برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1291 100 1

stagnant

/ˈstæɡnənt/ /ˈstæɡnənt/

معنی: متراکم، راکد، کساد، ایستا، بدون حرکت
معانی دیگر: استاده، ناروان، بی رونق، کند، ناهشیار

بررسی کلمه stagnant

صفت ( adjective )
مشتقات: stagnantly (adv.), stagnance (n.), stagnancy (n.)
(1) تعریف: standing still; motionless.
مترادف: motionless, standing
متضاد: flowing
مشابه: inert, sluggish, still, torpid

- The attic was filled with stagnant air.
[ترجمه ترگمان] اتاق زیر شیروانی با هوای راکد پر شده بود
[ترجمه گوگل] اتاق زیر شیروانی با هوای رکود پر شده بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: having a foul smell or unhealthful quality as the result of standing still.
متضاد: fresh
مشابه: close, foul, polluted

- The pond is stagnant and can no longer be used for swimming.
[ترجمه ترگمان] برکه راکد است و دیگر نمی‌تواند برای شنا به کار رود
[ترجمه گوگل] حوض پایدار است و دیگر نمی تواند برای شنا استفاده شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: without activity, originality, or development; sluggish.
مترادف: stale
متضاد: fresh, vibrant
مشابه: dead, inactive, inert, lethargic, sluggish, static, torpid

...

واژه stagnant در جمله های نمونه

1. stagnant business
کاسبی کساد

2. stagnant water
آب راکد،لشاب،خفتاب

3. As worms are bred in a stagnant pool, so are evil thoughts in idleness.
[ترجمه mory] همانطور که کرم ها در استخر راکد پرورش میابند افکار شیطانی نیز در بیکاری و بی حرکتی پدیدمی آیند.
|
[ترجمه ترگمان]همان طور که کرم‌ها در آبگیر راکد پرورش می‌دهند، پس افکار شیطانی در تنبلی هستند
[ترجمه گوگل]همانطور که کرم ها در یک استخر ایستاده اند، بنابراین افکار بد در حالت خلوص هستند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Few fish survive in the stagnant waters of the lake.
[ترجمه ترگمان]تعداد کمی از ماهی‌ها در آب‌های راکد دریاچه زنده می‌مانند
[ترجمه گوگل]ماهی های کوچکی در آبهای ساحلی دریاچه زنده ماندند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. There is a stagnant pool at the botom of the garden.
[ترجمه ترگمان]یک استخر راکد در ...

مترادف stagnant

متراکم (صفت)
heaped , accumulated , aggregate , dense , compact , compressed , condensed , stagnant
راکد (صفت)
still , resting , dull , inert , static , immovable , stagnant
کساد (صفت)
tight , sluggish , insensitive , inactive , stagnant
ایستا (صفت)
resting , static , stationary , stagnant
بدون حرکت (صفت)
stagnant , stabile

معنی کلمه stagnant به انگلیسی

stagnant
• still, not moving or flowing (about water); brackish, foul (about water); sluggish, inactive; not advancing or developing
• if something such as a business or society is stagnant, there is little activity or change; used showing disapproval.
• stagnant water is not flowing or fresh, and is dirty and unhealthy.
stagnant air
• air that is not moving, standing air
stagnant water
• swamp-waters, muddy waters, puddles

stagnant را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

حسن امامی
راکد -- هوا یا آبی که بی تحرک مانده و معمولا بوی بد گرفته است

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی stagnant
کلمه : stagnant
املای فارسی : ستگننت
اشتباه تایپی : سفشلدشدف
عکس stagnant : در گوگل

آیا معنی stagnant مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )