برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1276 100 1

substitute

/ˈsəbstəˌtuːt/ /ˈsʌbstɪtjuːt/

معنی: تعویض، بدل، عوض، جانشین، جابجا کردن، جانشین کردن، تعویض کردن
معانی دیگر: معادل، هم ارز، جانشین شدن یا کردن، جای کسی (چیزی) را گرفتن، به جای کسی رفتن، (دستور زبان) واژه ی جانشین (مانند did در این جمله: او داد زد و من هم (داد) زدم she shouted and i did too)، (دستور زبان) واژه ی جانشین (مانند "did" در این جمله: او داد زد و من هم (داد) زدم she shouted and i did too)، تعوی­، تعوی­ کردن

بررسی کلمه substitute

اسم ( noun )
• : تعریف: a person or thing that takes the place of another.
مترادف: alternate, stand-in, sub, surrogate
مشابه: change, replacement

- If you're sick, you'll have to find a substitute to work your shift.
[ترجمه ترگمان] اگر مریض باشی، باید یک جانشین پیدا کنی که shift کار کنی
[ترجمه گوگل] اگر بیمار هستید، باید یک جایگزین برای تغییر شغل خود پیدا کنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- You can use honey as a substitute for sugar.
[ترجمه ترگمان] می‌توانید از عسل به عنوان جانشین شکر استفاده کنید
[ترجمه گوگل] شما می توانید از عسل به عنوان یک جایگزین برای شکر استفاده کنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: substitutes, substituting, substituted
• : تعریف: to put or use in place of another person or thing.
مشابه: change, commute, exchange, interchange, replace, subrogate, supplant

- I substituted margarine for butter.
[ترجمه ترگمان] من کره مارگارین را با کره عوض کردم
[ترجمه گوگل] مارگارین را برای کره جایگزین کردم
...

واژه substitute در جمله های نمونه

1. a substitute teacher
معلم موقت (جانشین معلم)

2. to substitute a new method for an old one
روش نوینی را جانشین روش کهنه‌ای کردن

3. to substitute sulfur for oxygen in a molecule
در یک ملکول گوگرد را جانشین اکسیژن کردن

4. an effective substitute for conventional christmas trees
جانشین رضایتبخشی برای درختان متداول در ایام کریسمس

5. can you substitute for me at the meeting?
آیا می‌توانی به جای من به جلسه بروی‌؟

6. honey is a good substitute for sugar
عسل معادل خوبی برای شکر است.

7. since he couldn't come, he sent a substitute
چون خودش نمی‌توانست بیاید یک نفر را به جای خودش فرستاد.

8. There is no substitute for hard work. First in, last out.
[ترجمه A.A] هیچ جایگزینی برای کار سخت نیست ، اول از همه وارد شود ، آخر از همه خارج شود( برای مثال در آبسرد کن برای برداشتن لیوان اونی که اول از همه در جالیوانی قرار گرفته آخر از همه خارج میشود)|
[ترجمه ترگمان]هیچ جایگزینی برای کار سخت نیست اول تو، آخرین نفر
...

مترادف substitute

تعویض (اسم)
adjournment , substitute , replacement , exchange , substitution , switch , shift , turnover , quid pro quo , refill , substituend , substituent , switchover
بدل (اسم)
substitute , change , apposition
عوض (اسم)
substitute , exchange , change , shift , compensation , recompense , reparation , reward , quid pro quo , surrogate , succedaneum , stand-in
جانشین (اسم)
standby , substitute , deputy , relief , vicar , vicegerant , surrogate , successor , locum tenens , succedaneum , succeeder
جابجا کردن (فعل)
displace , substitute , heave , replace , winkle , supplant , dislocate , translocate , reposit , unhorse
جانشین کردن (فعل)
substitute , swap , fill in
تعویض کردن (فعل)
put , substitute , change , shift , replace , supplant

معنی substitute در دیکشنری تخصصی

substitute
[فوتبال] تعویض
[حقوق] جانشین کردن (شدن)، جایگزین کردن، جانشین، قائم مقام، بدل، علی البدل
[ریاضیات] جانشین، بدل، جانشینی، جابجا کردن، عوض کردن، جانشین کردن، منظور نمودن، برقرار کردن
[عمران و معماری] روش جایگزینی عضو
[آمار] جانشین استوار

معنی کلمه substitute به انگلیسی

substitute
• replace, exchange, interchange, put in the place of another; take the place of another
• replacement, person or thing that takes the place of another
• of or pertaining to a substitute, acting as a substitute; made up of substitutes
• if you substitute one thing for another, you use it instead of the other thing.
• a substitute is something that you have or use instead of something else that you had previously or instead of something you would like to have.
• if you say that one thing is no substitute for another, you mean that it does not have certain desirable features that the other thing has, and is therefore less satisfactory.
• in football, a substitute is a player who is brought onto the field to replace another who has been withdrawn for some reason.
substitute goods
• products that when the demand for them increases causes a decreased demand for other products (economics)
substitute index
• index used as a replacement for another index
substitute teacher
• teacher that replaces the place of a permanent teacher who is absent
milk substitute
• non-dairy substance used instead of milk
noncaloric sugar substitute
• sweetener that does not contain sugar and has 0 calories (used for dieting)
sugar substitute
• synthetic noncaloric replacement for sugar

substitute را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Sarah
جایگزین
Z
Sth that is used instead of sth else
جایگزین
z.s
جایگذاری
K
honey is a good substitute for sugar
عسل جایگزین خوبی برای شکر است
OR
he couldn't come then he send a substitute
اون نمیتونست بیاد پس یک جانشین فرستاد
منیژه اسدنژاد
جایگزین
mortazavi
برداشتن و جاذبه جا کردن
Matin
جایگزین، جانشین
متین خدایی
جایگزین

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی substitute
کلمه : substitute
املای فارسی : سوبستیتوت
اشتباه تایپی : سعذسفهفعفث
عکس substitute : در گوگل

آیا معنی substitute مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )