برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1290 100 1

strap

/ˈstræp/ /stræp/

معنی: تسمه، بند چرمی، تسمه فلزی، خش، قیش، بند رکاب، تسمه رکاب، تازیانهزنی، باتسمه اویختن، تیز کردن، کشیدن
معانی دیگر: (فلزی یا چرمی و غیره) تسمه، بند، نوار، با تسمه (یا نوار و غیره) بستن، سفت کردن، تسمه پیچ کردن، شلاق زدن، تازیانه زدن، (با تسمه یا کمربند) زدن، بست، بندانه، زهوار، روبنده، بند تفنگ، (فولاد گذاری در بتن) رکابی، کمربند، تسمه ی تیغ تیز کن

بررسی کلمه strap

اسم ( noun )
(1) تعریف: a thin, flat strip of flexible material, often with a fastener such as a buckle at one end, used to fasten or hold objects together or in position.

- I like these shoes with the strap across the ankle.
[ترجمه ترگمان] از این کفش‌ها روی قوزک پا خوشم میاد
[ترجمه گوگل] من این کفش ها را با بند در سراسر مچ پا دوست دارم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- He put a strap around his suitcase to make sure that it would stay closed.
[ترجمه ترگمان] تسمه را دور چمدانش انداخت تا مطمئن شود که آن بسته می‌ماند
[ترجمه گوگل] او در اطراف چمدان خود یک بند قرار داد تا اطمینان حاصل کند که آن را بسته می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- This bathing suit has straps that you can remove.
[ترجمه ترگمان] این لباس حمام بستن کمربند است که شما می‌توانید آن را حذف کنید
[ترجمه گوگل] این کت و شلوار حمام دارای بند هایی است که می توانید برداشته شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) ...

واژه strap در جمله های نمونه

1. a leather strap
تسمه‌ی فلزی

2. a captain's shoulder strap has three stars
سردوشی سروان سه ستاره دارد

3. he knew if he lied his father would strap him
می‌دانست که اگر دروغ بگوید پدرش او را شلاق خواهد زد.

4. The strap has a fluorescent coating that glows in the dark.
[ترجمه ترگمان]بند یک روکش براق دارد که در تاریکی می‌درخشد
[ترجمه گوگل]بند دارای پوشش فلورسنت است که در تاریکی روشن می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. Nancy gripped the strap of her beach bag.
[ترجمه ترگمان]نانسی به تسمه کیف her چنگ زد
[ترجمه گوگل]نانسی بند از کیسه ساحل خود را گرفت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. Could you help me fasten this strap around my suitcase?
[ترجمه ترگمان]میشه کم‌کم کنی این تسمه رو ببندم؟
[ترجمه گوگل]آیا می توانید به من کمک کنید این بند را در اطراف چمدان من ببندم؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

...

مترادف strap

تسمه (اسم)
lash , hoop , bail , belt , strap , ribbon , thong , halter , carrying string , garth , latchet , strop , whang
بند چرمی (اسم)
belt , strap , leather
تسمه فلزی (اسم)
strap , buckle
خش (اسم)
hatch , strap , strip , garbage , stripe , notch , hack , flinders , good-mother , stria , mother-in-law
قیش (اسم)
strap , thong , leather , latchet
بند رکاب (اسم)
strap , stirrup leather
تسمه رکاب (اسم)
strap
تازیانهزنی (اسم)
strap
باتسمه اویختن (فعل)
strap
تیز کردن (فعل)
grind , sharp , sharpen , point , keen , whet , strap
کشیدن (فعل)
trace , figure , heave , string , stretch , drag , pluck , draw , haul , weigh , pull , avulse , drain , strap , lave , suffer , subduct , thole , shove , chart , plot , experience , lengthen , hale , drawl , entrain , evulse , snick , magnetize , trawl

معنی عبارات مرتبط با strap به فارسی

لولای تسمه ای
تسمه ای که اسب درشکه راازجفتک زدن بازمیدارد
تسمه زین، فتراک
بند پیراهن (که مثل بند شلوار پیراهن را نگه می دارد)، سردوشی
(جامه ی زنانه) دو بند نازک که روی شانه قرار می گیرند و پیراهن را نگه می دارند، (پیراهن رکابی) رکاب نازک، رکاب
رکاب شلوار

معنی strap در دیکشنری تخصصی

strap
[عمران و معماری] تسمه - تیر کلاف - زوار - رکاب - کلاف
[مهندسی گاز] تسمه ، نوارفلزی
[عمران و معماری] پی باسکوی - پی تسمه ای - شالوده کلافدار - پی نواری - شالوده باسکوی
[ریاضیات] تسمه ی پشت بندی
[برق و الکترونیک] بند پوتین ؛ خود راه انداز دستورالعمل رمزی خاص که در ابتدای برنامه ی رایانه ای موجب نصب شدن خود برنامه در رایانه می شود.
[نساجی] ضربه گیر جلو چوب مضراب
[نساجی] تسمه ضربه گیر پشت چوب مضراب
[عمران و معماری] تسمه اتصال
[نساجی] فطعه راهنمای رکابی روی چوب ضربه
[نساجی] چوب مضراب - رکابی

معنی کلمه strap به انگلیسی

strap
• thin strip of flexible material, band, strip
• fasten with a strap, tie with a narrow piece of leather; beat with a strap, lash
• a strap is a narrow piece of leather or cloth, used to carry things or fasten them together.
• if you strap something somewhere, you fasten it there with a strap.
• see also strapped, strapping.
boot strap
• loop at the top of a boot used to help in pulling it on
chin strap
• strap attached to hats that passes under the chin; strap that supports the chin during cosmetic treatment of the face; strap on a bridle that joins the latch on the throat and noseband
safety strap
• safety belt, strap that holds things securely in place

strap را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

محمد خ1
کفش بند دار
Diana
بند چیزی(کیف و کفش و.....)
mary
l need a new watch strap

من یه بند ساعت جدید میخوام

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی strap
کلمه : strap
املای فارسی : استرپ
اشتباه تایپی : سفقشح
عکس strap : در گوگل

آیا معنی strap مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )