برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1330 100 1

station

/ˈsteɪʃn̩/ /ˈsteɪʃn̩/

معنی: وقفه، جا، وضع، موقعیت، مرکز، مقام، رتبه، مرحله، پاتوغ، جایگاه، ایستگاه، موقعیت اجتماعی، در حال سکون، ایستگاه اتوبوس و غیره، توقفگاه نظامیان و امثال ان، در پست معینی گذاردن، مستقر کردن
معانی دیگر: محل توقف، یام، ایستگاه مخابراتی، پراکنگاه، مرکز رادیو، مرکز مخابراتی، مقر، - گاه، موضع، قرارگاه، بودگاه، پایگاه، پاسگاه، مرتبه، ارج، جاه، پایه، محل ماموریت، محل کار، پست، پست خدمت، مستقرر کردن، جایگزین کردن، قرار دادن، ایستا کردن، جایگیر کردن، (به محلی) ماموریت دادن (برای اقامت)، (استرالیا) مرکز دامداری، (قدیمی) ایستایی، (زیست شناسی) زیستگاه، رستنگاه، پاتوق

بررسی کلمه station

اسم ( noun )
(1) تعریف: the spot or location normally occupied by a person or thing.
مترادف: position, post
مشابه: location, place, stand

(2) تعریف: a location, building, or establishment that is central to a service or business.
مترادف: headquarters

- The rescue squad gathered at the fire station.
[ترجمه ترگمان] جوخه نجات در ایستگاه آتش‌نشانی جمع شدن
[ترجمه گوگل] تیم نجات در ایستگاه آتش نشانی جمع شده بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: a regular stopping place for vehicles in a transportation system; depot.
مترادف: depot, terminal

- a train station
[ترجمه ترگمان] ایستگاه قطار
[ترجمه گوگل] ایستگاه قطار
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(4) تعریف: an organization equipped for broadcasting radio or television.

(5) تعریف: the particular radio or television frequency used by such an organization.
مترادف: channel

...

واژه station در جمله های نمونه

1. bus station
ایستگاه اتوبوس

2. petrol station
(انگلیس) پمپ بنزین

3. police station
کلانتری،پاسگاه

4. the station was located in a handy place
ایستگاه در محل نزدیکی قرار داشت.

5. train station
ایستگاه ترن

6. tube station
(انگلیس) ایستگاه مترو

7. a fire station
ایستگاه آتش نشانی

8. a gas station attendant
متصدی پمپ بنزین

9. a geological station
مرکز زمین شناسی

10. a police station
کلانتری،مرکز پلیس،پاسگاه

11. a power station with one unit out of order
یک نیرو گاه برق که یکی از دستگاه‌های آن خراب شده است

12. a radio station
ایستگاه رادیو

13. a repair station
تعمیرگاه،مرکز تعمیرات

14. a sentinel's station
جایگاه نگهبان

15. a slave station
...

مترادف station

وقفه (اسم)
suspension , abeyance , break , pause , interval , hiatus , standstill , cease , paralysis , stick , gap , station , timeout , caesura , chasm , jib , deadlock , desuetude
جا (اسم)
house , accommodation , seat , site , stead , case , lodge , place , room , space , situation , receptacle , location , station , berth , socket , sitting , emplacement , houseroom , seating , vacancy , lieu , locality , quarterage
وضع (اسم)
deduction , stand , speed , action , gesture , behavior , demeanor , situation , status , position , disposition , imposition , trim , stick , pose , self , aspect , setup , ordonnance , bearing , poise , station , footing , deportment , lie , mien , posture , phase , situs , stance
موقعیت (اسم)
post , site , place , spot , situation , status , position , plight , setting , ball game , location , circumstances , station , locality , state of affairs , status quo
مرکز (اسم)
heart , base , seat , focus , capital , middle , center , station
مقام (اسم)
post , stand , capacity , dwelling , residence , domicile , order , function , office , status , position , mode , title , tone , eminence , dignity , rank , pew , station , eminency , portfolio
رتبه (اسم)
order , degree , grade , rating , dignity , rank , stratum , station , step
مرحله (اسم)
leg , point , period , degree , grade , stage , station , stadium , step , phase
پاتوغ (اسم)
joint , recourse , station , nest , haunt , flash house , port of call , hangout , howff , rendezvous , resort
جایگاه (اسم)
house , seat , place , position , station
ایستگاه (اسم)
stop , stand , station
موقعیت اجتماعی (اسم)
station
در حال سکون (اسم)
station
ایستگاه اتوبوس و غیره (اسم)
station
توقفگاه نظامیان و امثال ان (اسم)
station
در پست معینی گذاردن (فعل)
station
مستقر کردن (فعل)
station , plant , garrison

