انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

94 896 100 1

واژه starting در جمله های نمونه

1. eyes starting in fear
ترجمه چشمانی که از ترس ورقلیده می‌شد

2. the runners toed the starting line
ترجمه دوندگان نوک انگشتان پا را کنار خط آغاز مسابقه قرار دادند.

3. i rested the horse before starting to climb the hill
ترجمه قبل از شروع به بالا رفتن از تپه به اسب استراحت دادم.

4. he tried to shift the onus for starting the war on to the other country
ترجمه او کوشش می‌کرد که تقصیر شروع جنگ را به گردن آن کشور دیگر بیاندازد.

5. Her body was already starting to decay.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بدنش در حال متلاشی شدن بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بدن او در حال حاضر شروع به فرو ریختن است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. He's starting to wonder whether he did the right thing in accepting this job.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]داره از خودش می‌پرسید که آیا کار درستی انجام داده که این شغل رو قبول کرده یا نه
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او شروع به تعجب می کند که آیا او در پذیرش این کار درست عمل کرده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. I got home just in time - it's starting to rain.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]درست به موقع رسیدم خونه - داره بارون میاد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من فقط در زمان به خانه رسیدم - شروع به باران می شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. Her visits were starting to get a bit tedious.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]دیدارهای او کم‌کم داشت خسته‌کننده می‌شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بازدیدکنندگان او شروع به کمی خسته کننده کردند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. The traffic is starting to back up on the M2
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]رفت و آمد در ایالت شروع می‌شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ترافیک شروع به پشت کردن در M2 می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. I think they're starting to get suspicious.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]فکر کنم دارن مشکوک میشن
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من فکر می کنم آنها شروع به مشکوک شدن می کنند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. The excitement of starting a new job is always mingled with a certain apprehension.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]هیجان شروع یک کار جدید همیشه با نگرانی خاصی مخلوط می‌شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]هیجان شروع یک کار جدید همواره با یک نگرانی خاص همراه است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. You're starting to get on my nerves.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]کم‌کم داری اعصابم را به هم می‌زنی
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]شما شروع به اعصاب میکنید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. The baby's head was starting to emerge from the womb.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]سر کودک از رحم امده بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]سر نوزاد شروع به رهایی از رحم کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. I began to muse about/on the possibility of starting my own business.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]شروع به تفکر درباره احتمال شروع کسب‌وکار خودم کردم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من شروع کردم به فکر کردن درباره امکان شروع کسب و کار خودم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

معنی عبارات مرتبط با starting به فارسی

(مسابقه ی اسبدوانی) دروازه ی آغاز (که هنگام شروع مسابقه باز می شود و اسب ها در یک زمان از آن بیرون می تازند)
تیرمبدا، تیری که در مسابقه دوجای اغاز و حرکت را نشان میدهد

معنی starting در دیکشنری تخصصی

starting
[برق و الکترونیک] راه اندازی
[ریاضیات] آغازین، اولیه، آغازی، آغاز
[برق و الکترونیک] اند آغازگر آندی که قوس آغازین را در یکسو ساز قوس جیوه ای به وجود می آورد .
[ریاضیات] جواب پایه ای آغازین
[برق و الکترونیک] خازن راه اندازی
[عمران و معماری] جریان راه اندازی
[آب و خاک] شرایط شروع، شرایط آغازین
[برق و الکترونیک] جریان راه اندازی
[برق و الکترونیک] جریان آغاز ، جریان پیش نوسان مقدار جریان الکترونی در داخل نوسان ساز که نوسانهای خود نگهدار در آن ، تحت شرایط بار گذاری معین آغاز می شود .
[برق و الکترونیک] فاصله انداز در راه اندازی
[برق و الکترونیک] قطعه راه انداز
[عمران و معماری] لنگرگیرداری شروع
[برق و الکترونیک] راه اندازی غیر همزمان
[برق و الکترونیک] راه اندازی خازن
[برق و الکترونیک] راه اندازی دستی
[برق و الکترونیک] راه اندازی موتور
[برق و الکترونیک] خود راه انداز

معنی کلمه starting به انگلیسی

starting
• protruding; of or pertaining to the beginning of an event
• beginning; establishing
starting a family
• marriage and having children, formalization of a relationship between two people
starting date
• day on which something was begun
starting from
• beginning from, beginning from the day
starting gate
• movable gate on the starting line of a race-course that is raised when the horse/dog race starts; barrier or electronic beam that starts a timing device automatically when a contestant passes through it
starting point
• beginning point, point of commencement; beginning point, www site with links to search engines and useful sites from which users can start to browse the internet (computers)
• your starting point on a journey is the place from which you start.
• a starting point is an idea, statement, or position that can be used to begin a conversation, argument, or process.
starting position
• position in which one begins, how the body is set before performing a sports activity
starting to sing
• breaking into song, beginning to sing

starting را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی starting

یزدان بداغی ٢٢:٥٤ - ١٣٩٨/٠١/٢٤
آغازین، اولیه
|

فرهاد سليمان‌نژاد ١٢:٥٠ - ١٣٩٨/٠٢/٠٧
سردمداري، بيرق‌داري، طلايه‌داري
|

پیشنهاد شما درباره معنی starting



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر



آیا معنی starting مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 94% )