برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1288 100 1

store

/ˈstɔːr/ /stɔː/

معنی: ذخیره، انبار، مقدار زیاد، دکان، مخزن، فروشگاه، اندوخته، مغازه، اندوختن، ذخیره کردن، انبار کردن
معانی دیگر: انباشتن، انباردن، (از چیزی) پرکردن یا شدن، (در انبار) به امانت سپردن، با گاژ کردن، محل انبار چیزی بودن، گنجایش داشتن، انبار شدن، (در انبار) دوام آوردن، قابل انبار کردن بودن، پس انداز، انباشته، (به ویژه خوراک یا پوشاک یا جنگ افزار - جمع) تجهیزات، ذخایر، ستنج، نهندره، گنجیده، - فروشی، - خانه، نهادگان، نهشتگاه، نبک، فراوانی، وفور، کثرت، وابسته به فروشگاه یا دکان، فروشگاهی، (کامپیوتر) انبار کردن، (در حافظه ی کامپیوتر) نگهداشتن، (انگلیس) حافظه، انباره

بررسی کلمه store

اسم ( noun )
عبارات: in store, set store by
(1) تعریف: a place where merchandise is sold.
مترادف: emporium, shop
مشابه: business, market, mart, outlet

- a grocery store
[ترجمه ترگمان] یک فروشگاه خواربار فروشی
[ترجمه گوگل] یک فروشگاه مواد غذایی
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: a supply available for use.
مترادف: stock, supply
مشابه: arsenal, hoard, reserve

- a store of cookies in the cupboard
[ترجمه ترگمان] یک انبار کلوچه در قفسه بود
[ترجمه گوگل] فروشگاه کوکی ها در کمد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: (pl.) articles of a specified type, esp. food or clothing; supplies.
مترادف: materiel, supplies
مشابه: hoard

- emergency stores
[ترجمه ترگمان] فروشگاه‌های اضطراری
[ترجمه گوگل] فروشگاه های اورژانس
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویس ...

واژه store در جمله های نمونه

1. store bread
نان نانوایی،نان دکان (در برابر خانگی)

2. store goods
کالاهای فروشگاه (فروشگاهی)

3. a store featuring specials on meats
فروشگاهی که گوشت حراجی عرضه می‌کند

4. apples store easily
سیب آسان انبار می‌شود.

5. farmers store wheat
کشاورزان گندم انبار می‌کنند.

6. grocery store
خواربار فروشی

7. his store of knowledge
وفور دانش او

8. liquor store
نوشابه فروشی

9. rope store
انبار طناب

10. the store contained a mountain of ammunitions
انبار حاوی کوهی از مهمات بود.

11. the store is open from 9 to 5
مغازه از 9 تا 5 باز است.

12. the store set a limit of two kilos of sugar to a customer
فروشگاه فروش شکر به هرمشتری را به دو کیلو محدود کرد.

13. the store took back the shoes and repaid my money
فروشگاه کفش‌ها را گرفت و پولم را پس داد.

14. this store honors personal checks
...

مترادف store

ذخیره (اسم)
stock , hoard , store , accumulation , reserve , supply , reservoir , reservation , spare , stockpile
انبار (اسم)
lodge , store , agglomeration , tender , seraglio , cellar , storeroom , storehouse , repository , arsenal , garner , depot , sluice , repertory , clearing house , depository , thesaurus , entrepot , stockroom , godown
مقدار زیاد (اسم)
store , pile , lump , armful , scads , potful , most , slump , jillion
دکان (اسم)
store , shop , boutique
مخزن (اسم)
store , reservoir , storeroom , storehouse , repository , pool , cache , warehouse , depot , tank , storage , repertory , fount , magazine , watering place , depository , fountain , stank , wareroom
فروشگاه (اسم)
store , shop , department store , supermarket
اندوخته (اسم)
hoard , store , reserve , nest egg
مغازه (اسم)
store , shop , minimarket
اندوختن (فعل)
lay in , accumulate , acquire , hive , salt away , store , reserve , pile , roll up , save , put by , salt down
ذخیره کردن (فعل)
stock , lay in , hoard , store , stash , lay by
انبار کردن (فعل)
stock , store , barn , garner , stash , warehouse , yard , ensile

