برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1287 100 1

synonym

/ˈsɪnəˌnɪm/ /ˈsɪnənɪm/

معنی: هم معنی، مترادف، واژه مترادف، کلمه مترادف، لفظ مترادف، کلمه هم معنی
معانی دیگر: واژه ی هم معنا، هم چم، رجوع شود به: metonym

بررسی کلمه synonym

اسم ( noun )
مشتقات: synonymic (adj.), synonymical (adj.), synonymity (n.)
(1) تعریف: a word having the same or nearly the same meaning as another word of the same language.

- "Abundant" and "copious" are synonyms. (Cf. antonym.).
[ترجمه ترگمان] \"Abundant\" و \"copious\" مترادف هستند (Cf)(antonym)
[ترجمه گوگل] 'فراوان' و 'فراوان' مترادف هستند (Cf antonym )
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: a word or expression accepted as symbolizing or conveying the same concept as another.
مترادف: symbol

- "The sword" became a synonym for "war".
[ترجمه ترگمان] \"شمشیر\" برای جنگ \"a\" شد
[ترجمه گوگل] 'شمشیر' مترادف برای 'جنگ' شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه synonym در جمله های نمونه

1. 'Shut' is a synonym of 'closed'.
[ترجمه ترگمان] خفه کردن مترادف است
[ترجمه گوگل]'Shut' مترادف 'بسته' است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. In medicine, lack of progress is synonym of backwardness.
[ترجمه ترگمان]در پزشکی، فقدان پیشرفت، synonym عقب‌ماندگی است
[ترجمه گوگل]در پزشکی، فقدان پیشرفت مترادف عقب ماندگی است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. I was simply using that phrase as a synonym for a short, single event.
[ترجمه ترگمان]من صرفا از این عبارت به عنوان a برای یک رویداد کوتاه و مجرد استفاده کردم
[ترجمه گوگل]من به سادگی با استفاده از این عبارت به عنوان یک مترادف برای یک رویداد کوتاه کوتاه، تک
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Midas, whose name has become a synonym for a rich man, had very little profit from his riches.
[ترجمه ترگمان]Midas که نامش یک واژه مترادف برای یک مرد ثروتمند است سود چندانی از ثروت او نداشت
[ترجمه گوگل]میاد، که نام او تبدیل به یک مترادف برای یک مرد ثروتمند بود، از ثروت او سود بسیار کم ...

مترادف synonym

هم معنی (اسم)
synonym
مترادف (اسم)
equivalent , synonym
واژه مترادف (اسم)
synonym
کلمه مترادف (اسم)
synonym
لفظ مترادف (اسم)
synonym
کلمه هم معنی (اسم)
synonym

معنی synonym در دیکشنری تخصصی

synonym
[کامپیوتر] واژه هم معنی ، کلمه مترادف ، مترادف .
[زمین شناسی] چند نامی. یکی از دو یا چند نامی که برای یک گونه اختصاص یافته.
[ریاضیات] مترادف
[زمین شناسی] مترادف عینی، مترادف هدف منظور در مباحث مربوط به رده بندی گیاهان و جانوران، این عنوان برای دو یا چند نام که برای یک نوع ارائه شده اند، بکار می رود.

معنی کلمه synonym به انگلیسی

synonym
• word which has the same or almost the same meaning as another
• a synonym is a word or expression which means the same as another word or expression.

synonym را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

ناشناس
equivalent
Sia
مترادف
.....
مترادف
Matin
هم معنی، مترادف

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی synonym
کلمه : synonym
املای فارسی : سیننیم
اشتباه تایپی : سغدخدغئ
عکس synonym : در گوگل

آیا معنی synonym مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )