرتبط با spray به فارسی

افشانه، اسپری، پشنجه
گرده پاش، سمپاش، افشانه ی پرفشار، تلمبه سمپاش، گردپاش
علوم مهندسى : تزریق کردن شعله اى
تافت مو، افشانه ی مو (hairspray هم می نویسند)

معنی spray در دیکشنری تخصصی

spray
[شیمی] افشانه ، افشاندن ، افشک
[عمران و معماری] افشاندن - افشانه - اسپری
[نساجی] افشاندن - پاشیدن - پاشیدنی - تزئینات گل و بوته - اسپری - پاشین تحت فشار مایع بصورت ذرات ریز
[پلیمر] افشاندن
[آب و خاک] اسپری، افشان
[کامپیوتر] قوطی اسپری - ابزاری دربرنامه های متنوع نقاشی . این ابزار الگویی دوار از رنگ انتخاب شده به جای می گذارد .برای به کارگیری آن،دکمه ی ماوس را پایین نگه داشته و آن را بکشید . اگر به تراکم و توپری رنگ نیاز دارید، ماوس را به آهستگی حرکت دهید؛ اما اگر اثر دسته ای رنگ را می خواهید، ماوس را به سرعت حرکت دهید.اندازه ی ناحیه ی زیر پوشش قوطی اسپری را نیز می توانید تغییر دهید ؛ معمولاً با تغییر اندازه ی برس می توان این کار را انجام داد . مشابه چنین ابزاری aribrush است و معمولاً هر برنامه ای،یکی از این دو ابزار را دارد .
[ریاضیات] محفظه ی پخش، محفظه ی پاشش، اتاق پاشیدن
[نساجی] پوشش دادن به روش اسپری
[عمران و معماری] هواگیر دوشی
[صنایع غذایی] خشک کن افشانه ای :دستگاه خشک کنی که با پاشیدن مایعات در هوای داغ آنها را خشک می کند
[زمین شناسی] خشک کن افشانکی - در این دستگاه قطرات پالپ به اندازه 2 تا 400 میکرون در آمده که زمان لازم جهت خشک کردن قطراتی با این ابعاد در تماس با گازهای گرم در حدود 30 ثانیه یا کمتر است.
[معدن] خشککن افشانه ای (عمومی فرآوری)
[پلیمر] خشک کن افشانه ای
[صنایع غذایی] خشک کردن پاششی : یکی از روش های خشک کردن مواد غذایی است که برای تهیه پودر های غذایی مانند شیر خشک کاربرد دارد.
[آب و خاک] جریان پودرشده
[سینما] رنگ پاش
[پلیمر] تفنگ افشانه ای، تفنگ پاشش
[ریاضیات] سر رنگ پاش
[پلیمر] لایه گذاری افشانه ای
[شیمی] افشانه گردپاش
[سینما] هواپاش
[عمران و معماری] آب افشانی
[ریاضیات] پاشیدن گرم
[ریاضیات] پاشش ضربانی

معنی کلمه spray به انگلیسی

spray
• liquid which falls in small droplets; small flowering branch
• disperse a liquid in small droplets; coat a surface with droplets of a liquid
• spray is a lot of small drops of water which are being splashed or forced into the air.
• if you spray something with a liquid, you cover it with drops of the liquid, for example using a hose or an aerosol.
• a spray is a liquid kept under pressure in a container, which you can force out in very small drops.
• a spray is also a piece of equipment for spraying water or another liquid on something.
• a spray of flowers or leaves is a number of them on one stem or branch.
spray and wipe
• sprinkle and rub away
spray can
• a spray can is a can containing liquid under pressure which can be sprayed out.
spray dryer
• device which cools flue gas prior to entering the air pollution control system and evaporates water from scrubber effluent
spray gun
• tool used to scatter disinfestation substances
spray net
• hair spray
spray unit
• device used to spray fluids
no stick cooking spray
• oil-based spray that is applied to pans before baking (prevents food from sticking to the pan)
nonstick cooking spray
• oil-based spray that is applied to pans before baking (prevents food from sticking to the pan)

spray را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

محمدرحیم ریگی ١١:١٢ - ١٣٩٨/٠٣/٢٩
آب افشان برای آب
عطرافشان برای عطر
رنگ افشان برای رنگ
|

صبا راد ١٤:٣١ - ١٣٩٨/٠٩/١٢
who's gonna spray his shorts : کسی که تو شورتش ارضا میشه
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی spray
کلمه : spray
املای فارسی : اسپری
اشتباه تایپی : سحقشغ
عکس spray : در گوگل


آیا معنی spray مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 94% )