معنی عبارات مرتبط با station به فارسی

(وقفه ی کوتاه در برنامه های رادیویی یا تلویزیونی برای شناساندن ایستگاه فرستنده و یا دادن آگهی های بازرگانی) درنگ در پخش، پخش درنگ، وقفه برنامه فرستنده رادیویی وتلویزیونی
ایستگاه آتش نشانی، ایستگاه کلانتری، مرکز کلانتری
رئیس ایستگاه
(سابقا) وابسته به تلفن راه دور از یک خانه به خانه ی دیگر
(اتومبیل) استیشن، ماشین کبریتی، استیشن واگن
(ارتش امریکا) درمانگاه خط مقدم جبهه (جهت دادن کمک های نخستین و گسیل به بیمارستان)
(ارتش) محل تعیین شده برای هر فرد در موقع نبرد یا اضطرار (اغلب به صورت جمع است)
ایستگاه بارگیری زغالسنگ (بیشتر در مورد ترن و کشتی)
مستراح عمومی
درمانگاه کمک های اولیه وزخم بندی
(آنتن بشقابی و فرستنده و گیرنده که از زمین با ماهواره ها امواج مخابره می کند) ایستگاه زمینی، فرستنده ی زمینی
ایستگاه پرس و جو
...

معنی station در دیکشنری تخصصی

station
[عمران و معماری] ایستگاه - مبدا
[کامپیوتر] مستقر کردن ، جایگاهایستگاه .
[برق و الکترونیک] ایستگاه 1. خط سر هم کردن یا مکان ماشین موناژی که در آن شاسی یا برد سیم بندی برای قرار دادن یک یا چند قطعه متوقف می شود . 2. مکانی که تجهیزات رادیویی ، تلویزیونی ، رادار و دستگاههای الکترونیکی دیگر نصب می شوند . 3. ایستگاه پخش .
[مهندسی گاز] ایستگاه ، مبدا
[ریاضیات] ایستگاه، پایگاه، دفتر، مرکز
[آمار] شبکه های ایستگاهی
[آب و خاک] فشار ایستگاه
[آب و خاک] منحنی سنجه ایستگاه
[زمین شناسی] مبدل مصرف داخلی ، ترانسفور ماتورمصرف داخلی
[عمران و معماری] روش ایستگاه-سال
[برق و الکترونیک] ایستگاه ای ؛ ایستگاه اصلی ایستگاه « لوران» که سیگنال آن همواره پیش از سیگنال ایستگاه پیرو یا بی و در فاصله ی زمانی بیشتر از نصف یک تناوب تکرار ارسال می شود .
[آب و خاک] ایستگاه جوشناسی
[آب و خاک] ایستگاه هواشناسی کشاورزی
[آب و خاک] ایست ...

معنی کلمه station به انگلیسی

station
• position, place where a person or thing is usually found; place where vehicles regularly stop; headquarters; radio or television studio; broadcast frequency; position in society; military post
• assign to a particular post or position, appoint
• a station is a building by a railway line where a train stops.
• a bus station or coach station is a place where a large number of buses or coaches start their journey.
• if you talk about a radio station, you are referring to the programmes broadcast on a particular frequency by a particular radio company.
• if people are stationed somewhere, they are sent there to do a job or to work for a period of time.
• see also fire station, gas station, petrol station, police station.
station master
• one in charge of a train station
station wagon
• family-sized automobile, elongated car
• a station wagon is the same as an estate car; used in american english.
action station
• station where a cook prepares food to order and serves it fresh to guests (at a reception, etc.)
airborne alternate control station
• aacs, control subsystem onboard an aircraft
battalion collecting station
• field hospital
broadcasting station
• radio or television station through which information and entertainment are conveyed and transmitted to the public in practically every country around the world
bus station
• terminal serving bus passengers; bus stop
cab station
• taxi station, place to which cab drivers report before and after their shift, place where people can catch a cab or call in an order for a tax ...

station را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

اکرم
[تلویزیون]:بمعنی شبکه است
Fatemeh
ایستگاه
Mr
ایستگاه
سید محمد هاشمی
Be Stationed:
( در نیروی مسلح یا ارتش شهر یا کشوری) خدمت کردن


Macmillan:👇👇👇👇
send someone to a particular country or place in order to do a job, especially for the armed forces

Eg: Ron was stationed in Germany for three years.
راب به مدت ۳ سال در آلمان خدمت کرد

Eg: They�were stationed�in the region of the fighting.
ما تو منطقه جنگی خدمت کردیم

Eg: during the war he was stationed in Shiraz
در زمان جنگ، اون در شیراز خدمت کرد.
فرهاد محمودی
(در نقشه برداری) به معنی نقطه ای است که دوربین نقشه برداری را در آنجا مستقر می کنند
Namatolah
خود station تنها فقط ایستگاه معنی میده
یوسف صابری
مقام(در عرفان اسلامی)
یوسف صابری
مستقر شدن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی station
کلمه : station
املای فارسی : استیشن
اشتباه تایپی : سفشفهخد
عکس station : در گوگل

آیا معنی station مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )