انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

99 952 100 1

stock

تلفظ stock
تلفظ stock به آمریکایی/ˈstɑːk/ تلفظ stock به انگلیسی/stɒk/

معنی: پایه، کنده، تخته، تنه، قنداق تفنگ، سرمایه، موجودی، یدکی، سهمیه، در انبار، قنداق، موجودی کالا، مواشی، پیوندگیر، ته ساقه، دسته ریشه، مایه، نیا، ذخیره، سهم، حاضر، اماده، موجود، انبار کردن، به موجودی افزودن، ذخیره کردن
معانی دیگر: آدم احمق، ابله، سر خاندان، سر دودمان، پدر جد، سر سلسله، اصل و نسب، خاندان، تخمه، نسل، خانواده، نژاد، خانواده ی زبان، زبان های هم خانواده، (ابزار و اسلحه و غیره) دسته، بدنه، چارچوب، ته تفنگ، چوب تفنگ، ماده ی خام، (کاغذ) نوع، حیوانات و ابزار کشاورزی مزرعه، موجودی انبار (یا مغازه)، (در شرکت ها و غیره) سهم (سهام)، برگه ی سهم (نام کامل: certificate stock)، دسته دار کردن، دسته زدن به، (تفنگ و غیره) قنداق دار کردن، (مزرعه یا انبار یا فروشگاه و غیره) دارای موجودی کردن، پر کردن، ارزش، اهمیت، اعتبار، (معمولا با: up) فراهم کردن، تهیه کردن، اندوختن، انباشتن، عرضه کردن، در معرض فروش (یا دسترس و غیره)، معمولی، هر روزی، (تداعی منفی) متداول، عادی، مبتذل، همیشگی، وابسته به یا فروشنده ی سهام، وابسته به موجودی انبار (یا فروشگاه و غیره)، (دام) تخمی، ویژه ی تخم گیری، وابسته به دامداری، تنه ی درخت، (قدیمی) تنه ی بی شاخ و برگ درخت (stump هم می گویند)، تنه ی درخت مرده، قطعه ی چوب، بن چوب، هر چیز فاقد جان یا احساس یا تحرک، مرده، جسم، ساقه ی گیاه که به آن پیوند زده اند یا از آن پیوند گرفته اند، ساقه ی زیر زمینی، زمین ساقه (rhizome و rootstock هم می گویند)، (گیاه شناسی) انواع گیاهان تیره ی چلیپاییان یا cruciferae (به ویژه evevning stock یا mathiola bicornis و virginia stock یا malcomia maritima)، گل شب بو، (گیاه یا جانور) نوع اولیه، پیش گونه، (گیاه یا جانور) سویه، رجوع شود به: diestock، (جمع - آلت شکنجه - سابقا) کند، پاگیر، پا قفل، (کشتی سازی) چارچوب موقت، آبگوشت، گوشتابه، گوشاب، (قدیمی) چوبخط، بدهی ثبت شده در قبض رسید یا چوبخط، (عامیانه) مالکیت بخشی از چیزی، دانگ، (سابقا) کراوات پهن، (مهجور) stocking رجوع شود به:، (شبدر یا چمن و غیره) کاشتن، (گیاه تازه) ریشه دواندن، وابسته به شرکت سهامی، n : مایه، سهام، adj :حاضر، دم دست

بررسی کلمه stock

اسم ( noun )
عبارات: in stock, out of stock
(1) تعریف: a supply available for use; store.
مترادف: store, supply
مشابه: arsenal, reserve

- The grocer keeps a large stock of the most popular items sold in the store.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] خواربار فروش بزرگی از اقلام مورد علاقه را که در فروشگاه به فروش می‌رسد را نگه می‌دارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] سبد خرید یک سهام بزرگ از اقلام محبوب ترین فروش در فروشگاه را نگه می دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- My parents kept a stock of canned goods in the basement for emergencies.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] پدر و مادرم برای موارد اضطراری مقداری از کالاهای کنسرو شده را در زیرزمین نگهداری کردند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] پدر و مادرم در حال نگهداری کالاهای کنسرو شده در زیرزمین برای موارد اضطراری بودند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: the total of goods available for sale by a merchant or business.
مترادف: inventory
مشابه: good, goods

- The store owner checks his stock on a monthly basis.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] صاحب فروشگاه سهام خود را به صورت ماهیانه چک می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] صاحب فروشگاه سهام خود را به صورت ماهانه بررسی می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: farm animals; livestock.
مترادف: livestock

- Farmers devote a lot of effort to caring for their stock.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] کشاورزان تلاش زیادی برای مراقبت از سهام خود می‌کنند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] کشاورزان تلاش زیادی برای مراقبت از سهام خود دارند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(4) تعریف: the capital of a company or corporation, divided into shares and sold to stockholders.
مترادف: share
مشابه: stake

- Ten years ago I bought several shares of stock in a software company.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] ده سال پیش من چندین سهم سهام در یک شرکت نرم‌افزاری خریدم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] ده سال پیش چندین سهام سهام را در یک شرکت نرم افزاری خریداری کردم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(5) تعریف: the main stem of a plant or trunk of a tree.
مترادف: stalk, stem, trunk

(6) تعریف: ancestral background; lineage.
مترادف: lineage
مشابه: blood

- His parents were satisfied that his bride-to-be was from good stock.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] پدر و مادرش راضی بودند که عروس او از نوع خوبی باشد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] پدر و مادرش راضی بودند که عروسش از سهام خوب بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(7) تعریف: a small theatrical company, or the repertoire of such a company.

(8) تعریف: a broth used as a base for soups and sauces.
مترادف: bouillon, broth, consomm�
مشابه: liquor

(9) تعریف: any plant that provides cuttings.

(10) تعریف: a base, handle, or frame for certain implements.
مترادف: haft, handle

- the stock of a shotgun
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] تفنگ یک شات گان
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] سهام یک تفنگ ساچمهای
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- a stock of a whip
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] یک دسته شلاق،
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] سهام یک شلاق
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
صفت ( adjective )
(1) تعریف: regularly in supply.
مشابه: basic, customary, essential, important, indispensable, necessary, normal, regular, staple, vital

(2) تعریف: often used; commonplace.
مترادف: hackneyed, pedestrian, routine, standard
مشابه: clich�, commonplace, normal, overused, overworked, stale, tired, trite, usual

- stock jokes
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] stock
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] جوک سهام
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: employed in handling merchandise and inventory.

- a stock boy
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] یه پسر موجودی
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] پسر سهام
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(4) تعریف: of, relating to, or involved in the production of livestock.
مشابه: animal
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: stocks, stocking, stocked
(1) تعریف: to supply with goods or livestock.
مترادف: provision, supply
مشابه: accouter, appoint, equip, fill, furnish, outfit, provide

- They stocked the shelves with books.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] قفسه‌ها را با کتاب‌ها پر کردند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] قفسه ها را با کتاب ها گذاشتند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: to keep available for future use or sale.
مترادف: keep, offer
مشابه: carry, handle, market, sell, trade in, treasure

- We don't stock shoes.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] ما کفش‌های stock نداریم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] ما کفش ها را نمی گذاریم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
فعل ناگذر ( intransitive verb )
مشتقات: stocklike (adj.), stocker (n.)
عبارات: take stock in, put stock in
• : تعریف: to keep or accumulate something for future use (often fol. by up).
مترادف: hoard
مشابه: accumulate, collect, pile up, save, stockpile

واژه stock در جمله های نمونه

1. stock dividends are paid every six months
ترجمه سود سهام هر شش ماه یک بار پرداخت می‌شود.

2. stock farming
ترجمه دامپروری،کشاورزی و دامداری

3. stock investment, an activity which he had entered in a small way
ترجمه سرمایه‌گذاری در سهام فعالیتی (بود) که به مقدار کمی در آن دست داشت.

4. stock market
ترجمه بازار سهام (بورس)

5. stock market
ترجمه بازار سهام

6. stock prices have taken a nose dive
ترجمه بهای سهام افت زیادی کرده است.

7. stock prices have tumbled
ترجمه قیمت سهام سخت نزول کرده است.

8. stock prices reached their highest point
ترجمه قیمت سهام به بالاترین سطح خود رسید.

9. stock seller
ترجمه فروشنده‌ی سهام

10. stock sizes
ترجمه اندازه‌های معمولی

11. a stock bull
ترجمه گاو نر تخم کشی

12. a stock clerk
ترجمه منشی انبار (داری)

13. a stock exchange
ترجمه بورس (بازار) سهام

14. a stock excuse
ترجمه یک بهانه‌ی عادی

15. a stock horse
ترجمه اسب تخم کشی

16. a stock market report
ترجمه گزارش (وضع) بازار سهام

17. heavy stock
ترجمه کاغذ ضخیم

18. his stock with the electorate remains high
ترجمه رای دهندگان هنوز برای او اعتبار زیادی قائل‌اند.

19. paper stock
ترجمه کاغذ (چاپ نشده)

20. preferred stock
ترجمه سهام ممتاز

21. recently stock prices have taken a tumble
ترجمه اخیرا قیمت سهام افت کرده است.

22. the stock exchange is a large complex organism
ترجمه بورس سهام سازمان بزرگ و پیچیده‌ای است.

23. the stock market is a barometer of the economic conditions
ترجمه بورس سهام معیاری برای سنجش وضع اقتصادی است.

24. the stock market is boiling with activity
ترجمه بازار سهام از فعالیت به تب و تاب آمده است.

25. the stock market reached a new low
ترجمه بازار سهام به حداقل جدیدی رسید.

26. the stock market showed strength
ترجمه بهای سهام بورس رو به ترقی بود.

27. the stock model of an automobile
ترجمه مدل معمولی یک اتومبیل

28. the stock of a plane in which the cutting blade is inserted
ترجمه بدنه‌ی رنده‌ی نجاری که تیغه‌ی برنده در آن جاسازی شده است.

29. the stock of a whip
ترجمه دسته‌ی تازیانه

30. to stock a plow
ترجمه دستگاه شخم را دارای چارچوب کردن

31. to stock a pond with fish
ترجمه استخری را دارای ماهی کردن

32. to stock a rifle
ترجمه برای تفنگ قنداق ساختن

33. to stock a shop with the latest fall fashions
ترجمه فروشگاهی را دارای آخرین مدهای پاییزی کردن

34. to stock up for the norooz trade
ترجمه برای کاسبی ایام نوروز کالا تهیه کردن

35. in stock
ترجمه موجود،آماده‌ی فروش یا تحویل،در انبار،در فروشگاه،در دسترس

36. take stock
ترجمه 1- صورت موجودی را تهیه کردن،(از موجودی انبار یا مغازه و غیره) فهرست تهیه کردن 2- ارزیابی کردن،برآورد کردن

37. take stock in (something)
ترجمه اهمیت قایل شدن (برای چیزی)،باور کردن،اعتقاد داشتن

38. a no-par stock certificate
ترجمه ورقه‌ی سهم بدون بهای اسمی

39. an upward stock market
ترجمه بازار سهام روبه ترقی

40. documents evidencing stock ownership
ترجمه مدارکی که مالکیت سهام را نشان می‌دهد

41. the government's stock answer to these criticisms
ترجمه پاسخ همیشگی دولت به این خرده گیری‌ها

42. out of stock
ترجمه (کالای انبار یا فروشگاه و غیره) ناموجود،تمام (شده)

43. he takes no stock in human rights
ترجمه او ارزشی برای حقوق انسانی قائل نیست.

44. i put little stock in her testimony
ترجمه به شهادت او اهمیتی نمی‌دهم.

45. saman became the stock of a new dynasty
ترجمه سامان سر دودمان یک سلسله‌ی جدید شد.

46. to replenish a stock of goods
ترجمه موجودی کالا را دوباره تکمیل کردن

47. a fish bone got stock in his throat
ترجمه استخوان ماهی در گلوی او گیر کرد.

48. a strong reaction in stock prices
ترجمه افزایش شدید قیمت سهام

49. after a brief drop, stock prices reacted strongly
ترجمه پس از نزول مختصر قیمت سهام به شدت شروع به افزایش کرد.

50. he have sold our stock of books
ترجمه موجودی کتاب‌های خود را فروخته‌ایم.

51. his manipulation of the stock market
ترجمه سو استفاده او از بازار سهام

52. most bookshops do not stock encyclopedias
ترجمه اغلب کتاب فروشی‌ها دایره‌المعارف عرضه نمی‌کنند.

53. once again, the tehran stock market was bustling
ترجمه یک بار دیگر بورس سهام تهران به جنب و جوش افتاد.

54. panic spread on the stock market
ترجمه ترس و نگرانی بورس سهام را فرا گرفت.

55. she comes of good stock
ترجمه اصل و نسب او خوب است.

56. the collapse of the stock market
ترجمه سقوط بازار سهام

57. the trend of the stock market
ترجمه گرایش بورس سهام

58. to have wherewith to stock one's grain
ترجمه داشتن وسیله برای انبار کردن غله(ی خود)

59. to speculate on the stock market
ترجمه در بازار سهام خرید و فروش کردن

60. a quiet day at the stock exchange
ترجمه یک روز کم معامله در بازار سهام

61. he ceded his house and stock holdings to his children
ترجمه او خانه و سهام خود را به فرزندانش منتقل کرد.

62. persian belongs to the indo-european stock
ترجمه فارسی به خانواده‌ی زبان‌های هند و اروپایی متعلق است.

63. rumors of war further depressed stock prices
ترجمه شایعات جنگ بهای سهام را کاهش بیشتری داد.

64. the promotion of a new stock company
ترجمه تبلیغ برای یک شرکت سهامی جدید

65. empty boasts made him the laughing stock of his colleagues
ترجمه لاف‌های پوچ،او را مضحکه‌ی همکارانش کرد.

66. he lost his fortune in two stock ventures
ترجمه ثروت خود را در دو معامله‌ی قماری سهام از دست داد.

67. he made a fortune in the stock market
ترجمه در بورس سهام ثروت زیادی به چنگ آورد.

68. he made a killing in the stock market
ترجمه او در بورس سهام سود کلانی به جیب زد.

69. prices rallied in london and paris stock markets
ترجمه در بورس سهام لندن و پاریس قیمت‌ها افزایش یافت.

70. robert has a seat in the stock exchange
ترجمه روبرت در بورس سهام جایگاه ویژه دارد.

مترادف stock

پایه (اسم)
base , stand , stock , measure , leg , ground , pile , status , prop , mark , degree , grade , basis , stalk , root , stage , mount , rank , stratum , buttress , stanchion , foundation , bedrock , radix , fulcrum , headstock , outrigger , cantilever , sill , column , pillar , phase , footpath , fundament , groundsel , groundwork , mounting , pediment , principium , thallus
کنده (اسم)
stub , stock , clog , timber , block , chunk , bloc , log , chump , logarithm
تخته (اسم)
stock , shield , sheet , board , plank , lumber , tablet , ledger
تنه (اسم)
stock , bulk , frame , stem , body , trunk , corpus , jostle , push , shove
قنداق تفنگ (اسم)
stock , butt stock
سرمایه (اسم)
stock , wealth , cause , origin , capital , money , fund
موجودی (اسم)
stock , supply , cash , holding
یدکی (اسم)
stock , reserve , refill
سهمیه (اسم)
stock , share , quota
در انبار (اسم)
stock
قنداق (اسم)
stock , swaddling clothes
موجودی کالا (اسم)
stock
مواشی (اسم)
stock
پیوندگیر (اسم)
stock
ته ساقه (اسم)
stock
دسته ریشه (اسم)
stock
مایه (اسم)
stock , principal , reason , ferment , amount , tonality , source , capital , funds , vaccine , whey , yeast , key , leaven
نیا (اسم)
stock , ancestor , forefather , granddad , grandpapa , gaffer , forbear , forebear , grandfather , grandpa
ذخیره (اسم)
stock , hoard , store , accumulation , reserve , supply , reservoir , reservation , spare , stockpile
سهم (اسم)
scare , stock , arrow , action , share , contribution , portion , allotment , lot , interest , dividend , quota , ration , blue-sky stock
حاضر (صفت)
present , stock , willing , assistant , agreeable , ubiquitous
اماده (صفت)
able , apt , ready , provided , present , stock , handy , beforehand , presentient , fresh , prompt
موجود (صفت)
ready , present , stock , available , handy , going , real , existing , existent , extant
انبار کردن (فعل)
stock , store , barn , garner , stash , warehouse , yard , ensile
به موجودی افزودن (فعل)
stock
ذخیره کردن (فعل)
stock , lay in , hoard , store , stash , lay by

معنی عبارات مرتبط با stock به فارسی

حساب موجودی
اتومبیل معمولی (که برای شرکت در مسابقه ی اتومبیلرانی تعدیل و دستکاری می شود - stocker هم می گویند)، (راه آهن) واگن ویژه ی حمل دام، واگن دامبری
گواهی سهم، برگه ی سهم، گواهی موجودی کالا در انبار
انباردار
شرکت سهامی
سود سهام، سهام صادره بابت سود سهام
(جانورشناسی) کبوتر اروپایی (columba oenas)
بورس، مرکز فروش سهام و اوراق بهادار، بورس سهام
مزرعه ی دامداری، دامپروری
(انبار یا فروشگاه و غیره) موجودی، مایه، مال التجاره، موجودی کالای مغازه، لوازم وابزار کار، فوت وفن
سفته باز
سفته بازی
سفته بازی
رجوع شود به: stock exchange، بازار سهام، فعالیت بورس، معاملات بورسی، بورس سهام وارز، بورس کالاهای مختلف
سهام بانک
(سهام شرکت ها) سهم پاداشی (سهمی که به عنوان جایزه به خریداران برخی سهام می دهند)
کشتی زره دار جنگی با توپ هایی که دهانه ی آنها از هشت اینچ بیشتر باشد، (اقتصاد)، سرمایه ی شرکت که به سهام خرید و فروش پذیر بخش شده باشد، سرمایه سهامی، سهام انتشار نیافته شرکت تضامنی، عنصر مالکیت شرکت که بصورت سهام وگواهی نامه سهام درامده
(اقتصاد - سهام شرکت ها) سهم عادی (درمقابل سهم ممتاز: preferred stock)، سهام معمولی شرکت، سهام عادی
سهام قرضه
پایه مته، مته نگهدار
مایه حیرت، چیزی که موجب خیره نگریستن گردد
مایه عبرت، انگشت نما مایه عبرت، مایه شگفت، موردمسخره
(سهام شرکت ها) سهم ممتاز، سهم پولساز
قنداق، قنداق تفنگ
پایه، بستر، یاتاقان، راهنمای عملیات ورزشی دسته جمعی در مدارس وغیره
موجود، آماده ی فروش یا تحویل، در انبار، در فروشگاه، در دسترس

معنی stock در دیکشنری تخصصی

[حسابداری] سهام
[سینما] فیلم خام
[مهندسی گاز] موجود ، موجودی ، ذخیره کردن
[صنعت] ذخیره ، موجودی ، محموله ، بار
[حقوق] سهام، موجودی، ذخیره
[نساجی] ذخیره - توده الیاف - دسته الیاف
[ریاضیات] سهم، دسته ی حددیه، قطعه ی کار، موجودی، ذخیره، اکثریت سهام، موجودی انبار، موجودی کالا، تولید روزانه
[معدن] استوک (سنگ شناسی)
[زمین شناسی] خردژرفسنگ ، استوک - پلوتون با شکلی بی قاعده که برونزدگی سطحی آن کمتر از 100 کیلومتر مربع (40 مایل مربع) باشد. استوک ممکن است با باتولیت همراه باشد یا بخش بالای باتولیتی نیمه فرسوده تشکیل دهد.
[ریاضیات] تعدیل موجودی، تطبیق موجودی
[حسابداری] حقوق نقدی ناشی از تغییر ارزش سهام
[شیمی] شیشه ذخیره
[حقوق] گواهی سهم، ورقه سهم
[حسابداری] دفتر گواهینامه سهام
[مهندسی گاز] انباردار
[ریاضیات] کنترل موجودی، تطبیق موجودی
[حسابداری] سود سهمی
[ریاضیات] سود سهم، سود سهام
[حسابداری] سود سهمی
[حسابداری] سرمایه اسمی (مجاز)
[حسابداری] ارزش دفتری سهام
[خودرو] برایت اسکات
[صنعت] ذخیره ایمنی
[ریاضیات] موجودی محافظ، موجودی ذخیره، موجودی واسطه
[حسابداری] سهام ممتاز قابل بازخرید قبل از سررسید
[حسابداری] سهام سرمایه
[حقوق] سهام سرمایه
[ریاضیات] سهام سرمایه
[حقوق] ارزش موجودی مواد خام و کالا در پایان دوره مالی
[سینما] فیلم رنگی
[حسابداری] سهام عادی
[حقوق] سهم عادی
[حسابداری] انبار گردانی مداوم ، انبار گردانی مستمر

معنی کلمه stock به انگلیسی

stock
• supply of goods, inventory; share, company's capital divided into shares; livestock, farm animals; tree trunk, main stem of a plant; lineage, ancestry; soup broth, clear soup made from concentrated meat or fish stock; handle, base
• maintain an inventory, supply with goods; supply with livestock, provide with farm animals; store, accumulate, set aside for future use
• available on a regular basis; commonplace, routine; employed to handle merchandise or goods; of or pertaining to livestock
• stocks are shares in the ownership of a company, or investments on which a fixed amount of interest will be paid.
• a shop that stocks particular goods keeps a supply of them to sell.
• a shop's stock is the total amount of goods which it has available to sell.
• if you stock a shelf or cupboard, you fill it with food or other things.
• a stock of things is a supply of them.
• the stock that a person or animal comes from is the type of people or animals from which they are descended.
• animals kept on a farm are referred to as stock.
• stock is a liquid made by boiling meat, bones, or vegetables in water.
• a stock expression or way of doing something is one that is commonly used.
• see also stocking.
• if goods are in stock in a shop, they are available to be sold. if they are out of stock, they have all been sold.
• if you take stock, you pause and think about a situation before deciding what to do next.
• if you stock up with something, you buy a large supply of it for the future.
stock breeder
• one who raises cattle
stock car
• a stock-car is an old car which has had changes made to it to make it suitable for races in which the cars often collide.
stock company
• company that offers shares
stock conversion
• exchanging of some stock for other stock
stock dividend
• bonus provided to veteran shareholders
stock exchange
• place where stocks and bonds are sold and bought
• a stock exchange is a place where people buy and sell stocks and shares.
stock exchange broker
• one who deals with the trading of stocks in the stock market
stock in trade
• inventory of goods; goods; characteristic quality
• someone's stock-in-trade is a usual part of their behaviour or work.
stock keeping unit
• number assigned to a specific product and used to keep track of current supplies of that product, sku
stock market
• market where people buy and sell stocks
• the stock market is all the organizations and the activity involved in buying and selling stocks and shares.
stock market crash
• collapse of the stock market, falling of the stock market
stock market slump
• period of time during which the stock market is losing value
bank stock
• issue of stock of a bank, bank capital
blue chip stock
• stocks of large companies that is considered stable and profitable and has a relatively high price per share (in economics)
capital stock
• total stated value of a company's shares
come of good stock
• have good ancestry, be part of a good family
common stock
• ordinary shares of stock
company limited by stock
• company that in the event of its breakup its owners will be responsible for its debts in an amount that is yet to be determined (for the stock shares in their possession)
cooperative society stock
• shares of a society in which people work together
dairy stock
• livestock that produces milk
dead stock
• stem of a plant; trunk, main stem of a tree; (business) goods that cannot be sold
earnings per stock
• net profit of a business divided by the number of shares of stock
have in stock
• keep in reserve, hold in store, have in supply
in stock
• in supply, in store, in reserve

stock را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی stock

آرمین مظاهری ١٣:٣٥ - ١٣٩٦/١١/١٠
stock در آشپزی شامل آب گوشت، ماهی، سبزیجات و ...
|

مرجان میری لواسانی ١٣:٠٣ - ١٣٩٦/١١/١٢
آب ِ گوشت یا مرغ ِ پخته شده با ( معمولا با سبزیجات مختلف ) که از صافی رد شده و معمولا غلیظ است و مصرف آشپزی دارد.
|

rozhin ١٦:٣٧ - ١٣٩٦/١١/٢٢
water with added flavour of meat-fish or vegetables
|

Zahra ٠٩:٠٠ - ١٣٩٦/١٢/٠٧
دم اسب یا هر حیوان دیگری
|

kim ١٨:٢٨ - ١٣٩٧/٠٥/٢٨
دارا بودن - داشتن
|

ebitaheri@gmail.com ٢٣:٤٠ - ١٣٩٨/٠١/٢٦
مانده ، ماندهِ انبار ، ماندهِ کالایِ انبار

کالایِ انبار مانده ، کالایِ برگشتیِ انبار مانده

کالایِ برگشتیِ کم‌کارکردِ انبار مانده
|

پیشنهاد شما درباره معنی stock



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی stock
کلمه : stock
املای فارسی : استک
اشتباه تایپی : سفخزن
عکس stock : در گوگل


آیا معنی stock مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 99% )