انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

95 1068 100 1

substantive

تلفظ substantive
تلفظ substantive به آمریکایی/ˈsəbstəntɪv/ تلفظ substantive به انگلیسی/ˈsʌbstəntɪv/

معنی: حقیقی، متکی بخود، قائم بذات، ماده مانند، دارای ماهیت واقعی، شبیه اسم، دارای خواص اسم
معانی دیگر: اساسی، بنیادی، اصولی، گوهرین، جوهری، (رتبه و مقام ارتشی) کادر، دائم، غیر موقت، رسمی، قائم به ذات، خود بساز، خود باش، فراوان، وافر، کلان، معتنابه، مفصل، زیاد، هستمند، هستومند، بودنی، وابسته به حقوق و اصول قانون (در برابر تشریفات و سازمان ها و فرایندهای قانونی)، (دستور زبان) اسم به ذات، ذاتی، مقدار زیاد

بررسی کلمه substantive

صفت ( adjective )
مشتقات: substantively (adv.), substantiveness (n.)
(1) تعریف: having an independent existence or character.

(2) تعریف: real; actual.
مشابه: concrete, substantial, tangible

(3) تعریف: being of considerable size, quantity, or amount.
مشابه: numerous, substantial

- She's making a substantive salary these days and can afford to take expensive vacations.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] او این روزها حقوق اساسی درست می‌کند و می‌تواند تعطیلات پر هزینه را تقبل کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او این روزها حقوق معوقه را می پردازد و میتواند هزینه تعطیلات گران را پرداخت کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(4) تعریف: of or pertaining to the fundamental nature or concerns of something; essential.
مشابه: material

- Although the problem is serious, there was little substantive discussion of it at the meeting.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] اگرچه این مشکل جدی است، اما در جلسه بحث چندانی از آن وجود نداشت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] اگر چه مشکل جدی است، بحث در مورد این موضوع در جلسه کمی وجود دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه substantive در جمله های نمونه

1. a substantive major
ترجمه سرگرد رسمی

2. s discussion of substantive matters
ترجمه بحث مطالب اصولی

3. Substantive research on the subject needs to be carried out.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]تحقیقات Substantive در مورد این موضوع باید انجام شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]تحقیقات اصلی در مورد این موضوع باید انجام شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

4. The report concluded that no substantive changes were necessary.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این گزارش به این نتیجه رسید که هیچ تغییر اساسی لازم نیست
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این گزارش نتیجه گرفت که تغییرات اساسی لازم نیست
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. The State Department reported that substantive discussions had taken place with Beijing.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]وزارت امور خارجه گزارش داد که مذاکرات اساسی با پکن صورت‌گرفته است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]وزارت امور خارجه گزارش داد که بحث های اساسی با پکن صورت گرفته است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. The documents are the first substantive information obtained by the investigators.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این اسناد اولین اطلاعات حقیقی به‌دست‌آمده توسط بازرسان هستند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اسناد اولین اطلاعات اساسی است که توسط محققان بدست آمده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. The substantive powers of the Weimar President have been recast and redistributed.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]قدرت حقیقی رئیس‌جمهور وایمار بنا شده‌است و دوباره توزیع شده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]قدرت های اساسی رئیس جمهور وایمار در حال تبدیل شدن و توزیع مجدد است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. They include substantive conclusions about what would be different in philosophy if it were influenced by feminine rather than by masculine assumptions.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آن‌ها شامل نتیجه‌گیری‌های حقیقی در مورد آنچه در فلسفه متفاوت خواهد بود در صورتی که تحت‌تاثیر مادینه قرار گرفته باشند نه با مفروضات مردانه
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آنها شامل نتیجه های اساسی در مورد آنچه که در فلسفه متفاوت است، اگر آن را تحت تاثیر قرار زنانه، و نه توسط فرض های مردانه
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. Our discussions were wide-ranging and substantive.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]مباحثات ما گسترده و اساسی بودند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بحث ما گسترده و ممتاز بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. The most substantive problem, which advocates try to hide, is that the flat tax is a sop to the rich.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]مهم‌ترین مساله، که طرفداران سعی در پنهان کردن آن دارند، این است که مالیات هموار به نفع ثروتمندان است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]مهم ترین مشکل که طرفداران سعی در پنهان کردن آن دارند این است که مالیات مسطح به غنی است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. The Basic Law identifies constitutionality with substantive democratic legitimacy.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]قانون اساسی، مشروطیت را با مشروعیت دموکراتیک مشخص می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]قانون اساسی قانون اساسی را با مشروعیت دموکراتیک اساسی شناسایی می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. Thus, substantive comparison of these countries and the generalizations about civic culture must be treated with suspicion.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بنابراین، مقایسه اساسی این کشورها و تعمیم فرهنگ مدنی باید با سو ظن درمان شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بنابراين، مقايسه مادي اين کشورها و تعاريف مربوط به فرهنگ مدني بايد با سوء ظن برخورد شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. While he denies substantive impacts, he is a staunch political conservative.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]در حالی که او اثرات اساسی را انکار می‌کند، او یک محافظه‌کار سیاسی ثابت‌قدم است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]در حالی که او تأثیرات اساسی را انکار می کند، او یک محافظه کار محکم سیاسی است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. Finally, substantive conclusions are drawn from the theories and the evidence.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]در نهایت، نتایج حقیقی از نظریه‌ها و شواهد بدست‌آمده است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]سرانجام، نتیجه گیری های مادی از نظریه ها و شواهد حاصل می شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. They plan to meet again in Rome very soon to begin substantive negotiations.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آن‌ها قصد دارند به زودی در رم دوباره دیدار کنند تا مذاکرات مهمی را آغاز کنند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آنها قصد دارند دوباره به زودی برای دیدار با رم در رم دیدار کنند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف substantive

حقیقی (صفت)
true , genuine , actual , real , rightful , substantive , regular , intrinsic , unfeigned , veritable
متکی بخود (صفت)
substantive , self-dependent
قائم بذات (صفت)
substantive
ماده مانند (صفت)
substantive
دارای ماهیت واقعی (صفت)
substantive
شبیه اسم (صفت)
substantive
دارای خواص اسم (صفت)
substantive

معنی عبارات مرتبط با substantive به فارسی

حق گوهرین، حق اساسی (حق ادامه حیات و آزادی و غیره که مافوق و مستقل از قوانین مدنی و حقوقی هستند)
موصوف

معنی substantive در دیکشنری تخصصی

substantive
[حقوق] ذاتی، اساسی، موضوعه، وضعی، ماهوی، تحققی، واقعی
[نساجی] ماده اصلی - تمایل کیفی جذب رنگ الیاف
[حسابداری] رویکرد محتوائی
[حقوق] احراز قابلیت یا عدم قابلیت ارجاع اختلاف به داوری
[حسابداری] آزمونهای محتوای حسابرسی
[نساجی] رنگینه بی واسطه - رنگینه مستقیم
[نساجی] تمایل رنگرزی ذاتی رنگینه - تمایل ذاتی ماده رنگزا برای رنگرزی منسوج
[نساجی] رنگینه مستقیم - رنگ اصلی - رنگینه اصلی - ماده رنگزای اصلی
[حقوق] ادله مثبت موضوع دعوی
[حقوق] موضوع ماهوی
[حقوق] قانون ماهیتی (در برابر قانون شکلی)، قانون ماهیت، قانون موضوع، قانون موجد حق، قانون ثبوتی
[حسابداری] روش محتوا

معنی کلمه substantive به انگلیسی

substantive
• (grammar) noun; word or phrase functioning as a noun
• existing independently; real, tangible; substantial; of or pertaining to the essence of something; functioning as a noun (grammar); expressing existence (grammar)
• substantive means concerned with real issues or real effects; a formal word.
substantive law
• central fundamentals of law, basic of the primary legislation

substantive را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

مهرافروز ١٧:٢٢ - ١٣٩٦/٠٨/٠١
تقوا
|

مهرافروز ١٧:٢٨ - ١٣٩٦/٠٨/٠١
باتقوا، خودشناس
|

Ahdiye ١٧:٠٢ - ١٣٩٦/١٢/٠٣
محتوا
|

باسم موالی زاده ٠٥:٣٥ - ١٣٩٧/٠٤/١٧
(حقوق): ماهوی [در برابر شکلی procedural]
مثلا رسیدگی ماهوی، حقوق ماهوی
|

مهدی حسینی نژاد ١١:٢٢ - ١٣٩٧/٠٦/٠٨
قابل توجه
|

نيما اعظم دلير ١٨:٢٢ - ١٣٩٨/٠٣/٠٣
قائم بذات
متكي بخود
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی substantive
کلمه : substantive
املای فارسی : سوبستنتیو
اشتباه تایپی : سعذسفشدفهرث
عکس substantive : در گوگل


آیا معنی substantive مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 95% )