معنی عبارات مرتبط با store به فارسی

انبارش و ارسال
انبار خانگی
انباره پشتیبان
انبار پرتویی
انباره خازنی
فروشگاه زنجیری (یا زنجیره ای)، فروشگاههای مشابه متعلق به یک شرکت یا کالا
انباره کنترل
خواربار فروشی کوچک (که معمولا در جای سهل الوصول قرار دارد و اغلب اوقات باز است)
فروشگاه بزرگ، فروشگاه چند بخشی
رجوع شود به: five-and-ten-cent store
(noun) مغازه ارزان فروش، فروشگاه جنس‌های ارزان
انباره خارجی
(امریکا) خرازی فروشی ارزان بها (five-and-ten و five-and-dime هم می گویند)
مغازه ای که در آن کالاهای متنوعی با هم (نه در بخش های مجزا) به فروش می رسند، مغازه ی فروش خواربار و اسباب منزل، فروشگاه، فروشگاه ...

معنی store در دیکشنری تخصصی

store
[حسابداری] انبار
[علوم دامی] اندوخته ، ذخیره .
[عمران و معماری] انبار - ذخیره - فروشگاه
[کامپیوتر] ذخیره کردن ، انباره کردن ، انباره . - ذخیره کردن- انتقال یک داده از کامپیوتر به دستگاه حافظه.
[برق و الکترونیک] ذخیره کردن انتقال جزئی از اطلاعات به حافظه یا محل ذخیره در کامپیوتر برای استفاده بعدی.
[مهندسی گاز] انبارکردن ، انبار
[حقوق] انبار، مخزن
[نساجی] انبار - فروشگاه
[ریاضیات] ذخیره کردن، انبار کردن، انبار، مخزن
[ریاضیات] حسابداری موجودی انبار
[کامپیوتر] ذخیره و ارسال .
[برق و الکترونیک] ذخیره و ارسال
[حسابداری] انباردار
[عمران و معماری] جای انبار کردن
[ریاضیات] انبار، انبار کالا، مخزن
[کامپیوتر] انباره پشتیبان .
[کامپیوتر] فروشگاه کامپیوتر
[عمران و معماری] ذخیره مصرفی
[کامپیوتر] ذخیره محلی .
[حسابداری] مواد و مصالح برگشت شده به انبار
[ریاضیات] مخزن حافظه
...

معنی کلمه store به انگلیسی

store
• shop, place where merchandise is sold; supply of goods or materials set aside for future use; warehouse, storehouse; large amount, quantity
• collect and set aside for future use, amass, accumulate; put in storage, place in a warehouse; supply, equip, stock
• a store is a shop.
• when you store things, you put or keep them somewhere until they are needed.
• a store is also a supply of something that you keep somewhere until you need it.
• a store is also a place where things are kept while they are not being used.
• when you store information, you keep it in your memory, a file, or a computer.
• something that is in store for you is going to happen to you in the future.
• if you set great store or put great store on or by something, you think that it is extremely important or necessary; a formal expression.
• if you store something up, you keep it until you think that the time is right to use it.
• if you store up trouble for yourself, you do something or behave in a way that is likely to cause you problems in the future.
store card
• (britain) credit card, charge plate, charge card
store cities
• granaries, warehouses for grain
store room
• a store-room is a room in which you keep things until they are needed.
buffer store
• type of computer memory for temporary storage (print memory, etc.)
chain store
• a chain store is one of many similar shops owned by the same company.
clothing store
• store which sells clothes
cold store
• a cold store is a building or room which is artificially cooled. food is kept there in order to preserve it.
...

store را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Fatemeh
مغازه
فاطمه
انبار کردن
کریم
مغازه
پویان آرمان پور
اندوخته
Negin
مغازه
Sama
فروشگاه
سامان نصیری
حمل کردن - انبار کردن
Ayyub
فروشگاه
Fatemeh
Save,keep ذخیره کردن
mahsa
مغازه
کاربر آبادیس
فعل: ذخیره کردن
نیما تاجمیری
فروشگاه
محمد
مخزن
حسین
داستانک
tinabailari
ذخیره کردن ، انبار کردن ، ذخیره ، انبار ، مغازه ، فروشگاه ☂️☂️
you can store vegetables in the freezer to keep them fresh
شما می توانید سبزیجات را در فریزر ذخیره کنید تا آن ها را تازه نگه دارید
انسانی 94 ، هنر 86

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی store
کلمه : store
املای فارسی : استور
اشتباه تایپی : سفخقث
عکس store : در گوگل

آیا معنی store مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )