انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

98 931 100 1

survey

تلفظ survey
تلفظ survey به آمریکایی/sərˈveɪ/ تلفظ survey به انگلیسی/səˈveɪ/

معنی: براورد، ممیزی، بررسی، زمینه یابی، مطالعه مجمل، بردید، بازدید، نقشه برداری، پیمودن، ممیزی کردن، مساحی کردن، بررسی کردن، بازدید کردن
معانی دیگر: (بادقت) بررسی کردن، زمینه یابی کردن، همایش کردن، برنگریستن، رونگری کردن، برانداز کردن، برنگری کردن، نقشه برداری کردن، زمین پیمایی کردن، مساحت کردن، پیمایش کردن

بررسی کلمه survey

اسم ( noun )
حالات: surveys
(1) تعریف: the act of determining the shape, area, and elevation of a piece of land.
مترادف: mapping

- They did a survey of the property.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] آن‌ها بررسی ملک را انجام دادند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] آنها یک بررسی از املاک انجام دادند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: the report, usu. in the form of a map or description, that results from such an act.

- We'll need to see the land survey before we make a decision.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] قبل از تصمیم‌گیری باید بررسی زمین را ببینیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] قبل از تصمیم گیری ما باید بررسی زمین را ببینیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: a comprehensive overview or general look.
مترادف: overview, review
مشابه: introduction, view

- The history course is a survey of the major events in European history.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] دوره تاریخی یک بررسی از وقایع مهم در تاریخ اروپا است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] دوره تاریخی یک بررسی از رویدادهای مهم در تاریخ اروپا است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(4) تعریف: a sampling and examination of selected information, usually gathered from various individual people, that is often used to make a generalization about a larger body of information, such as the opinion of the population at large.
مترادف: canvass, poll, sampling

- They're conducting a phone survey of women over forty in order to get their opinions on political issues.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] آن‌ها در حال انجام یک نظرسنجی تلفنی از زنان در طول چهل سال هستند تا نظر خود را در مورد مسائل سیاسی به دست آورند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] آنها در حال بررسی یک بررسی تلفن از زنان بیش از چهل نفر هستند تا نظراتشان را درباره موضوعات سیاسی بیان کنند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- The class survey showed that most students preferred to work in pairs rather than individually.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] نظرسنجی کلاس نشان داد که اغلب دانشجویان ترجیح می‌دهند به جای انفرادی به صورت زوج کار کنند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] تحقیقات طبقاتی نشان داد که اکثر دانش آموزان ترجیح می دهند تا به تنهایی کار کنند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: surveys, surveying, surveyed
(1) تعریف: to take an overall look at something.
مترادف: look over, scan
مشابه: behold, consider, observe, reconnoiter, regard, review, scout

- He stood on the cliff a while, surveying the landscape below.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] مدتی روی صخره ایستاد و منظره پایین را تماشا کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او در حالی که از صخره ایستاده بود، چشم انداز چشم انداز را در زیر قرار داد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- We surveyed the remaining tasks that had to be done.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] ما کاره‌ای باقیمانده که باید انجام می‌شد را بررسی کردیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] ما وظایف باقیمانده را که باید انجام شود بررسی کردیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: to examine in detail; scrutinize.
مترادف: examine, observe, scan, scrutinize, study
مشابه: appraise, contemplate, inspect, overlook, peruse, pore over, probe, regard, view, watch

- She surveyed his face for any signs of deceit.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] به هر نشانه‌ای از فریب و نیرنگ، چهره خود را برانداز کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او چهره اش را برای هر نشانه ای از فریب بررسی کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- I surveyed the application forms for any errors before sending them in.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] فرم‌های درخواست برای هر خطایی را قبل از ارسال آن‌ها بررسی کردم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] قبل از فرستادن آنها، فرم های درخواست را برای هر گونه خطا بررسی کردم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: to determine the shape, area, and elevation of (a piece of land) by mathematical measurements.
مترادف: map
مشابه: chart, delimit, demarcate, measure, pace

- They're surveying the land in preparation for building a new road.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] آن‌ها زمین را برای تهیه یک جاده جدید مورد بررسی قرار دادند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] آنها زمین را در آماده سازی برای ساختن جاده جدید بررسی می کنند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(4) تعریف: to carry out a survey of; canvass.
مترادف: canvass

- They surveyed the neighborhood and found out that most people were against the zoning proposal.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] آن‌ها منطقه را بررسی کردند و فهمیدند که اغلب مردم مخالف پیشنهاد منطقه‌بندی هستند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] آنها محله را بررسی کردند و متوجه شدند اکثر مردم علیه پیشنهاد منطقه بندی بودند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
فعل ناگذر ( intransitive verb )
• : تعریف: to survey land.
مشابه: measure

واژه survey در جمله های نمونه

1. a survey of italian art
ترجمه برنگری هنر ایتالیا

2. a survey of public opinion
ترجمه زمینه یابی افکار عمومی

3. a survey of the drift of 20th century poetry
ترجمه بررسی گرایش شعر سده‌ی بیستم

4. land survey
ترجمه پیمایش زمین

5. this survey covers samples of public opinion
ترجمه این بررسی شامل پیشمونه‌هایی از افکار عمومی است.

6. to survey a plot of land for building
ترجمه قطعه زمینی را برای ساختمان پیمایش کردن

7. a spot survey
ترجمه زمینه یابی سرسری

8. before taking action, we must carefully survey the situation
ترجمه پیش از اقدام باید وضعیت را خوب بررسی کنیم.

9. he paused on the threshold to survey the hall
ترجمه او در درگاه توقف کرد تا تالار را برانداز کند.

10. many of the people questioned in the survey were against divorce
ترجمه بسیاری از مردمی که در نظرخواهی از آنها سوال شده بود مخالف طلاق بودند.

11. 'Nature' was the highest-ranked journal in the survey.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]طبیعت در این نظرسنجی بالاترین رتبه را داشته‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]'طبیعت' مجلهی برتر در این بررسی بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. The survey used a random sample of two thousand people across England and Wales.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این نظرسنجی از یک نمونه تصادفی از دو هزار نفر در سراسر انگلستان و ولز استفاده کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این نظرسنجی نمونه ای تصادفی از دو هزار نفر در انگلستان و ولز را استفاده کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. The council undertook a sample survey of primary schools in the county.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این شورا یک بررسی نمونه از مدارس ابتدایی در این استان را به عهده گرفت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این شورا نمونه ای از مدارس ابتدایی در شهرستان را مورد بررسی قرار داد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. We conducted a survey of parents in the village.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ما یک نظرسنجی از والدین در این روستا انجام دادیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ما یک نظرسنجی از والدین در روستا انجام دادیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. The findings of the survey puzzle me - they're not at all what I would have expected.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]یافته‌های این تحقیق مرا گیج کرد - آن‌ها اصلا چیزی که انتظارش را داشتم را نداشتند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]یافته های این نظرسنجی پازل من - آنها در همه آنچه که من انتظار می رود نیست
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

16. The findings of the survey apply equally to adults and children.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]یافته‌های این تحقیق به طور مساوی در مورد بزرگسالان و کودکان صدق می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]یافته های این نظرسنجی به طور مساوی به بزرگسالان و کودکان اعمال می شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

17. We are conducting a survey of consumer attitudes towards organic food.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ما بررسی نگرش‌های مصرف‌کننده نسبت به مواد غذایی ارگانیک را انجام می‌دهیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ما نظرسنجی از نگرش مصرف کنندگان نسبت به مواد غذایی ارگانیک انجام می دهیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

18. According to one survey, one woman in eight is infertile.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]طبق یک نظرسنجی، یک زن در ۸ سال ناباروری است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بر اساس یک نظرسنجی، یک زن در هشت نفر نابارور است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف survey

براورد (اسم)
calculation , estimate , assessment , estimation , survey
ممیزی (اسم)
verification , survey , audit
بررسی (اسم)
study , deliberation , discussion , survey , check , handling , scrutiny , checking
زمینه یابی (اسم)
survey
مطالعه مجمل (اسم)
survey
بردید (اسم)
survey
بازدید (اسم)
visit , review , survey , inspection , revision
نقشه برداری (اسم)
survey , topography , mapping
پیمودن (فعل)
measure , pace , travel , run , mete , wing , scale , survey , traverse , wend , perambulate
ممیزی کردن (فعل)
verify , survey
مساحی کردن (فعل)
survey
بررسی کردن (فعل)
study , investigate , survey , check , peruse
بازدید کردن (فعل)
review , survey , gam , revisit , reconnoiter , reconnoitre

معنی عبارات مرتبط با survey به فارسی

ممیزی ونقشه برداری زمین

معنی survey در دیکشنری تخصصی

survey
[عمران و معماری] آمارگیری - نقشه بردار
[برق و الکترونیک] مراقبت
[زمین شناسی] بررسی ،پیمایش ،آمارگیری
[بهداشت] بررسی - سنجش
[ریاضیات] بررسی، مختصر، خلاصه، بررسی، نظر اجمالی، آمارگیری، نقشه برداری نمودن
[معدن] بررسی (عمومی اکتشاف)
[آمار] 1. بررسی 2. پیمایش 3. آمارگیری
[عمران و معماری] طرح آمارگیری
[عمران و معماری] فرم آماری
[عمران و معماری] مرحله آمارگیری
[ریاضیات] برنامه ریزی برای بررسی
[عمران و معماری] روش آمارگیری - روش نقشه برداری
[زمین شناسی] تحقیق پیمایشی
[آمار] تحقیق پیمایشی
[زمین شناسی] نمونهگیری پیمایشی
[آمار] نمونه گیری پیمایشی
[عمران و معماری] جایگاه آمارگیری - جایگاه شمارش
[زمین شناسی] آمارشناس بررسی نمونه ای
[آمار] آمارشناس بررسی نمونه ای
[زمین شناسی] بررسی مبتنی بر سنجش از دور
[آمار] بررسی مبتنی بر سنجش از دور
[عمران و معماری] نقشه برداری هوایی
[زمین شناسی] نقشه برداری هوایی
[زمین شناسی] مساحی یا نقشه برداری آزیموتی یک پیمایش مقاومت ویژه یا پولاریزاسیون القایی که در آن یک ناحیه بوسیله یک جفت الکترود ولتاژ سنج در امتداد آزیموتها دور ازیک الکترود جریان ثابت ومعین که ممکن است در چاه حفاری و یا در تماس با یک کانسنگ فلزی باشد بررسی می شود. دومین الکترود جریان آنقدر دور است که اثری بر روی اندازه گیری ها ندارد. مقایسه شود با: radial array.
[زمین شناسی] توازن یا تعادل فرآیند توزیع و پخش سیستماتیک و منظم تصحیحات در خلال انجام عمل انتقال که به منظور حذف خطا و به دست آوردن موقعیت سازگار و تعدیل شده برای هر ایستگاه انتقال یافته انجام می شود. این واژه به صورت balancing a survey نیز به کار می رود.
[عمران و معماری] بررسی رسوب پایه
[زمین شناسی] بررسی رسوب پایه
[نفت] بررسی ژرفا سنجی
[نفت] نمودار گیری از چاه
[ریاضیات] بودجه ی آمارگیری
[عمران و معماری] نقشه برداری ثبتی
[عمران و معماری] پیمایش بدون اندازه گیری زاویه - نقشه برداری زنجیری
[آمار] آمارگیری تلفنی رایانه یار

معنی کلمه survey به انگلیسی

survey
• act of measuring and recording the characteristics of a plot of land; land survey report (often in the form of a map); review, overview; statistical study
• look over, observe; examine carefully, study; measure and record the characteristics of a plot of land, map
• if you survey something, you look carefully at the whole of it; a formal use.
• to survey a building or piece of land means to examine it carefully in order to make a report or a plan of its structure and features.
• to survey a group of people means to ask them for their opinions on a particular topic.
• a survey is a detailed investigation of something, for example people's behaviour or opinions.
• a survey is also an examination of an area of land or a house by a qualified surveyor in order to report on its condition and features.
survey department
• government or municipal department that deals with recording sizes of plots of land and structures
aerial survey
• aerial photography
cadastral survey
• survey concerning boundaries and subdivision of land
occupation survey
• survey of activities performed by workers
omnibus survey
• collection of works which provides a general overview
ordnance survey
• the ordnance survey is the british government organization that produces detailed maps of britain and ireland.
special survey
• research which was specially ordered for a specific reason

survey را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی survey

امید ٢١:٥٥ - ١٣٩٦/٠٣/١٠
نظرخواهی
|

فاطمه ١٣:٣٢ - ١٣٩٦/٠٤/٢٦
سازمان
مترادف
bureau
|

کیان ٢٣:٢٨ - ١٣٩٦/٠٨/٠٤
پرسشنامه ای که معمولا از گروه بزرگی از مردم(افراد) جهت فهمیدن نظرشان یا بررسی و پی بردن به عقاید و رفتار شان ، طراحی و پرسیده میشود.
|

ebitaheri@gmail.com ١٩:٣٣ - ١٣٩٦/٠٨/١٧
پایش ، نظارت
|

Farzad ١٥:٢٣ - ١٣٩٦/٠٨/٢٣
نقشه برداری
|

mahboub ١٧:١٥ - ١٣٩٦/٠٩/٠٥
در همه ی ترجمه ها میشه از کلمه آمار یا بررسی آماری برای این کلمه استفاده کرد
|

کوروش ١٢:٥٩ - ١٣٩٦/٠٩/٢٠
پرسشنامه نظر سنجی
|

امیر طالبی ١٨:٣٠ - ١٣٩٦/١٠/٢٣
نظر سنجی، نظر سنجی کردن
|

Sam ١٧:١٧ - ١٣٩٧/٠٢/٣٠
نظر سنجی
|

Mohsen ٢١:٤٦ - ١٣٩٧/٠٥/٣٠
Thank you for your help with our survey
|

سعیدی ١٦:٢٣ - ١٣٩٧/١١/١٤
نظر سنجی عمومی
|

Omid.samira ١٧:٢٠ - ١٣٩٧/١٢/١١
ارزیابی و نظرسنجی
|

mohammad amin ٢٢:٥٢ - ١٣٩٨/٠٣/٠٥
مقاله مروری
|

میثم حسینیان ١٠:٣٢ - ١٣٩٨/٠٣/٢٦
تحقیق
|

ایدا ٢٢:٢٩ - ١٣٩٨/٠٣/٣٠
با دقت بررسي کردن
|

پیشنهاد شما درباره معنی survey



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی survey
کلمه : survey
املای فارسی : سروی
اشتباه تایپی : سعقرثغ
عکس survey : در گوگل


آیا معنی survey مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 98% )