برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1324 100 1

substantive

/ˈsəbstəntɪv/ /ˈsʌbstəntɪv/

معنی: حقیقی، متکی بخود، قائم بذات، ماده مانند، دارای ماهیت واقعی، شبیه اسم، دارای خواص اسم
معانی دیگر: اساسی، بنیادی، اصولی، گوهرین، جوهری، (رتبه و مقام ارتشی) کادر، دائم، غیر موقت، رسمی، قائم به ذات، خود بساز، خود باش، فراوان، وافر، کلان، معتنابه، مفصل، زیاد، هستمند، هستومند، بودنی، وابسته به حقوق و اصول قانون (در برابر تشریفات و سازمان ها و فرایندهای قانونی)، (دستور زبان) اسم به ذات، ذاتی، مقدار زیاد

بررسی کلمه substantive

صفت ( adjective )
مشتقات: substantively (adv.), substantiveness (n.)
(1) تعریف: having an independent existence or character.

(2) تعریف: real; actual.
مشابه: concrete, substantial, tangible

(3) تعریف: being of considerable size, quantity, or amount.
مشابه: numerous, substantial

- She's making a substantive salary these days and can afford to take expensive vacations.
[ترجمه ترگمان] او این روزها حقوق اساسی درست می‌کند و می‌تواند تعطیلات پر هزینه را تقبل کند
[ترجمه گوگل] او این روزها حقوق معوقه را می پردازد و میتواند هزینه تعطیلات گران را پرداخت کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(4) تعریف: of or pertaining to the fundamental nature or concerns of something; essential.
مشابه: material

- Although the problem is serious, there was little substantive discussion of it at the meeting.
[ترجمه ترگمان] اگرچه این مشکل جدی است، اما در جلسه بحث چندانی از آن وجود نداشت
[ترجمه گوگل] اگر چه مشکل جدی است، بحث در مورد این موضوع در جلسه کمی وجود دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

واژه substantive در جمله های نمونه

1. a substantive major
سرگرد رسمی

2. s discussion of substantive matters
بحث مطالب اصولی

3. Substantive research on the subject needs to be carried out.
[ترجمه ترگمان]تحقیقات Substantive در مورد این موضوع باید انجام شود
[ترجمه گوگل]تحقیقات اصلی در مورد این موضوع باید انجام شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. The report concluded that no substantive changes were necessary.
[ترجمه ترگمان]این گزارش به این نتیجه رسید که هیچ تغییر اساسی لازم نیست
[ترجمه گوگل]این گزارش نتیجه گرفت که تغییرات اساسی لازم نیست
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. The State Department reported that substantive discussions had taken place with Beijing.
[ترجمه ترگمان]وزارت امور خارجه گزارش داد که مذاکرات اساسی با پکن صورت‌گرفته است
[ترجمه گوگل]وزارت امور خارجه گزارش داد که بحث های اساسی با پکن صورت گرفته است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. The documents are t ...

مترادف substantive

حقیقی (صفت)
true , genuine , actual , real , rightful , substantive , regular , intrinsic , unfeigned , veritable
متکی بخود (صفت)
substantive , self-dependent
قائم بذات (صفت)
substantive
ماده مانند (صفت)
substantive
دارای ماهیت واقعی (صفت)
substantive
شبیه اسم (صفت)
substantive
دارای خواص اسم (صفت)
substantive

معنی عبارات مرتبط با substantive به فارسی

حق گوهرین، حق اساسی (حق ادامه حیات و آزادی و غیره که مافوق و مستقل از قوانین مدنی و حقوقی هستند)
موصوف

معنی substantive در دیکشنری تخصصی

substantive
[حقوق] ذاتی، اساسی، موضوعه، وضعی، ماهوی، تحققی، واقعی
[نساجی] ماده اصلی - تمایل کیفی جذب رنگ الیاف
[حسابداری] رویکرد محتوائی
[حقوق] احراز قابلیت یا عدم قابلیت ارجاع اختلاف به داوری
[حسابداری] آزمونهای محتوای حسابرسی
[نساجی] رنگینه بی واسطه - رنگینه مستقیم
[نساجی] تمایل رنگرزی ذاتی رنگینه - تمایل ذاتی ماده رنگزا برای رنگرزی منسوج
[نساجی] رنگینه مستقیم - رنگ اصلی - رنگینه اصلی - ماده رنگزای اصلی
[حقوق] ادله مثبت موضوع دعوی
[حقوق] موضوع ماهوی
[حقوق] قانون ماهیتی (در برابر قانون شکلی)، قانون ماهیت، قانون موضوع، قانون موجد حق، قانون ثبوتی
[حسابداری] روش محتوا

معنی کلمه substantive به انگلیسی

substantive
• (grammar) noun; word or phrase functioning as a noun
• existing independently; real, tangible; substantial; of or pertaining to the essence of something; functioning as a noun (grammar); expressing existence (grammar)
• substantive means concerned with real issues or real effects; a formal word.
substantive law
• central fundamentals of law, basic of the primary legislation

substantive را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

مهرافروز
تقوا
مهرافروز
باتقوا، خودشناس
Ahdiye
محتوا
باسم موالی زاده
(حقوق): ماهوی [در برابر شکلی procedural]
مثلا رسیدگی ماهوی، حقوق ماهوی
مهدی حسینی نژاد
قابل توجه
نيما اعظم دلير
قائم بذات
متكي بخود

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی substantive
کلمه : substantive
املای فارسی : سوبستنتیو
اشتباه تایپی : سعذسفشدفهرث
عکس substantive : در گوگل

آیا معنی substantive مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )