splash out

پیشنهاد کاربران

Splash out ( verb )
ولخرجی
مبلغ زیادی را برای موارد نه چندان مهم خرج کردن
spend money freely.
آزادانه پول خرج کردن بدون نگران هزینه ها بودن/ ولخرجی کردن
پولی را دور ریختن
spend a lot of money
They splashed out $4000 on their wedding
مثل ریگ پول خرج کردن
We splashed out on a new kitchen.
خرج کردن مقدار زیادی پول برای خرید چیزهایی
ریخت و پاش و ولخرجی
Spend a lot of money on buying things
ولخرجی کردن
مبلغ زیادی را هزینه کردن برای اموری کم اهمیت

Spend money on sth
Spend a lot of mony on sth
to spend a lot of money on something
خرج کردن مقدار زیادی پول برای خرید اجناس
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ١٥)

بپرس