انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

98 1015 100 1

Teller

تلفظ teller
تلفظ teller به آمریکایی/ˈtelər/ تلفظ teller به انگلیسی/ˈtelə/

معنی: گوینده، تحویل دار، ناقل، قائل، رای شمار
معانی دیگر: سراینده، راوی، - سرا، شمارنده، شمارشگر، - شمار (به ویژه کسی که در مجلس شورا آرا را می شمارد)، ادوارد تلر (فیزیکدان امریکایی - زاده ی مجارستان)

بررسی کلمه Teller

اسم ( noun )
(1) تعریف: someone or something that tells.

(2) تعریف: an employee in a bank who takes in and pays out money.
مشابه: cashier

(3) تعریف: one who is chosen to count votes in a legislative body.

واژه Teller در جمله های نمونه

1. a story teller
ترجمه داستان سرا

2. The teller is adding up her receipts.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]گوینده در حال افزایش رسیده‌ای خود است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]گویا درآمدش را جمع کرده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

3. He was a good story - teller and used to make up tales about farmers and animals.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او یک گوینده داستان خوب بود و برای ساختن داستان‌هایی در مورد کشاورزان و حیوانات استفاده می‌شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او یک داستانپرداز خوب بود و از داستانهای مربوط به کشاورزان و حیوانات استفاده میکرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

4. Mr. Smith takes the biscuit as a story teller.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اقای اسمیت بیسکوییت را به عنوان یک گوینده داستان می‌گیرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آقای اسمیت بیسکویت را به عنوان یک قاتل داستان می گیرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. The famous story teller capped the old story by telling a better and more interesting one.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]گوینده داستان معروف داستان قدیمی را با گفتن یک داستان بهتر و جالب‌تر بازگو کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]داستان قشنگ داستان داستان قدیمی را با گفتن یکی از بهتر و جالب تر، به نمایش گذاشت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. A line formed at each teller window.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]صفی که در هر پنجره گوینده شکل می‌گیرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]یک خط در هر پنجره گفتگو تشکیل شده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. Jokes establish an intimacy between the teller and the hearer.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]جوک‌ها نوعی صمیمیت بین گوینده و شنونده ایجاد می‌کنند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]جوک ها صمیمیت بین تاهل و شنونده برقرار می کنند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. In 197 there were only 200 automatic teller machines in Britain, compared with 1500 now.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]در ۱۹۷ سال گذشته، تنها ۲۰۰ دستگاه تحویلدار اتوماتیک در بریتانیا وجود داشت که در حال حاضر ۱۵۰۰ عدد بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]در سال 1972، تنها 200 ماشین حساب اتوماتیک در بریتانیا، در مقایسه با 1500 در حال حاضر وجود دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. Teller, of course, worked on the atom bomb and the H-bomb.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]البته آن‌ها در مورد بمب اتم و بمب اتمی کار می‌کردند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]البته، تلر بر روی بمب اتم و بمب H کار می کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. Teller robbed bank for love A BANK clerk robbed the till of £850,000 to keep her married boyfriend in luxury.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]و یک کارمند بانک از بانک سرقت کرد و یک کارمند بانک را دزدید، تا این که ۸۵۰،۰۰۰ که دوست پسرش را در ناز و نعمت حفظ کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]تلر بانک را برای عشق خراب کرد یک روحانی بانک، تا زمانی که 850،000 پوند را از دست داده است، ازدواج کرده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. I loved to watch the bank teller add up my deposit and write it in my little red bank book.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]من خیلی دوست داشتم که صندوق بانک را ببینم و آن را در دفتر کوچک red بنویسم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من دوست داشتم به تماشای حساب بانکی حساب خود را اضافه کنم و آن را در کتاب قرمز کوچک من بنویسید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. Jeffrey Teller and Mrs Estelle Lambert-Duchesne were the other most frequently appearing free-lance writers in the magazine.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]جفری Teller و خانم Estelle لمبرت بودند که اغلب در این مجله نویسندگان آزاد ظاهر می‌شدند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]جفری تلر و خانم استلله لامبرت-دوشن یکی دیگر از نویسندگان آزاد در این مجله بودند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. A young teller was shot dead by bank robbers today.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]یکی از گویندگان امروز توسط دزدان بانک کشته شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]امروز خبرنگار جوان توسط دزدان بانک کشته شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. It came from the fortune teller.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] اون از طرف پیشگو بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]از قضاوت گویا آمد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف Teller

گوینده (اسم)
announcer , speaker , teller , broadcaster , narrator , talker
تحویل دار (اسم)
teller , cashier , purser
ناقل (اسم)
teller , transporter , vehicle , conveyor , conveyer
قائل (اسم)
teller
رای شمار (اسم)
teller

معنی عبارات مرتبط با Teller به فارسی

فالگیر، طالع بین فالگیر
قصه گو، دستان سرای، ناقل، نقال، راوی، افسانه گو، حکایت نویس، افسانه نویس
قصه گو، سخن چین، خبربر

معنی کلمه Teller به انگلیسی

teller
• cashier; vote counter
• a teller is a person who has been appointed to count votes, for example at an election or in parliament.
• a teller is also a cashier in a bank.
fortune teller
• soothsayer, person who predicts the future
• a fortune-teller is someone who tells people's fortunes, often in exchange for money.

Teller را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی Teller

Rasool ١٧:٤١ - ١٣٩٦/١٠/٢٣
صندوقدار
|

Fatemeh ١٢:٥٨ - ١٣٩٧/٠٦/١٢
Cashier
|

مقداد سلمانپور ٠٨:١٧ - ١٣٩٧/١١/٢٧
کاربر
|

Mehrdad Sayehban ١٢:٤١ - ١٣٩٨/٠٥/٠٦
a person in a bank who receives and pays out money to customers
|

پیشنهاد شما درباره معنی Teller



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

جهانگير دره شورى > گوميچشن
عسلی > Sour
Ali mohammadi > Dances with wolves
فرزانه > Im not big on
الینا > involved in
مونا > meant to do sth
رامین حنیفه > privacy in family
elham > cooperative

نگارش واژه نو   |   پیشنهادهای امروز

توضیحات دیگر

معنی teller
کلمه : teller
املای فارسی : تلر
اشتباه تایپی : فثممثق
عکس teller : در گوگل


آیا معنی Teller مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 98% )